در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک بار به پدرم اصرار کردم که دوچرخه میخواهم و اصرارم را که دید یک قول نصفهنیمهای داد. بعد یکی از فامیلها که فهمید دوچرخه لازمم یک دوچرخه کارکرده و ترکیده را به بابام پیشنهاد داد که از او بخریم. به بابام گفتم بخرش همین خوب است دیگر و بابام یک جملهای از بین لبهایش بیرون پرواز کرد که سی و چندسال است نقشه راهبردی زندگی من است، جمله این بود: اگر ننگی کشم ننگ نگاری ...
فحوی مصرع این است من که میخواهم یک هزینهای بکنم (عاطفی، مالی، آبرویی، هرچی) این هزینه خرج کسی باشد که ارزشش را داشته باشد. آن چیز ارزشمند ته صندوقچه قلب همین است: غرور ... آدم غرورش را بساط نمیکند گوشه خیابان و چوب حراج بزند و هر که آمد خوش آمد و بدهیم، برود. غرور لامصب یک چیزی هست که خال بیفتد بهش و ارزشش را نداشته باشد، یک عذاب وجدان کوفتی میآید سراغت که بیچاره میشوی. حالا فکر کن این غرور یک غرور دستهجمعی باشد. یک غرور گنده و باشکوه که امضای کلی شهید هم پایش نشسته باشد. خدا میداند که این کلمات را از ته دلم مینویسم و به عنوان یک ایرانی خدا را شاهد میگیرم که ذرهای سیاسینویسی و غرضورزی در آن راه ندارد. وقتی خبر را خواندم که آقای وزیر خارجه کشورمان که میخواسته به رفیقش سر بزند را اجازه تردد ندادهاند و با بیاحترامی نگذاشتند برود عیادت، غرورم خال افتاد. من مال این آب و خاکم. محمدجواد ظریف را به عنوان یک هموطن دوست دارم و نمیتوانم ببینم اینجوری عالیترین مرد سیاست خارجی کشورم مورد بیاحترامی قرار میگیرد. من دردم میگیرد وقتی به هواپیمای شما بنزین نمیدهند آقای ظریف. من دردم میگیرد وقتی تحریمتان میکنند. خیلی افت لاتی دارد وقتی میشنوم فقط توی چندتا ساختمان محدود اجازه رفت و آمد دارید. زورگویی و بیاخلاقی و بیمروتی آن لامروتها سرجایش و البته محکوم ولی یک فکری به حال غرور خال افتاده من و امثال من بکنید. ای کاش ... نمیدانم پشت این ای کاش چند تا کلمه صفحهبند اجازه میدهد بنویسم که اگر بنویسم هزار تا ای کاش میشود. راستی کسی از عزت روادید ایرانی خبر دارد؟
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: