در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از خودتان میپرسید حیف نباشد درخت این همه سر حوصله گلهای به آن قشنگی داد. گلها میوه شدند. نخودی، فندقی و حالا که شدهاند قد گردو چرا باید بریزند؟ از سر کنجکاوی و بیشتر دلسوزی، میروید سر وقت میوهها. رویشان یک سوراخ کوچک است. ای دل غافل! بازش که میکنید میبینید کرم زده. «چطور شده ما کرم را ندیدیم؟» چون این کرم زمستان در باغ بوده. با خیال راحت برای خودش در پناهگاهی مثل زیر پوست تنه درختان یا لابهلای میوههای ریخته شده توی کف باغ، علفها و کلوخههای به سر برده. بهار از تخم درآمده، تبدیل به کرم شده و خودش را رسانده بالای شاخه و از سوراخ دم میوه واردش شده. کجا از آنجا بهتر؟ خب راه مبارزهاش چیست؟ مهمتر از همه پاک کردن و ازبین بردن پوستههای درخت که پناهگاه زمستانی آفت هستند. بعد هم جمع کردن میوههای کف باغ، مخصوصا گندیدهها. معلوم است یک باغدار سیب باید بیشتر از هرکار دیگری حواسش جمع این کوچولوی مخرب باشد که میتواند تا 90 درصد محصول باغش را آلوده کند. خیلی از آفات روحی ما هم به این شکل در درون ما رخنه میکنند. کم کم در قلبمان، چشممان، دست و زبانمان لانه میکنند. ما جدیشان نمیگیریم. نادانسته و ناخواسته به آنها پناه هم میدهیم. یک روزی به خودمان میآییم که پیشروی کردهاند تا عمق جانمان. رد پای این کوچولوها را نباید نادیده گرفت. کوچولوهایی که باعث نابودی و خسارت محضاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: