ارتش در خدمت انقلاب

نیروهای نظامی پیش از 22 بهمن سال 1357 دو گروه بودند ، گروه کم شمار نخست همان هایی بودند که جرات گشودن آتش بر روی مردم انقلابی داشتند و گروه پرشمار دوم ، مردانی بودند که
کد خبر: ۱۲۵۶۵۱
فقط یک سال ونیم پس از پیروزی انقلاب ، 8 سال جان خود را در مقابل آتش دشمن انقلاب اسلامی یعنی صدام و جهانی از حامیانش به بازی گرفتند.
این دلاوران در روزهای پر شور فریاد اعتراض مردم در برابر شاه همواره همراه ملت بودند. آنچه پیش رو داریم گفتگو با یکی از فرماندهان نظامی است درباره آن روزها ؛ امیر سرتیپ دوم بازنشسته ، مصطفی توتیایی.

در زمان انقلاب چه درجه ای داشتید و درکجا خدمت می کردید؛
من با درجه ستوان یکمی به عنوان معاون فرمانده گروهان در گارد جاویدان خدمت می کردم.

فضای حاکم بر ارتش پیش از انقلاب را از زمانی که وارد دانشگاه افسری شدید تا سالهای آخر چگونه می دیدید؛
در سال 1349 وارد دانشگاه افسری شدم. تلاش سران ارتش آن زمان این بود که یک نوع فرهنگ شاهنشاهی مبتنی بر ارزشهای مبتنی بر ارزشهای ایران پیش از انقلاب را در ارتش ایجاد کنند. در دانشگاه افسری با توجه به این که افسران و فرماندهان آینده در آن تربیت می شدند، این موضوع شدت بیشتری داشت.
فرهنگ هخامنشی و توجه نداشتن به دین و مسائل اعتقادی مورد تاکید بود. با وجود همه این تلاشها و به دلیل ریشه و مبانی اعتقادی افرادی که در این محل گردهم آمده بودند ، فعالیت های مذهبی و مخالف از سوی بچه های مذهبی انجام می شد که به یاد دارم در همان ماه رمضان سال 49 ما در دانشگاه افسری مراسم شب احیا به صورت مخفیانه برپا کردیم یا در دوره تحصیل به دلیل فشار دانشجویان دانشگاه افسری ، نمازخانه تاسیس شد.

به ظاهر در ایام انقلاب اقداماتی مانند توزیع کتابهای حضرت امام (ره) و رساله ایشان و بعضی پیامها و اعلامیه ها در دانشگاه افسری انجام می شد.
توزیع اعلامیه مربوط به سال 57 و ماههای آخر می شد ، اما در زمان ما رساله حضرت امام (ره) که یادم هست جلد هم نداشت ، میان بچه های مذهبی دست به دست می شد یا کتاب «حکومت اسلامی» ایشان که به نام امام کاشف الغطاء چاپ شده بود را می شد پیدا کرد. ضد اطلاعات نسبت به این اقدمات بسیار حساس بود و هر چند وقت یک بار به طور ناگهانی وسایل و کمدهای دانشجویان بازرسی می شد که بارها این اتفاق افتاد و هر بار هم با ترفندهایی سعی می شد از گزند آنها در امان باشیم ؛ اما بعضی مواقع کتابهایی پیدا می شد و افرادی دچار مشکل می شدند. خاطرم هست یک بار فرمانده گروهان به خاطر کتابهای من به ضد اطلاعات احضار شد و تعهد داد که افرادش این کتابها را نیاورند. بعد پیش من آمد و گفت که من هم این کتابها را می خوانم ، اما نه در دانشگاه بلکه بیرون. من در دانشگاه افسری در واقع مسوول تهیه کتابهای مذهبی بودم و آنها را در اختیار دانشجویان دیگر قرار می دادم. افراد بسیار زیادی بودند که علاقه داشتند رساله حضرت امام (ره) را بخوانند که به سختی آن را در اختیارشان قرار می دادیم.

با توجه به اقداماتی که انجام می دادید ، چگونه وارد گارد جاویدان شدید که واحد بسیار حساسی هم بود؛
برای ورود به گارد جاویدان مصاحبه هایی انجام می شد و سوابق فرد بررسی می شد و تا صلاحیتش احراز نمی شد ، فرد به گارد وارد نمی شد. از من هم مصاحبه شد و پرسشنامه پر کردم اما با وجود این که در خانواده من ، افراد مخالف رژیم وجود داشتند به ظاهر متوجه نشده بودند و به هر صورت من به عنوان افسر وارد گارد جاویدان شدم که واحد ما وظیفه حراست و مراقبت از کاخهای سلطنتی را در تهران به عهده داشت.

آیا شما پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه افسری ، ارتباط خود را با افراد مذهبی جذب شده از همان جا با شبکه ناراضیان در ارتش حفظ کردید؛
کم و بیش این طور بود. مثلا با شهید نامجو یا شهید صیادشیرازی ارتباط داشتیم و اگر کسی از همان بچه های معتقد و مذهبی برای گذراندن دوره به اصفهان می رفت او را به شهید صیادشیرازی معرفی می کردیم تا در آنجا ارتباط بگیرد و این شبکه حفظ شود ؛ اما توجه داشته باشید که به دلیل وجود ضد اطلاعات ، خیلی سخت این ارتباطها برقرار می شد و نمی شد انتظار اقداماتی خاص را از آن داشت.

با توجه به این که شما افسر گارد جاویدان بودید ، درباره این یگان و فضای حاکم برآن و به طور کل اقداماتش توضیح دهید.
گارد جاویدان متشکل از 5 گردان بود که 2 گردان سرباز پیمانی داشت و 3 گردان سرباز وظیفه. ماموریت این دو گردان با یکدیگر متفاوت بود. مجموع این 5 گردان ، وظیفه نگهبانی و مراقبت از کاخهای سلطنتی را به عهده داشتند و به همین دلیل تلاش می شد تا افراد این گارد از میان افسران خاص و معتقد به نظام پهلوی انتخاب شوند.
در دوره ای که ما از دانشگاه افسری برای گارد انتخاب شدیم ، غیر از من 6 نفر دیگر از دانشجویان فارغ التحصیل انتخاب شدند ، اما در همین گارد جاویدان که این میزان درباره اش مراقبت می شد افراد مخالف و مذهبی بسیاری وجود داشتند که در عمل به نفع انقلاب فعالیت می کردند.

تلاش سران ارتش آن زمان این بود که فرهنگ شاهنشاهی مبتنی بر ارزش های غرب را در ارتش ایجاد کنند

شهید کلاهدوز از جمله این افراد بود که در گارد جاویدان خدمت می کرد و بسیاری از اقدامات مخالف حکومت را ساماندهی می کرد ؛ البته کنترل و مراقبت بسیاری از شهید کلاهدوز به عمل می آمد و همه رفت و آمدهایش زیر نظربود ، اما به هر شکل او کار خودش را می کرد ، هرچند که چند بار به ضد اطلاعات احضار شد. تا زمان انقلاب هم صلاحیت ایشان به طور کامل تایید نشد و به صورت افسر عادی در گارد جاویدان خدمت می کرد. از این گونه افراد بسیار بودند.
مثلا من در سال 56 که هنوز مخالفت ها گسترده تر نشده بود از 6 نفر افسر و درجه دار گارد سوال کردم که شما از چه کسی تقلید می کنید. از این 6 نفر ، 5 نفر نمازخوان بودند. از این 5 نفر ، 4 نفر معتقد بودند و از 4 نفر یاد شده ، 3 نفر مرجعشان امام خمینی (ره) بود. این تازه در گارد جاویدان بود ، شما در کل ارتش به مراتب آمار بالاتری پیدا می کنید. به جرات می توان گفت که بدنه ارتش اصلا همراه حکومت و رژیم نبود و منتظر فرصت مناسبی بود تا علیه آن اقدام کند. این آمار پیش از اوجگیری تظاهرات بود ؛ البته به دلیل همین پرسش ساده مرا به ضداطلاعات احضار کردند و با ترفندی توانستم آن را توجیه کنم و گرفتار نشوم.

باتوجه به موقعیت شما و نگهبانی از کاخهای سلطنتی ، آیا درصدد انجام اقدامات خاصی بودید؛
طرحی از قدیم در ذهن من بود که به نوعی بتوانیم کاخهای سلطنتی را تصرف بکنیم. برنامه آن هم به این ترتیب بود که وقتی هر شب 2 گردان از لویزان (محل استقرار گارد جاویدان) به کاخها می رود به نحوی بتوانیم این 2 گردان را در جایی متوقف کنیم و آن را با گردانی از نیروهای دستچین شده و همان افراد معتقد عوض کنیم و برویم داخل کاخ. چندین سال این طرح را در نظر داشتم و آن را با چند نفر از جمله شهید کلاهدوز مطرح کرده بودم. ایشان می گفت الان زمان مناسب نیست تا اوجگیری انقلاب و شروع تظاهرات که دیگر در عمل نیازی به انجام آن احساس نشد. اصلا از دلایلی که من در گارد جاویدان باقی مانده بودم ، اجرای همین طرح بود وگرنه همان سال 54 که با گارد آمده بودم ، قصد استعفا و کناره گیری از ارتش را داشتم.

درخصوص برقراری حکومت نظامی و نقش گارد جاویدان در این زمینه صحبت کنید.
بیشتر محلهای ماموریت ما در زمان حکومت نظامی اطراف کاخهای سلطنتی مانند نیاوران و سعدآباد بود. اولین ماموریت حکومت نظامی ، شب 17 شهریور به ما ابلاغ شد که پیش از آن تظاهرات عظیمی در تهران برگزار شده بود و نیمه شب به ما خبر دادند که فردا حکومت نظامی است و یگان ما مامور شد به یکی از کلانتری های شمال تهران برود. در روزهای حکومت نظامی می کوشیدیم کمترین برخورد را با مردم داشته باشیم و آسیبی به آنها نرسانیم. حتی به پخش اعلامیه ها هم به نوعی کمک می کردیم و کسانی را هم که دستگیر شده بودند فراری می دادیم. یکبار هم مرا مامور کرده بودند که فردی را در منزلش پس از جستجوی آنجا دستگیر کنم. من در خانه آن فرد موارد زیادی پیدا کردم ، اما همه را پنهان کردم. بسته های اعلامیه در خانه آن فرد بود که هرکدام را جایی پنهان کردم. حتی می گفتند در خانه این فرد اسلحه وجود دارد ؛ اما در صورتجلسه بازرسی نوشتم که اسلحه وجود ندارد و به این ترتیب یکی از افراد محوری مخالف حکومت تنها 2 روز بازداشت بود و بعد هم آزاد شد.

در ایام پیروزی انقلاب ، روزهای آخر، خروج شاه و ورود امام (ره) گارد جاویدان چه وضعیتی داشت؛
آن روزها به دلیل این که صلاحیت مرا برای فرماندهی گروهان لغو کرده بودند ، من همراه گروهان نبودم. پیش از 12 بهمن من پادگان نبودم و همراه مردم در جلسات هماهنگی ورود امام (ره) شرکت می کردم و تنها صبح 2 ساعت می رفتم پادگان و برمی گشتم. بیشتر صحبتها با ما درباره وضعیت ارتش در روزهای انقلاب و در صورت پیروزی پس از آن بود. گارد هم در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برد و کسی نمی توانست تصمیم گیری خاصی بکند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها