در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«باز این چه شورش است که در جان واژه است، شاعر شکستخورده توفان واژههاست.»
شاید آن روز هیچکس حتی خود سیدحمیدرضا برقعی باور نمیکرد که این شعر و شعرهای بعدی او میتواند جریان شعر آیینی را به قبل و بعد از خود تقسیم کند. چندماه بعد از آن دیدار که کتاب «توفان واژهها» منتشر شد، فضای ادبی کشور و بهخصوص هیئات و حلقههای شعر آیینی شاهد حضور شاعری قمی شد که قرار بود بارِ شعر آیینی و ولایی را چندین دهه جلو ببرد و باعث ظهور و رشد شاعرانی شود که مستقیم و غیرمستقیم، خواسته و ناخواسته تحت تاثیر برقعی خواهند بود.
برقعی سال 86 که با صدای لرزان و آهسته در محضر رهبر انقلاب شعرخوانی میکرد، رفته رفته به یکی از شاعرانی تبدیل شد که علاوه بر اشعار منحصر به فرد، شعرخوانیهای چشمخیرهکنی از خود ارائه داد. دیگر فقط شعرهای او نبود که توجه مردم به عنوان مخاطبان عام و شاعران به عنوان مخاطبان خاص او را به خود جلب میکرد، بلکه نحوه خوانش شعرهایش نیز بر محسنات او افزود و خبر از ظهور استعدادی میداد که قرار بود تا سالهای سال سلسلهدار جریان شعر آیینی معاصر باشد.
برقعی در طول این 12 سال، حتی یک روز هم بیخیال شاعربودن نشد و سر خود را با هیچ چیز دیگری جز شعر گرم نکرد. شاعری برای برقعی هم هنر بود، هم تفریح و هم شغلش. برقعی سال 98 هم شعرهای به مراتب شاعرانهتری دارد و هم شعرخوانیهای به مراتب محکمتر. برقعی سال 98 حالا صاحب پنج مجموعه شعر است که نام تازهترین آن «یحیی» است.
برقعی نه مثل آن دسته شاعرانی است که با لفظ بازی و فرمگرایی درصدد شهرت خود بودند و نه مثل آنهایی که با استفاده از مافیای دولتی کتابهای خود را پرفروش کردند و برای خود اسم و رسم خریدند. هنوز که هنوز است جلسات نقد او، شلوغ شاعران جوان است، ولی مثل دیگران داعیه برچسب زدن به شاعران حلقههای ادبیاش را ندارد. به جای تعریفهای بیهوده، نقد سفت و سخت میکند و برایش فرقی ندارد که شاعر مبتدی از تیغ نقد برقعی زخمی شود و کم بیاورد یا به جای شانه خالی کردن، زخم هایش را بهبود ببخشد و بازهم در جلسات او شرکت کند.
برقعی از انقلابیترین شاعرهای امروز است، اما هیچ وقت از او به عنوان شاعر انقلاب تجلیل نشده است.شاعر کتاب «یحیی» افتخارش این است که به کسی باج نمیدهد و هراسی هم ندارد اگر برای مدافعان حرم شعر بگوید.
میتوان با اطمینان خاطر گفت اگر برقعی نبود، خیلی از جوانها شاعر نمیشدند، خیلیها شاعر آیینی نمیشدند و خیلیها عاشق شعر آیینی نمیشدند و بیگمان چیزی جز عنایت اهل بیت(ع) به شاعر کتاب یحیی را نمیتوان دلیل توفیقات همواره سیدحمیدرضا برقعی دانست. عنایتی که خود شاعر هم به آن اذعان دارد و انگار همان دستی که شعر در دفتر محتشم و عمان و نیر نوشته است، در دفتر برقعی هم شعر مینویسد.
اما یحیی
یحیی، مجموعه شعری است به مراتب مستحکمتر از مجموعه شعرهای قبلی سیدحمیدرضا برقعی؛ مجموعهای که بهراحتی میتوان آثار مطالعه و تلاشهای شبانهروز برقعی را در آن دید. حتی میتوان حدس زد برقعی در طول این سالها بیشتر چه کتابهایی میخواند و از چه شاعرانی تاثیر میپذیرد. حتی میتوان گفت برقعی از نظر عاطفی در چه شرایطی است و در چه دنیای فکری سیر میکند. کتاب یحیی آیینه بیخشی است از شاعر خود.
نماند بیرق پوسیده یزید اما، کتیبههای حسینیه ماندگار شدند
اصلیترین نکته شعرهای برقعی که مثل نخ تسبیح در تمام مجموعه شعرهایش کشیده شده، مفهوم «حماسه» است. برقعی روحی حماسی دارد و این حماسه سرایی است که او را از دیگر شاعران آیینی ممتاز کرده است. برقعی در عاطفیترین بخشهای شعر آیینی نیز روح حماسی خود را حفظ میکند.
این روح حماسی را در انتخاب واژگان و توجه او در چند سال اخیر به قصیده و سبک خراسانی میتوان یافت؛ حماسهای که گم شده شعر امروز فارسی است، در شعرهای برقعی پیداترین مفهوم و مضمون است. این حماسهسرایی در کنار شعرخوانیهای پر شور و شوق او شیرینی دوچندانی به کام مخاطب میبخشد.
عثمانیان به مذهب ما بس که تاختند، در سبزه زار چالدران سرخ شد غبار
شاعر یحیی بیش از پیش به خواندن تاریخ مشغول است.
این را میتوان از اشارههای تاریخی و تلمیحات این کتاب فهمید. همین نکتهها و توجهات است که شاعر جریان ساز را از شاعر مقلد جدا میسازد. برقعی فهمیده است برای تاثیرگذاری در شعر آیینی جدا از خواندن تاریخ معصومان(ع) باید تاریخ اسلام و جریانهای متعدد تشیع و حتی تاریخ ایران را هم بخواند تا شعرهایش از تله تکرار رهایی یابد و الحق که در این زمینه موفق عمل کرده است. البته توجه او به تاریخ صرفا به تاریخ اسلام و تشیع هم خلاصه نشده است. او به تاریخ خود و زادگاهش نیز توجه ویژهای دارد. در کتاب یحیی با شعرهایی مواجهایم که در عین آیینی بودن، شخصی هستند و آیینهای از تاریخ زندگی خود برقعی. حتی در جاهایی میتوان شعرهای او را نوستالژیک دانست.
میروی، میرود جان به من چه؟ التماس خیابان به من چه؟
شاید خود شاعر هم نخواهد این نکته را بپذیرد، اما شعرهای عاشقانه یحیی نمیتواند مخاطبی را که از شعر عاشقانه دنبال التماس و سوز و گداز است به خود جلب کند. برقعی اگر عاشق هم شود حال و حوصله التماس کردن به معشوق را ندارد. همان روحیه حماسی و مغرور در شعرهای عاشقانه او بروز و ظهور دارد و اگر شعر عاشقانه میگوید، بیشتر به مدح معشوق خود میپردازد و حوصله التماس ندارد. حتی اگر معشوق او را ترک کند، در نهایت برایش واسوخت میگوید.
در نگاهی کلی سیدحمیدرضا برقعی ثابت کرده کتابهای بعدیاش به مراتب از کتابهای قبلی بهتر است و این یعنی برقعی هیچ وقت تسلیم حواشی شعر نشده و هنوز هم در پی یادگیری و رشد است. یحیای برقعی نیز از این قانون پیروی میکند و به مراتب خواندنیتر از شعرهای گذشته اوست.
رضا یزدانی
شاعر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: