اگر دستمان به وزیر برسد

پس از گذشتن از این ازدحام سرسام آور و عبور از دود و بوق و گل ، رسیدن به دخمه مرطوب که حتی آدم را از قید وبندها آزاد می کند، لذتی نگفتنی و نشنیدنی دارد.
کد خبر: ۱۲۶۴۴۰

قطع و یقین از این دخمه روزنی است که ما را تا ارتفاعات المپ بالا می برد. رفقایی که چند روز قبل نامشان را در همین ستون نقل کردم ، در هیبت افلاطون و دیونیزوس و طالس و دیگر حکمای یونان ، حوله بر دوش ، روی سکوهای بخارگرفته ، غنوده بودند و منتظر بودند تا من برسم و بحث حکیمانه خود را سربیندازند.
مهندس سابقی به دست خود مقدار معتنابهی عصاره اکالیپتوس در مخزن بخار سونا ریخت تا بوی فرحبخش این ماده بهشتی منخرین و ریه های دود گرفته مان را باز کند و همین امر جمع را چنان تحت تاثیر قرار داد که آقای کوچک پور فرمود: بالاخره این ماجرای اتمی به کجا کشید؛
آقای جدیدلو، معلم بازنشسته گفتند: اگر بناست حرفی بزنیم که این بنده خدا بتواند در روزنامه چاپ کند، پس گرد این مسائل نروید و این چیزها را بسپارید به رجال سیاسی مملکت. ما بیاییم راجع به گرانی مسکن و از این جور چیزها حرف بزنیم و همین گوشه هم برای خودمان اشعار ریتمیک بخوانیم و بقره بقو، بقره بقو سر بدهیم و یاد اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال) را گرامی بداریم.
آقای رنج کشیان ، دانشجوی فعال سیاسی معترض شد که: پس مطالبات دانشجویی و بحثهای آزادی بیان چه می شود؛ من به عنوان نماینده مستقل دانشجویان...خدا را شکر، آقای سابقی حرف این دانشجو را که داشت وارد معقولات می شد و ممکن بود همین اول کاری برایمان مساله درست کند، قطع کرد و گفت: ول کن عزیز من. ول کن جان من ! ما هم یک وقتی مثل تو دانشجو بودیم و از همین حرفها می زدیم. فردا روز که زن گرفتی و دستت توی خرج افتاد، آن وقت می فهمی که صد من از این حرفها یک نان سنگک نمی شود. ضمنا بابای بیچاره جنابعالی خرج شهریه شما را نمی دهند که به جای درس خواندن دنبال این کار ها باشی.
آقای کوچک پور: حیف که نمی توانم نظر واقعی ام را درباره ایشان ابراز کنم. اما هر چه هست ، بالاخره همه مان یک وقتی مثل این آقا بودیم. البته اقتضای سن است . خوب می شوند.
آقای رنج کشیان: خب یکدفعه بفرمایید که من از جمعتان بروم بیرون. چرا این شکلی ضایعم می کنید؛ مجبور شدم خودم وارد بحث بشوم که مبادا این اول کاری دلی بشکند: این چه حرفی است؛ شما نباشید که فایده ندارد. من بی جهت که از شما دعوت نکردم.آقایان منظور بدی ندارند. می خواهند بگویند...
آقای جدیدلو: می خواهیم بگوییم که می خواهیم حال کنیم ، بگوییم ، بخندیم ، ملت را بخندانیم ، صفا کنیم ، جوک تعریف کنیم.
دوباره مجبور شدم حرف این آموزگار بازنشسته را قطع کنم: و البته حد نگه داریم و بی جهت دکانمان را تخته نکنیم. اگرچه تعهد و رسالت مطبوعاتی را هم که بر دوش بنده سنگینی می کند، از نظر دور نگه نداریم.
آقای کوچک پور: پس عجالتا یک شعر گیلکی بنده می خوانم ، شما بند آخرش را تکرار کنید.
مهندس سابقی: ترانه تان مجوز دارد؛ اگر ندارد نمی توانید بخوانید.
آقای کوچک پور: نه ، مجوز ندارد، اما اگر مثل آقای فرزاد حسنی دستمان به وزیر می رسید، می توانستیم مجوزش را بگیریم....


گفتگوهای مرطوب / سید علی میرفتاح
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها