به هر حال هر کسی اطراف و اطوارش را یک جور میبیند. همین ترکیدن انار را شاعری به خنده معشوقهاش تشبیه میکند و آن یکی شاعر افتادهتر به انار رشک میبرد که هر وقت دلش بگیرد میترکد. اما نمیدانم چرا هر قدر هم ادبیات میخوانم باز ذهن ریاضیام شبکههای اجتماعی را مثل درخت میبیند. شاید مثل همان درختهایی که مدیران و طراحان این شبکهها برای همدیگر میکشند و طرح برنامهشان را نشان میدهند. یا شاید مثل درختی که هر کسی رویش میوه میدهد و عرض وجود میکند و جلوه میفروشد. مثل اناری که باز میشود و ظاهرفروشی میکند و دیده میشود و چیده... مثل سعدی که گفته است: بسیار توقف نکند میوه بر بار / تا عام بدانست که شیرین و رسیدهست