مقطع حساس‌کنونی

حکایت زاهد و اره و درخت انحرافی

در زمان‌های قدیم میان یکی از اقوام قدیمی، زاهدی می‌زیست که سبک زندگی شدیدا زاهدانه‌ای داشت و همواره با یک‌لا پیراهن مندرس، در یک گوشه افتاده به عبادت می‌پرداخت. روزی یکی از اشخاص معتمد به او خبر داد در یکی از دهات اطراف، کدخدای ده، یک درخت قدیمی را مقدس اعلام کرده‌ و مردم و گردشگران از مناطق مختلف به زیارت آن درخت می‌روند و به آن چیزمیز می‌بندند و کدخدا نیز بابت آن از آنها پول می‌گیرد.
کد خبر: ۱۲۱۵۸۵۳


زاهد خشمگین شد و چوب خود را همراه اره‌برقی برداشت تا به دهات مذکور برود و درخت مذکور را قطع کند. در راه ابلیس در هیات خواننده‌ای سنتی بر زاهد ظاهر شد و گفت: ای زاهد، کجا می‌روی؟ زاهد گفت: می‌روم تا درخت انحرافی را قطع کنم. خواننده سنتی گفت: زاهد، به تو چه؟ زاهد که از اظهارنظر خواننده سنتی خشمگین شده بود، با او گلاویز شد و او را به زمین زد و خواست با چوب بر سر وی بکوبد که ابلیس در همان حال که روی زمین خوابیده بود از هیات خواننده سنتی به هیات مشاور دیجیتال مارکتینگ درآمد و گفت: ای زاهد، بیا معامله‌ای کنیم. من هر روز از محل درآمد درخت از گردشگران، دو سکه زیر بالش تو می‌گذارم که صرف امور خیر کنی. آیا این بهتر از قطع کردن درخت نیست؟
زاهد با خود اندیشید واقعا بهتر است. پس اره‌برقی و چوب خود را برداشت و به شهر بازگشت. ابلیس تا یک هفته هرروز دو سکه زیر بالش زاهد گذاشت تا این‌که در روز هشتم خبری از سکه‌ها نشد. زاهد که باردیگر خشمگین شده بود اره‌برقی را برداشت و به سمت دهاتی که درخت آنجا بود به راه افتاد. در‌راه ابلیس در هیات یک کارشناس اقتصادی بر زاهد ظاهر شد و گفت: ای زاهد به کجا می‌روی؟ زاهد گفت: برای وصول مطالبات سررسید شده به دهات انحرافی می‌روم.
کارشناس اقتصادی گفت: بیخود و با زاهد گلاویز شد و او را به زمین زد و گفت: تو قبلا مرا زمین زدی، چرا که انگیزه‌ات معنوی بود، اما الان زمین خوردی، چراکه انگیزه‌ات مادی بود. وی سپس در گوش زاهد چیزی گفت که هیچ‌کس نشنید چه بود، اما باعث شد زاهد اره‌برقی و چوب خود را بردارد و به شهر برود و تا آخر عمر به عبادت و امور خیریه مشغول شود.

امید مهدی‌نژاد

روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها