در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مأموران قانون وکیل وی را احضار کردند و نزد وی بردند. وی از وکیل خواست راهی برای دور زدن قانون پیش پایش بگذارد.
وکیل گفت: از آنجا که هر غلطی بوده کردهای و راهی برای نجات خود باقی نگذاشتهای، تنها راه نجاتت این است که در جواب کلیه پرسشها بگویی بلی، تا تصور کنند زیر فشار عصبی دچار زوال عقل شدهای و از طریق تبصره محجوریت، از مجازاتهای مربوط خلاص شوی. فقط باید قول بدهی بعد از خلاصی، حقالوکاله مرا سه برابر محاسبه و پرداخت کنی. فردای آنروز وی را به جلسه بازپرسی بردند. بازپرس از وی پرسید: اتهام اختلاس را قبول داری؟ وی گفت: بلی. بازپرس پرسید: اتهام کلاهبرداری از شاکیان خصوصی را قبول داری؟ وی گفت: بلی. بازپرس پرسید: چه مبلغ؟ وی گفت: بلی. بازپرس گفت: همدستانت را در اختلاس معرفی کن. وی گفت: بلی... و به این ترتیب در کلیه مراحل دادرسی به کلیه پرسشهای بازپرس و دادستان و قاضی و خبرنگاران پاسخ بلی داد و درنهایت قاضی که اعصابش خرد شده بود حکم به مصادره اموال و بازگرداندن معوقاتش به اموال عمومی کرد و خودش را به دلیل محجوریت بر اثر زوال عقل ول کرد برود.
چند روز وکیلش به دیدن وی که ول شده بود رفت و به وی گفت: خوب قسر دررفتی. وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: کیف میدهد؟ وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: قرارمان که یادت هست؟ وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: الوعده وفا. وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: خب بده. وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: ببین، من خودم این بازی را یادت دادم. حالا میخواهی سر خودم دربیاوری؟ وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: پدرت را درمیآورم. وی برخاست و حکم مصادره کلیه اموال خود را آورد و به دست وکیل داد. وکیل گفت: یعنی الان هیچی هیچی نداری که حقالوکاله مرا بدهی؟
وی گفت: بلی. وکیل وی گفت: بلی یا نه؟ وی گفت: بلی. وکیل گفت: بلی؟ وی گفت: بلی. وکیل گفت: بلی و از جا برخاست و بلیبلیگویان از خانه وی بیرون رفت. وی نیز که بر اثر مصادره اموالش واقعا دچار زوال شده بود بلیبلیگویان همانجا نشست و خاموش هم نشد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: