ما بهتریم به وفا و صبر

روایت روز حسین -4 چهارشنبه چهارم محرم حبیب بن مظاهر برخاست تا به قتال رود. حصین بن تمیم تیغ برکشید تا بر حبیب زند. حبیب به سوی او تاخت و با شمشیر به روی اسبش زد. اسب رم خورد و حصین را بر زمین انداخت. یارانش سررسیدند و کشان‌کشانش بردند.
کد خبر: ۱۲۲۶۸۹۴

پس حبیب رجزخوانی آغازید: به خدا اگر به شمار شما بودیم یا نیمی از شما، فوج‌فوج می‌گریختید، ای پست‌تباران و ای بدکرداران! حبیبم من، فرزند مظاهر، آن یکتاسوار جنگاور، آری شما افزون‌ترید به شمار؛ اما ما بهتریم به وفا و به صبر، حجت و حق نزد ماست و تقوی با ما.
پس در کوفیان افتاد و سخت جنگید و تنی چند از ایشان بکشت. بدیل بن صریم از بنی‌تمیم بر او حمله برد و شمشیر به سرش کوفت. پس مردی دیگر از بنی‌تمیم بر او جست و نیزه‌ای بر او بزد. حبیب بر زمین افتاد. خواست برخیزد، که حصین بن تمیم شمشیر بر سرش کوفت. بدیل بن صریم فرود آمد و سر از تنش ببرید.

چون خبر حبیب بن مظاهر به حسین بردند، پریشان گشت و گریست و گفت: خود را و یاورانم را به خدا می‌سپارم و شکیبایی می‌کنم.

حصین بن تمیم در بدیل بن صریم آویخت که من شریک بودم در کشتن او.
بدیل گفت: به خدا سوگند من کشتمش.
حصین گفت: پس سرش به من ده تا بر گردن اسبم بیاویزم، تا مردمان بدانند من با تو شریک بودم در کشتن او، پس به تو بازش دهم، تا برِ ابن‌زیاد بری، که مرا نیازی به صله‌اش نیست. بدیل نپذیرفت و در هم آویختند. قوم از هم جدایشان کردند و بر همین قرار صلح‌شان دادند.

امید مهدی‌نژاد
شاعر و نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها