من قطاری دیدم که به تربت می رفت!

بنده آدم ناسیونالیستی نیستم ، اما انصافا در طول عمر طنزنویسی ام حق ندارم برای زادگاه خودم چیز بنویسم؛
کد خبر: ۱۲۸۰۸۹

آن هم زمانی که سرانجام لوک خوش شانس ، کلون در خانه اش را به صداوسیما درآورده و یک اتفاق مهم ملی میهنی در آن به وقوع پیوسته که جنبه کشوری داشته و در همه رسانه ها انعکاس یافته است.
ما که هیچ ، اما شخصیت فراشمولی مانند حضرت حافظ (که به کر وصل است ، فلذا همیشه آب پاکی روی دست همه می ریزد) در باب «تربت» ما بصراحت می فرماید:
بیت تربتی: بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد شداز شما چه پنهان ، شهر ما گل بود، همین چند روز پیش به سبزه هم آراسته شد؛ که البته ربطی به سبزه دم عیدی هم ندارد. برای خودش یک چیز علی حده است.
همین پنجشنبه درگذشته (10اسفند85)با حضور وزیر راه و ترابری ، راه آهن خواف به تربت حیدریه نیز افتتاح شد. به این طریق ، از این به بعد راه آهن افغانستان (داغانستان سابق) به راه آهن ایران و اروپا متصل می شود.
یک مسافر تربتی: مستقیم ترکیه!..... بپر بالا که رفتیم....(شوفر قطار تربت بود که گفت)
مصراع تربتی: بر سر تربت ما بی می و مطرب منشین
تفسیر تربتی: منظور و مراد حافظ از استعمال «می» یحتمل اشاره به «آب قنداب» تربت است که از فرط زلالی و خنکی ، هفت پدر آب رکناباد وی (یا می) می باشد. تکلیف «مطرب» هم که روشن است. قطعا مقصود همین گروههای موسیقی محلی مجاز است. پس چه بهتر که با شعری از خود ما همراه باشد که فقط مصرع اول آن یاد ما می باشد. حافظه را که دارید؛....


رضا رفیع
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها