در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باور کنید جادهها همیشه در زندگی ما انسانها نقش مهمی داشتهاند. برشیوه فکر و عملکردمان تاثیر گذاشتهاند. به ما یاد دادهاند میشود از یکمسیر و یک راه عبور کنی و به جای دیگری بروی. اصلا مبدا و مقصد را همین جادهها مشخص کردهاند. وقتی چند شهر یا روستا را به هم وصل میکنند، وقتی تمام جهان با بزرگیاش را به هم میدوزند، معلوم است چه جایگاه مهمی دارند دیگر... مردم چند شهر و روستا، چند کشور و اصلا مردم جهان از همین راهها میگذرند و با هم آشنا میشوند، زندگی را هم تماشا میکنند و میروند.
جاده ها، بیراهزن
آدمها در همین جادهها در نبود ماشین و موسیقیهایی که در آن میشنویم، چقدر فکر کردهاند، چقدر راه رفتهاند و با راهزنان روبهرو شدهاند. بارها مال باختهاند تا به مقصد برسند، گاه در همین راهها مانده و مردهاند. چارپایشان از دست رفته. اصلا چه اتفاقها که در همین مسیرهای سفری نیفتاده. اتفاقهایی که حالا دیگر رخ نمیدهد.
سفر در یک پلک به هم زدن
ما تمام آرزوهای انسانهای قبل از خودمان را بهعنوان پدیدهای عادی داریم. چشم میبندیم و بازمیکنیم، میبینیم رسیدهایم. حالا نه با این سرعت اما تصورش را بکنید که مثلا ناصرخسرو برای سفر حج چند ماه در راه بوده و ما چند ساعته میرسیم کنار خانه خدا.
حالا عمرمان کمتر در کوه و در و دشت و بیابان میگذرد. با امنیت خاطر بیشتری سفر میکنیم. میرویم سفر و برمیگردیم. اما کمتر جهان را میبینیم. باور کنید کلی کوه و بیابان و آسمان به خودمان بدهکاریم. این جادههای جدید با همه خوبیشان خیلی چیزها را از ما گرفتهاند.
عبور از کنار جهان
مثلا ما دیگر ذرهذره رفتن را حس نمیکنیم. جاده دیگر احاطهمان نمیکند. دلمان میخواهد زود برسیم، زود به مقصد و دوباره زود به مبدا. هوا، زمین و زیرزمین همه چیز را آسانتر کرده است، اما در این آسانتر شدن به قول بزرگی ما دیگر زائر نیستیم، گردشگریم. ما به زیارت نمیرویم. ما جهان را تماشا نمیکنیم، ما از کنار جهان رد میشویم. بعضیهایمان با سرعت بسیار و بعضی آرامتر.
بعضیهایمان هم آنقدر که تند و سریع که طبیعت و محیط اطراف را هم به تباهی بکشیم، زبالههایمان را جایی میان طبیعت رها کنیم و برویم، چون عجله داریم، میخواهیم فقط برویم و مهم نیست در جاده از ما چه باقی میماند.
جاده نباشد چه میشود؟
حالا کم نگفتیم از اینکه جادهها و امکانات امروز جهان کلی جای تماشا را گرفتهاند و نمیگذارند در بیابان و مسیر راه برویم و به جهان فکر کنیم، اما ماجرا ابعاد زیادی دارد و باید باور کنیم جادهها خیلی مهم هستند. وقتی رضا امیرخانی در کتاب «جانستان کابلستان» ـ که سفرنامه افغانستان است ـ از این میگوید که قبایل مختلف این کشور هنوز با هم ارتباط و درک مشترکی ندارند، چون راهها به درستی شکل نگرفتهاند، آدم میرود توی فکر و هی بررسی میکند که واقعا جادهها چه اهمیت پیچیدهای دارند. حالا میخواهد جاده ابریشم باشد در چند قرن پیش یا همین جادههای معمولی امروزی که ما را از یک شهر میبرند به شهر دیگر. حتی اگر زائر بودن یادمان برود و صرفا گردشگر باشیم، حتی اگر با سرعت و بیمحابا از جادهها رد شویم، کلی جریمه شویم و هی به فکر رسیدن به مقصد باشیم اما باز هم جادهها رگهای حیاتی سفرند و سفرها جهانهای تازه ما انسانها.
زینب مرتضاییفرد
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: