بخشی از یک شعر

روشن‌ترین تفسیر خدا

کد خبر: ۱۲۱۷۳۶۷

ای هشتمین طلوع معطر!
ای کهکشان غریب!
آن روز که چشمان خورشیدی تو
از مدینه اشراق ظهور کرد،
بر جان ظلمت، رعشه های مرگ نازل شد
و حجم متوحش وحشت
از صلابت اعجاز نزول تو متلاشی شد
در زیر بارش ظهور نورانی تو
همه دشت‌های مجهول نابینا
در شطی از بیداری شفاف شناور شدند
و به تکلم بصیرت
لب گشودند
در جنگل های آن سوی تفکر
شکوفه های ادراک بر شاخه های بینایی
«معرفت» را جوانه زدند
طلوع معطر تو
بشارت روشن ایمان بود
که نگین «حسبی ا...» را
بر تارک انگشتر عصمت نقش می‌بست
و صد و بیست و چهار هزار ستاره‌ مبعوث را
در آسمان نبوت
به نورافشانی دوباره
فرا می‌خواند

رضا اسماعیلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها