در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با کاری که تبسمکوچولو انجام داد، حالا حال مادر خوب است و به زندگی لبخند میزند. مادر از روز حادثه میگوید: «من داروی اعصاب و روان مصرف میکنم. طبق تجویز پزشک باید نصف قرص بخورم، اما آن روز حواسم نبود و داروها را با دوز بالا مصرف کردم. چند دقیقه که گذشت، حالم بد شد. نمیتوانستم چشمانم را بازکنم. به تبسم گفتم مامان، حالم بد است. از هوش رفتم و دیگر چیزی نفهمیدم.»
یک آموزش حیاتی
تبسمکوچولو با چشمانی نگران و بغضآلود به مادرشکه روی زمین افتاده بود، زل زده بود. او با شیرین زبانی از آن روز میگوید: «وقتی مادرم یک ذره مُرده بود، من خیلی ترسیدم، ولی گریه نکردم. هرکاری کردم بیدار نشد.» دخترک با بغض ادامه میدهد: «مادرم به من شماره اورژانس را یاد داده و گفته بود، اگر اتفاقی افتاد یادت باشه به 115 زنگ بزن. من هم زنگ زدم. مردی که پشت تلفن بود آنقدر سوال کرد تا آدرس خانهمان را فهمید. وقتی آدرس خانه را به اورژانس دادم، رفتم به صاحبخانهمان گفتم مادرم حالش بد است. بعد هم آمبولانس آمد و مادرم را به بیمارستان بردند.»
تبسم خاطره آن شب را هیچ فراموش نمیکند و سلامتی مادرش بزرگترین آرزوی اوست. میگوید: «از خدا خواستم حال مادرم زود خوب شه و برگرده خونه. من غیر مادرم کسیرو ندارم و خیلی خوشحالم که الان پیش هم هستیم.»
مادر به بیمارستان منتقل شد و با اقدامات درمانی از مرگ نجات پیدا کرد. صبح فردای روز حادثه، وقتی به هوش آمد و حالش بهتر شد، به خانه برگشت. برخلاف انتظارش، صاحبخانه به عیادتش نیامد و عذرش را خواست. خانه را تخلیه کرد و بهسختی توانست جای دیگری را برای زندگی پیدا کند.
کاش شغل خوبی داشتم
مادر زیاد نمیخندد. پس از هر کلمهایکه میگوید، یک آه بلند هم میکشد. 26 سال بیشتر ندارد، اما میگوید بیشتر از سناش درد و رنج در زندگی داشته است. «با شوهرم سازگاری نداشتیم.
به من اصلا اهمیت نمیداد و این برای زن بهشدت دردناک است. چارهای جز جدایی نداشتیم. 20 سالم بود که فهمیدم باردار هستم. شوهر سابقم گفت میتوانی بچه را سقط کنی. باورم نمیشد چنین حرفی بزند. حاضر نشدم بچه را از بین ببرم. از هم جدا شدیم و او ازدواج کرد.
شش سال از جداییمان میگذرد و در این مدت حتی یکبار هم نیامده دخترش را ببیند. با بدبختی و بیچارگی دخترم را بزرگ کردم. در خانه مردم کار کردم، فروشندگی کردم، در کشتارگاه از 7 صبح تا 2 بعدازظهر کار کردم، اما درآمدش آنقدر کم بود که خرج روزانه تبسم هم نمیشد. به بهزیستی و کمیته امداد مراجعه کردم تا مرا تحت پوشش خود قرار دهند، اما گفتند چون خانواده داری تحت پوشش قرار نمیگیری. خانوادهام را دوست دارم، اما بهخاطر بازیگوش بودن تبسم نمیتوانم با آنها زندگی کنم. تحمل ندارم تبسم را دعوا کنند.»
آخرین شغلی که مادر داشت فروشندگی بود، اما از وقتی از بیمارستان مرخص شده، شغلش را از دست داده و حالا بیکار است. تورم و نداشتن شغل و درآمد، مهمترین نگرانی مادر تبسم است و بهخاطرش شبها نمیتواند راحت سر به بالین بگذارد. میگوید اگر شغلی با درآمد خوب داشت، دیگر دغدغهای نداشت و میتوانست زندگی خود و دختر کوچولویش را تامین کند.
پیگیری یک وعده
مهمترین معضلی که بسیاری از مراکز فوریتهای پزشکی با آن مواجه هستند، پیدا کردن نشانی بیمار یا مصدوم است که با آنها تماس گرفته شده است. مشکلی که اورژانس اصفهان در امدادرسانی به مادرتبسم نیز با آن مواجه بود.
پس از انتشار فایل صوتی تبسم، امیر ناظمی، معاون وزیر ارتباطات با یک پیام توییتری از عزم وزارت ارتباطات برای حل این معضل خبر داد و گفت: «صبح فیلم تماس کودک با اورژانس را دیدم. از ناراحتی بغضم گرفت.
در حاشیه جلسه صبح، با زیرساخت و سپس در حاشیه جلسه با وزارت بهداشت هماهنگ شد تا یک ماه آینده، موقعیت فرد تماس گیرنده بهصورت اتوماتیک به اورژانسها داده شود.»
پس از گذشت دو ماه از این وعده، ناظمی در پاسخ به سوال جامجم مبنی بر عملی شدن وعده وزارت ارتباطات گفت: «این موضوع پیادهسازی شده و به لحاظ فنی اقدامات لازم را انجام دادهایم و هیچ مشکلی وجود ندارد.
تنها به یکسری تاییدیههای امنیتی نیاز دارد و منتظر آن تاییدیهها هستیم که امیدواریم زودتر عملیاتی شود و موضوع را اعلام کنیم. چون هنوز منتظر هستیم، فعلا نمیتوانم زمان مشخصی را تعیینکنم.»
لیلا حسینزاده
حوادث
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: