برخی تحلیلگران معتقدند از زمان فروپاشی شوروی سابق ، امریکا کم کم نه تنها به قدرت جهانی واحد تبدیل شد ؛ بلکه به سمت رفتار امپراتوری گام برداشت و پس از حوادث 11 سپتامبر این طرز فکر به نوعی فعال شد. طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ در واقع نبرد امریکا برای ایجاد امپراتوری مورد نظر خویش و ترسیم مجدد نقشه سیاسی منطقه براساس محدوده ای امتداد یافته از غرب چین تا شرق در نزدیک مغرب و موریتانی و اقیانوس اطلس است.
تحلیلگران برای این دیدگاه 2 گونه توجیه دارند. توجیه نخست این که این منطقه ، منطقه خطر واقعی ، تروریسم اسلامی و درگیری طایفه ای و نژادی است که بعدها عامل جنگهای آینده خواهد شد و امریکا باید بر آن سلطه پیدا کند و توجیه دوم این است که این منطقه مکانی برای پیدا کردن دستاوردهاست ، به این معنا که امریکا باید نفوذ گسترده ای در این منطقه داشته باشد ؛ زیرا منطقه و کانون انرژی جهان به حساب می آید و مساله انرژی از موضوعات اساسی آینده است و هر کس که در قرن 21 بر منابع انرژی سلطه داشته باشد بر جهان سیطره پیدا خواهد کرد. در همین خصوص امریکا در پی ایجاد امپراتوری برای سلطه بر منابع انرژی کشورها ازجمله آفریقا و سودان است.
بنابراین کشور سودان که هم در قالب توجیه اول و هم توجیه دوم می گنجد را می توان در کانون توجه سیاست های امریکا جای داد. تحلیلگران سیاسی بر این باورند که یکی از مهمترین اهداف امریکا از گسترش نفوذ در سودان ، ایفای نقش برجسته در دارفور ، اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به دولت مرکزی این کشور و رایزنی های وزارت خارجه امریکا به منظور پایان دادن به درگیری های قومی و قبیله ای در دارفور ، دستیابی این کشور به منابع نفتی و گازی در این منطقه از سودان است. امریکا همچنین تلاش می کند تا با سیطره و تسلط بر این منابع نفتی و ارتباط دادن منافع خود در شرق و غرب آفریقا ، از سیاست های بلندپروازانه فرانسه که سعی در ورود به منطقه دارفور را دارد جلوگیری کند.
حضور امریکا در دارفور بخشی از سیاست های کلان این کشور به منظور حضور در کشورهای درحال توسعه بویژه کشورهای آفریقایی دارای منابع نفتی است و با توجه به این که امنیت منطقه آفریقا کمتر از امنیت منطقه خاورمیانه نیست ، این کشور با اجرای این سیاست می تواند نفت آفریقا را از طریق اقیانوس هند به بازارهای داخلی خود انتقال دهد.
یکی دیگر از مهمترین اهداف نهایی امریکا برای کنترل دارفور بخشی از سناریویی است که از آن به عنوان سناریوی تجزیه گام به گام سودان یاد می کنند. بر اساس این سناریو سودان به عنوان پهناورترین کشور قاره آفریقا و تحت حاکمیت اسلامگراها باید تجزیه شود تا اسباب نگرانی ابرقدرتها و در راس آنها امریکا را فراهم نیاورد. تجزیه سودان که پیش از این با امضای توافقنامه صلح و خود مختاری جنوب جلوه ای عینی و عملی به خود گرفته است ، بخشی از پازل خاورمیانه بزرگ واشنگتن نیز می تواند باشد. براساس معاهده صلح جنوب که اوایل سال 2005 میان دولت مرکزی و شورشیان جنوب به امضا رسید ، این منطقه مسیحی نشین برای مدت 6 سال به خودمختاری دست یافت و مقرر شد پس از این دوره ، سرنوشت جنوب دایر بر استقلال از سودان و یا باقی ماندن در آن یک رفراندوم تعیین شود.
دولت خارطوم در هنگام امضای قرار داد صلح جنوب هدفی را جز مدیریت مطلوب جنوب به گونه ای که در نهایت ، جنوبی ها به سودان متحد رای دهند در نظر نداشت ؛ اما اینک این پرسش مطرح می شود که با توجه به اشتغال فکری و عملی خارطوم برای مدیریت بحران دارفور ، مقامات سودانی کدام طرح زیربنایی را در جنوب به ثمر رسانده اند که در نهایت انگیزه جنوبی ها برای ماندن در سودان و نه جدایی از آن را تقویت کند. از این دیدگاه فشار بر خارطوم در پرونده دارفور با هدف منحرف کردن توجه مقامات سودانی از جنوب صورت گرفته تا در نهایت همان هدف تجزیه کشور از طریق استقلال جنوب محقق شود. به طور کامل مشخص است که اگر دولت مرکزی نتواند برنامه های توسعه اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی خود را در جنوب اجرا کند در پایان دوره 6 ساله ، جنوب با همه پرسی از سودان جدا می شود و این هدفی است که ابرقدرت ها با معطوف کردن توجه خارطوم به دارفور دنبال می کنند.
اسرافیل امیری
کارشناس خاورمیانه