مقطع حساس‌کنونی

داستان جالب چیزی که در گلوی وی گیر کرده بود

در یکی از شهرهای یکی از کشورهای خارجی، دوره‌های کارگاهی برگزار می‌شد که طی آن سخنرانان و متخصصان و اشخاص موفق به ایراد سخنرانی و ارائه اسناد محتوایی و نقل و انتقال تجربیات خود در زمینه راهکارهای موفقیت و معنویت و مسائل متفرقه می‌پرداختند.
کد خبر: ۱۲۱۵۶۴۶

در دوره شانزدهم این کارگاه‌ها که در نیمه امسال برگزار شد، یکی از مدرسان شریف کارگاه به‌نام چارلتون اعلام کرد می‌خواهد با معرفی یک نمونه حیرت‌انگیز تمامی تصورات درباره موفقیت و معنویت را دگرگون کند و نشان دهد در زمینه موفقیت و معنویت تنها و تنها اراده شخص موثر است. در روز کارگاه چارلتون و شخصی که همراه او بود روی سن رفت و پس از ارائه یک سخنرانی یک و نیم ساعته در تعریف موفقیت و معنویت و تبیین این آموزه که منشا همه اتفاقات در درون و داخل خود آدم است، گفت: شخصی که همراه من است تا دو ماه پیش یک آدم دائم‌الخمر بود که به مواد مخدر صنعتی نیز اعتیاد داشت و دچار انحرافات اخلاقی و جنسی بود و هزینه زندگی‌اش را نیز از طریق جیب‌بری و کیف‌قاپی و خرید و فروش مواد مخدر تامین می‌کرد و به‌طور کلی یک تن‌لش و انگل اجتماع بود. اما الان پاک پاک است و یک کسب و کار سالم کوچک نیز راه انداخته است. سپس از وی خواست در این‌باره با شنوندگان صحبت کند و میکروفن را به دست وی سپرد.
وی میکروفن را گرفت و گفت: من تا دو ماه پیش همه این کارها را می‌کردم، اما شخص آبرومندی بودم. از دو ماه پیش که آدم حسابی شده‌ام، آقای چارلتون برایم آبرو نگذاشته است. ایشان مدام مرا به این جلسه و آن سمینار و این کارگاه و آن کنفرانس می‌برد و اکنون همه شهر می‌دانند من چه شخص تباهی بوده‌ام. ولی از آنجا که بخشی از دستمزد خود را به من می‌دهد، این ننگ را به جان خریده‌ام و به هیچ‌کجایم برنمی‌خورد. چارلتون گفت: توی گلویت گیر کرده بود؟ حالا راحت شدی؟ وی گفت: بلی. و به این ترتیب ترکیب کنایی «توی گلویت گیر کرده بود» به افواه راه یافت.

امید مهدی‌نژاد

روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها