چه شد که به رادیو رفتید؟
همیشه به گویندگی علاقه داشتم. خدمتم تمام شد و در بانک استخدام شدم. حدود دو سال بعد زمان راهاندازی تلویزیون ملی ایران برای گویندگی امتحان دادم. از بین تقریبا 300 نفری که امتحان داده بودند فقط یک نفر میخواستند که من انتخاب شدم. مسیر گویندگی من از تلویزیون شروع شد. ابتدا کارمند تلویزیون بودم. در حین کار، کلاسهای مختلف هم در ایران و هم دورههای خارج از ایران برایمان گذاشتند.
آذر سال 1345 برای گویندگی اخبار سیاسی استخدام تلویزیون ملی ایران شدم. آن زمان هنوز اخبار از هم جدا نشده بودند؛ من هم سیاسی میگفتم و هم گزارش مسابقات ورزشی انجام میدادم. بعد که اخبار از هم جدا شد من هم در گزارشها و هم مسابقات ورزشی مشغول شدم. تا سال 1360 در تلویزیون بودم و مسائلی به وجود آمد که من را با 20سال بازنشسته کردند. بعد از دو سال دوباره همه دنبال من میگشتند که کجا هستی و چرا نیستی؟! سال 1368 دوباره من را برگرداندند. این بار به رادیو رفتم و تا امروز هنوز فعالیت میکنم.
این مسیر به خصوص گوینده ورزشی شدن چه تفاوتی با قبل کرده و وضعیت گزارشهای ورزشی الان چطور است؟
همان طور که گفتم برای ما دورههای مختلف برگزار کردند. زبان فرانسه، انگلیسی، ادبیات فارسی و گزارشگری بود که استادانی از انگلیس برای ما تدریس میکردند. بعد از این آموزشها به ما گفتند برای دورههای اختصاصی باید به خارج از کشور برویم. مرا به آلمان فرستادند. من اولین کسی هستم که گزارشهای ورزشی مانند تنیس، سوارکاری، اتومبیلرانی و اسکی را به صورت اختصاصی در تلویزیون گزارش کردم. در کنار آنها مسابقات مختلف فوتبال و والیبال را هم گزارش میکردم.
| آقای بهمنش که سمت استادی برای ما داشتند یا اینانلوی عزیز که رفیق صمیمی من بود و خیلی خاطرهها با هم داریم، اما هرکدام خودمان بودیم. همیشه تلاش میکردیم بر اساس تواناییهای خودمان جلو برویم |
آن زمان چون تعدادمان کم بود، اکثر ورزشها را گزارش میکردیم تا اینکه رادیو و تلویزیون کمکم رشد کرد و با توجه به پیشرفت فناوری امروز، افراد زیادی در حوزه ورزش کار و فعالیت میکنند. آن موقع فقط دو شبکه تلویزیونی و یک رادیو داشتیم، اما امروز 15 رادیو و کانالهای متعدد تلویزیونی داریم و همه گروه ورزش دارند. با اینکه همکارانی هم در تلویزیون دارم، اما بیشتر صحبتم درباره همکاران رادیو است. متاسفانه مسالهای که امروز وجود دارد این است که بیشتر به فوتبال پرداخته میشود، اما خب ما رشتههای بسیار متعددی داریم و بد نیست گزارشگران مختلف را برای آنها تربیت کنیم. گزارش کردن هر کدام از این رشتهها اصول خاص خودش را دارد و نمیتواند گزارش همه مانند فوتبال باشد. ما بیشتر فوتبال را از رسانه هایمان نشان میدهیم در صورتی که گزارشکردن شنا، دومیدانی یا اسکی اصول خود را دارد. برای همین فکر میکنم همکارانم باید دورههای مختلف ببینند، اما متاسفانه فوتبال ورزش نسبتا سادهتری است و همه همین را گزارش میکنند. نکته دیگری هم هست که امیدوارم دوستان و همکارانم در شهرستانها ناراحت نشوند، اما گزارشگران شهرستانی ما تقریبا جانبدارانه گزارش میکنند و این واقعا اشتباه است. یک گزارشگر اصلا نباید جانبداری کند مگر اینکه تیم باشگاهی یا ملی ما با تیم کشورهای دیگر مسابقه داشته باشد.
آن زمان ایرادی ندارد و من باید هیجان به خرج بدهم و از تیم کشورم دفاع کنم. این اتفاق فقط مختص فوتبال نیست و در والیبال و بسکتبال هم متاسفانه به چشم میخورد و خیلی کار اشتباهی است. به نظر من باید این چیزها را آموزش و یاد داد و کسانی که پیشکسوت هستند، پیشقدم شوند. با توجه به پیشرفت فناوری امروز کار گزارشگران ما خیلی سختتر شده. سادهترین مثال اینکه امروز شما نمیتوانی اسم یک بازیکن را اشتباه بگویی و کسی متوجه نشود. زمان ما اگر اسمی را در گزارش رادیویی اشتباه میگفتی احتمال اینکه کسی متوجه شود خیلی کمتر از الان است. برای همین یک گزارشگر باید کاملا مسلط و با اطلاعات کافی از آن مسابقه و حتی آن رشته ورزشی این کار را انجام دهد. در حال حاضر در رادیو ورزش گزارشگرانی داریم که با مطالعه برای گزارش یک مسابقه میروند، اما باید به گزارشگران شهرستانی هم این نکته گفته شود تا آنها هم همین راه را بروند.
در سالهای فعالیتتان از دوستان یا کار خاطره یا نکتهای که همیشه در ذهنتان باشد دارید؟
در تمام این سالها چه گزارشگری چه گوینده خبر و چه مجریگری در رادیو چه در خارج، چه ایران موقع مسابقات اگر میبردیم مثل همه پر از خوشحالی و هیجان بودیم و اگر میباختیم همان اندازه ناراحت و غصهدار میشدیم. با همکارانمان آنقدر صمیمی و رفیق بودیم که هر کس براساس توانایی خودش پیشرفت میکرد. استاد ما همیشه میگفت سعی کنید همیشه خودتان باشید و بگذارید با صدای خودتان شناخته شوید. همیشه گفتهام وقتی کنار خیابان میگویم تاکسی راننده میگوید اسکویی بیا بالا.
آقای بهمنش که سمت استادی برای ما داشتند یا اینانلوی عزیز که رفیق صمیمی من بودند و خیلی جاها با هم بودیم و خیلی خاطرهها با هم داریم، اما هرکدام خودمان بودیم. همیشه تلاش میکردیم بر اساس تواناییهای خودمان جلو برویم نه اینکه خدای نکرده برای هم بزنیم یا بخواهیم خودمان را جلو بیندازیم.
ما این چیزها را نداشتیم و همه چیز براساس رفاقت بود و هر چیزی را که نمیدانستیم از هم میپرسیدیم. وقتی هم که مجبور بودیم ورزشهای مختلف را گزارش کنیم این کار را با مطالعه و پرسش و بالا بردن آگاهیمان انجام میدادیم.
هما سعیدی
خبرنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم