در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما نه صرفهجوییهای مریم و نه دو شیفت کارکردنهای رضا نمیتوانست گره کور زندگیشان را باز کند. هرچه تلاش میکردند به در بسته میخورد. در این گیرودار اتفاقی برای رضا افتاد که حتی در خوابش هم نمیدید. آرامش او و همسرش را به هم ریخت و باعث شد تا همان ته مانده پساندازی هم که داشتند، طعمه کلاهبردارانی شود که برای او و افرادی مثل او دندان تیز کرده بودند.
یک روز که رضا مثل همیشه به کارگاه تراشکاری رفته و مشغول انجام کارهای روزانهاش بود، تلفن همراهش زنگ خورد، اما آنقدر سروصدای کارگاه بلند بود که رضا نشنید. تلفن قطع شد و چند دقیقه بعد دوباره زنگ خورد. رضا باز هم نشنید. دو دقیقه بعد که سروصدای دستگاههای تراشکاری خوابید، رضا به سمت تلفنش رفت تا با همسرش تماس بگیرد، اما وقتی روی صفحه تلفن همراهش را نگاه کرد، حسابی جا خورد. شماره ناشناس بود و بسیار عجیب. هیچ ربطی به شمارههای ایران نداشت. او میگوید:« خیلیکنجکاو بودم بدانم چه کسی با من تماسگرفته است. شماره را به یکی از دوستانم نشان دادم و او هم اظهار بیاطلاعی کرد وگفت چنین شمارهای را نمیشناسد. بهخاطر ناشناس بودن شماره، احساسکردم کسی کار مهمی با من داشته که تماس گرفته است، وگرنه جز دوستان و اقوامم کسی شماره ام را نداشت. شماره را گرفتم و منتظر ماندم تا بوق بخورد. چند بوق که خورد، مردی در آن طرف خط گوشی را برداشت. وقتی گوشی را برداشت، با صدایی پر از انرژی به منگفت در «لاتاری
گرین کارت» آمریکا برنده شدهام و وقتی به آمریکا بروم، زندگیام از آن رو به این رو میشود. از حرفهای او خیلی تعجب کردم. من اصلا نمیدانستم لاتاری چیست که حالا در آن برنده هم شده باشم.»
کلاهبرداری اپراتورهای خارجی
رضا هاج و واج و با دهان باز به حرفهای آن مرد گوش میداد، اما تا میخواست حرف بزند و دوباره بگوید که از لاتاری سردرنمیآورد، مرد پشت تلفن دوباره حرف توی حرف میآورد و توضیح میداد. رضا ادامه میدهد: «آن مرد به من میگفت بعد از رفتن به آمریکا به من شغل و خانه میدهند و حتی میتوانم مستمری داشته باشم. بعد تند تند در مورد ثبتنام، گرفتن ویزا، ایمیل زدن برای مصاحبه، مبادلات پستی، آماده شدن برای مصاحبه و خیلی چیزهای دیگر برایم توضیح داد. هربار میخواستم تلفن را قطعکند، دوباره وارد جزئیات دیگری از بحث لاتاری میشد.گاهی آنقدر زندگی در آمریکا را برایم جذاب توضیح میداد که ناخودآگاه خودم هم دوست داشتم به حرفهایش گوشکنم تا ببینم ته حرفهایش به کجا برسد. وقتی او حرف میزد و میگفتکه حتی یک کارگر هم در آنجا میتواند مثل یک مدیر پول دربیاورد و راحت زندگیکند، با خودم میگفتم ای کاش من هم در لاتاری شرکت میکردم و برنده میشدم. 20 دقیقه از تماسم با آن شماره خارجی گذشته بود و آن مرد هنوز هم داشت توضیح میداد و میگفت اگر در آمریکا کسی را داری که بتواند حامی مالیات شود، میتوانی به این کشور بروی. به او گفتم من هیچکس را در خارج از کشور نمیشناسم. میخواستم تلفن را قطع کنم که این بار بحث دیگری در مورد اینکه چقدر باید در حساب بانکیام داشته باشم یا
بر اساس سنم چه واکسنی باید تزریقکنم تا بتوانم به آمریکا بروم، با من صحبت کرد. بعد هم در مورد اینکه فرم ازدواج، تعداد همسر، فرزند و اطلاعات شخصی ام را چطور پرکنم، توضیح داد.» 45 دقیقه گذشته بود و رضا هنوز داشت با مرد ناشناس صحبت میکرد. او که دیگر خسته شده بود، به مرد ناشناس گفت نه در لاتاری گرینکارت آمریکا شرکت کرده است و نه قصد شرکت در آن را دارد. پس از گفتن این جمله، مودبانه خداحافظی و گوشی را قطع کرد، اما برخلاف آنچه رضا فکر میکرد این پایان ماجرای تلفن خارجی ناشناس نبود.« چون خودم با آن شماره ناشناس تماس گرفته بودم، کمی در مورد قبض تلفن همراهم نگران بودم. از طریق کدهای تلفنی، شمارهام را وارد و درخواست قبضکردم. چند ثانیه بعد وقتی رقم قبضم را دیدم، خشکم زد. باورم نمیشد آن همه صحبت کرده باشم. وقتی ریز جزئیات را خواستم، در قسمت بینالملل متوجه شدم تلفنی که با آن تماس گرفته بودم، متعلق به ایران نبوده و مربوط به یک اپراتور خارجی است. به شرکت مخابرات محل زندگیام مراجعه کردم، آنها گفتند اشتباه کردهام با این شماره تماس گرفتهام و باید به پلیس فتا شکایتکنم. وقتی به فتا رفتم، یکی از کارشناسان آنجا گفت آنها کلاهبردارند و با طولانی کردن تماس، در واقع حسابم را خالی کردهاند.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: