حالا نوبت قهرمانی جهان است

احسان حدادی ، مرد شماره یک پرتاب دیسک آسیا ، باز هم طلا گرفت ، این بار در پانزدهمین دوره بازیهای آسیایی دوحه.
کد خبر: ۱۲۴۵۲۱

اولین طلای بازیها به نام احسان در فهرست رکوردداران ثبت شد. هر چند رکورد پرتاب دیسک آسیا را نزد ، اما بعد از 32 سال برای دو و میدانی ایران در این بازیها طلا گرفت.
پسر طلایی ایران که مدال جام جهانی برایش اهمیت زیادی داشت و با این که به گفته خودش طلای دوحه برایش خیلی مهم نبود ، اما بعد از قهرمانی اش سجده شکر بجا آورد. برای او حالا قهرمانی در مسابقه های جهانی 2007 ژاپن و مدال المپیک 2008 اولویت دارد. احسان برای رسیدن به آرزویش از همین حالا دست به کار شده است. احسان بعد از یک هفته استراحت به بلاروس رفت تا تمریناتش را شروع کند ، اما تنها دغدغه پرتابگر طلایی آسیا، نداشتن مربی است.
او می گوید: «اگر مربی خوبی داشته باشم در مسابقه های جهانی و المپیک مدال می گیرم . توانایی اش را در خودم می بینم.»

مسابقه ها چطور بود؛
سطح مسابقه ها خیلی خوب بود ، اما نتوانستم آن طور که می خواستم پرتاب کنم.

چرا؛
روزهای پیش از مسابقه در تمریناتی که در زمین شماره دو انجام دادم حتی پرتاب 66 متر هم داشتم. اما روز مسابقه بدنم سرد شد ، یک کم هم کوپ کردم. ماساژور هم نداشتم.

این اولین بار بود که در بازیهای آسیایی حاضر می شدی. رفته بودی برای مدال یا رکورد جدید؛
هدفم هم مدال بود و هم رکورد جدید آسیا. مدال را گرفتم اما نتوانستم رکورد جدید بزنم. هر چند رکورد بازیها که 62 متر بود را زدم. من با 63.79 سانتی متر اول شدم.

خودت نخواستی رکورد بزنی؛
حضور در این بازیها برایم فرقی نداشت. به اشتباه روی این بازیها اصلا حساب نکردم ، چرا که من مدال جام جهانی برایم مهم بود که مرداد ماه در آتن گرفتم. آن هم نقره. همان مدال جام جهانی کار خودش را کرد.

این که رقیب قطری شاگرد ویکتور مربی سابق ات در دوحه بود ، چقدر انگیزه ات را بیشتر می کرد که بهتر پرتاب کنید. مخصوصا که ویکتور دیگر قبول نکرد مربی ات بماند؛
برایم بد می شد وقتی که تمرین کرده ام کم پرتاب کنم. قبل از مسابقه خیلی برایم فرقی نمی کرد ، اما وقتی ویکتور را در دوحه دیدم ، انگیزه ام بیشتر شد. با این که دوست داشتم هنوز هم با او کار کنم ، اما مثل این که قسمت نبود.

فکر می کنی اگر ویکتور مربی ات بود ، رکوردت در دوحه چقدر می شد؛
مطمئنم اگر ویکتور مربی ام بود ، من راحت 68 متر می انداختم.

شرایط مسابقه همانی بود که می خواستی یا...؛
اگر در پرتاب اولم بهتر می انداختم ، رکوردم بیشتر می شد ، اما بعد از پرتاب 60 متر و 16 سانتی متری ام که دفعه اول انداختم ، در پرتاب دوم 59 متر و 98 ، پرتاب سوم 59 متر و 83 و در پرتاب چهارم 60 متر و 32 سانتی متر انداختم ، اما در پرتاب پنجم خودم را جمع و جور کردم و 63 متر و 79انداختم.

پرتاب در بازیهای دوحه سخت تر بود یا جام جهانی؛
من امسال تمریناتم را متمرکز کرده بودم که در جام جهانی مدال بگیرم و گرفتم. آن مدال خیلی برایم باارزش تر است. هر چند مدال طلای بازیهای آسیایی برای ایران ارزش زیادی دارد. 5 ماه بعد از مدال نقره جام جهانی ، طلای بازیهای آسیایی را گرفتم. باز هم خدا را شکر.

بعد از رفتن ویکتور مثل قبل تمرین نمی کردی ، قبول داری؛
از زمانی که ویکتور رفت یک جلسه هم تمرین را رها نکردم. انگیزه ام کمتر شده بود ، چون ویکتور نبود ، اما روزی نبود که تمرین نکنم. ویکتور مثل پدرم بود ، در حالی که با ویتالی اصلا راحت نبودم.

فکر می کردی تو سومین طلای کاروان ایران را بگیری؛
در مسابقه همه فکرم این بود که پرچم ایران را چطور بگیرم و دور زمین بدوم و چه کار کنم که ایرانی ها را خوشحال کنم. موفق هم شدم و طلا گرفتم. بالاخره افتخار هر ورزشکاری است که طلای بازیها را بگیرد.

چرا تو همیشه در هر مسابقه ای که برای اولین بار شرکت می کنی ، مقام اول را می گیری؛
من هم خوش شانسم و هم این که خدا دوستم دارد. البته زجر هم زیاد کشیده ام.

چرا فکر می کنی خوش شانسی؛
وقتی از جوانان به بزرگسالان آمدم ، در عرض یک سال توانستم دیسک 2 کیلویی را بهتر بیندازم. روند طبیعی این است ورزشکاری که از رده جوانان به بزرگسالان می آید ، مدتی افت دارد ، اما من بلافاصله بعد از حضور در رده بزرگسالان دیسک 2 کیلویی را 3 متر بالاتر از رکورد با دیسک جوانان انداختم. این خوش شانسی مرا می رساند ، اما در کنار خوش شناسی زجر هم می کشم. امسال تابستان سختی داشتم. تنها و بدون مربی زیر آفتاب در مجموعه انقلاب تمرین می کردم. من پرتاب می کردم و دوربین فیلمبرداری ام پرتاب هایم را ضبط می کرد. بعد فیلم را می دیدم تا ضعفهایم را ببینم. امسال یکی از سخت ترین دوران زندگی ورزشی ام بود. با این حال خوب هم نتیجه گرفتم ، چرا که خدا گفته ، از تو حرکت از من برکت.

پیش از مسابقه ، روزهایی که برای تمرین به استادیوم می رفتی ، بقیه ورزشکاران ، مربیان و... چه برخوردی با تو داشتند و تو چقدر برای آسیایی ها شناخته شده ای؛
در آسیا این طور نیست. ورزشکاران می شناختند اما نه خیلی. من هنوز ورزشکار حرفه ای نشده ام ، کسی حرفه ای است که همیشه مدال بگیرد و من فعلا کار دارم. مدال المپیک را که بگیرم ، تمام است.

ایرانی ها چطور ، آنها می آمدند برای تشویق؛
من که اصلا ایرانی ندیدم. فقط بعد از مسابقه 6 - 5 نفر را دیدم که به عربی صحبت می کردند و پرچم ایران را تکان می دادند.

حدادی: در کنار خوش شانسی زجر هم می کشم

بعد متوجه شدم آنها ایرانی اند.

وقتی قهرمان شدی ، عکس العمل ویکتور چی بود ، به تو چی گفت؛
ویکتور به من تبریک گفت. البته من هم پس از مسابقه رفتم پیش او و بوسیدمش و از او تشکر کردم. او انتظار نداشت من این طور رفتار کنم. خودش هم گفت ، انتظار نداشتم.

در شبکه ها نیز بازتاب داشت؛
بله. وقتی با او روبوسی می کردم ، شبکه های مختلف از ما فیلم گرفتند و مصاحبه کردند. من هم گفتم او زحمت زیادی برای من کشیده است.

واقعا ویکتور چقدر در موفقیت های تو نقش دارد؛
ویکتور برایم خیلی زحمت کشید. تکنیکی را که به من یاد داد - البته اول آقای نوح نژاد، به ایوان پالامارکوچ که در نوجوانی با او کار کردم ، بعد ویکتور- هر کاری کردم با تکنیک درست انجام دادم. اگر او نبود ، نمی توانستم به اینجا برسم. هم ویکتور زحمت کشید و هم خودم.

برخورد ویتالی چه طور بود؛
ویتالی هم تبریک گفت. او آدم سردی است. نمی داند چطور با شاگردش برخورد کند. برعکس ویکتور.

چطور؛
وقتی داشتم پرتاب می کردم ، همان جایی که نشسته بود و مسابقه را نگاه می کرد ؛ یکی ، دو باری بلند شد و گفت: احسان ، احسان. بعد نشست و گفت راشد. همان پرتابگر قطری را صدا زد. مسابقه که تمام شد ، به من گفت تکنیکت را عوض کن.

چرا وقتی می خواستی پرچم را بگیری و بدوی ، داور پایش را روی پرچم گذاشت؛
نباید داور آن برخورد را می کرد. او پایش را گذاشت روی پرچم برای این که می گفت هنوز مسابقه تمام نشد. من هم گفتم پایت را بردار. وقتی پایش را برداشت ، شروع کردم به دویدن. بالاخره قهرمانی در بازیهای آسیایی دوحه افتخار است.

قضیه تذکر عربها به تو و رضازاده درباره شعارهای «یا حسین» و «یا ابوالفضل» روی لباسهایتان چه بود؛
سال پیش در بازیهای غرب آسیا ، قطری ها به من گیر دادند که چرا روی لباسم «یا حسین» نوشته ام. می گفتند باید آن را پاک کنی. من هم گفتم اگر اجازه ندهید ، می روم وسط زمین و نمی گذارم مسابقه برگزار شود ، آنها قبول کردند با آن لباس مسابقه بدهم ؛ اما گفتند دفعه بعد نمی گذاریم. امسال برای این که اذیتم نکنند ، شماره ام را روی یا حسین چسباندم که بتوانم مسابقه دهم. البته فکر می کنم آنها بهانه دیگری نداشتند که مدال طلا را از ما بگیرند. دیدند با وجود رضازاده ، جابر سالم اول نمی شود. در پرتاپ دیسک هم می خواستند با استفاده از این مساله مدال بگیرند.

استفاده از این شعارها در مسابقه ها ایراد دارد؛
مشکلی ندارد. من در هر مسابقه ای این لباس را پوشیدم ، ایرادی نگرفتند ؛ اما من هیچ وقت کوتاه نمی آیم که یا حسین را از روی لباسم پاک کنم.

حتی اگر از مسابقه محروم شوی؛
حتی اگر مسابقه ندهم. البته فکر نمی کنم جرات این کار را داشته باشند ؛ اما من سر حرفم هستم. چرا که این قضیه به عشقی برمی گردد که به امام حسین (ع) دارم.

رقبایت ، رقبای جدی ای هم برایت بودند؛
روی هیچکدام حساب نمی کردم ، نمی خواهم ادعا کنم ، اما همین که من در جام جهانی مدال گرفتم ، خود به خود و اتوماتیک وار روحیه شان را باخته بودند. در هیچ مسابقه ای نشده بود پرتاب ها از کم شروع شود ؛ اما در دوحه از همان اولین پرتاب ، رکوردها 56 - 57 بود. فقط من بودم که 60 متر انداختم. بعد دوباره رکوردها 56 - 57 متر شد و دست آخر پرتابگر عربستانی و قطری بالا انداختند. همه آنها خودشان را باخته بودند.

مثل همیشه با داد و فریاد موقع پرتاب روحیه شان را به هم ریختی؛
نه. روحیه آنها پیش از مسابقه خراب شده بود. من مثل بعضی ها نیستم که در Callroom یک گوشه کز می کنند. دوست دارم جنگنده باشم. من همانجا خودم را گرم می کنم. بالا و پایین می پرم تا به زمین می رسم ، کاملا آماده باشم. همه داشتند در زمین شماره 2 گرم می کردند که من پرتاب کردم. 66 متر انداختم. پس از آن هیچ کس نماند ، همه رفتند.

دوحه هم گذشت. امسال دیگر برنامه ای نیست ؛ اما سال آینده مسابقه قهرمانی جهانی را داری. چه برنامه ای برای این مسابقه ها داری؛
می خواهم تمرین کنم برای مسابقه های جهانی و مدال المپیک. توانایی اش را در خودم می بینم. برایم هم گرفتن مدال کاری ندارد. خدا هم مرا دوست دارد و خوب تمرین می کنم.

فکر می کنی در مسابقه های جهانی و المپیک چه مدالی بگیری؛
در خودم می بینم که طلای جهانی بگیرم. المپیک هم همین طور. اگر رکورد 80 متر باشد ، من با 70 متر طلا می گیرم.

برای این که به هدف برسی چه چیزهایی نیاز داری؛
مشکل اصلی من نداشتن مربی است. اگر مربی خوب بیاید که هم از نظر فنی خوب باشد و هم روحیه دهد و شاگردان خوبی هم داشته باشد ، سال آینده در مسابقه های جهانی و 2 سال بعد در المپیک پکن مدال می گیرم.

این که تو هر وقت هر چیز را می خواهی به دست می آوری ، به چه مساله ای برمی گردد؛
اعتماد به نفس بالا. اعتماد به نفسی که من دارم را کمتر ورزشکاری دارد. البته ارثی است. من از بچگی هر چه می خواستم به دست می آوردم. مثلا اگر از کفشی خوشم می آمد و می خواستم آن را بخرم ، پول شیری را که هر روز می خوردم ، جمع می کردم تا کفش بخرم. الان هم به هر چه دلم بخواهم می رسم. البته در کنار خواستن ، تمرین هم می کنم تا نتیجه بگیرم چرا که امکان ندارد کسی زحمت بکشد و نتیجه نگیرد.

مهری رنجبر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها