برادر کهتر دریانی گفت: هیچ اشکالی نداره و گوشی تلفن سوپرمارکت را به پسر نوجوان داد. پسر نوجوان شماره تلفنی را گرفت و گفت: خانم سلام، ببخشید مزاحم شدم، شما کارگر نمیخواهید؟ خانم گفت: نه، ممنون. پسر گفت: ولی من خیلی کارگر خوب و کاریای هستم. علاوه بر نظافت داخل منزل و راهپلهها میتوانم اتومبیل شما را هم بشویم. خانم گفت: ممنون پسرجان، نیازی نداریم. پسر گفت: علاوه بر اینها خرید منزل را هم انجام میدهم و در صف نان و گوشت و مرغ تنظیم بازار هم میایستم. خانم گفت: پسرجان، کسی هست که همه این کارهایی را که گفتی برای ما انجام میدهد و از او بسیار راضی هستیم. پسر گفت: من با نصف مبلغی که او میگیرد همه این کارها را انجام میدهم. خانم گفت: ممنونم. همانطور که گفتم ما از کار او راضی هستیم و نیازی به نیروی کار جدید نداریم. پسر گفت: ممنون و تلفن را قطع کرد.
برادر کهتر دریانی که مکالمه پسر نوجوان و خانم را شنیده و تحت تاثیر قرار گرفته بود، گفت: پسرجان، از صبوری و پیگیری تو خوشم آمد. ما در مغازه به یک کارگر ساده نیازمندیم. میخواهم تو را استخدام کنم. پسر نوجوان گفت: ممنونم آقای دریانی، اما من داشتم عملکرد خودم را میسنجیدم. من همان کسی هستم که این کارهایی را که گفتم برای خانمی که به او تلفن زدم انجام میدهم. میخواستم ببینم کار من مورد رضایت ایشان هست یا نه. در این هنگام زنگ موبایل پسر نوجوان به صدا درآمد و پسر نوجوان گفت: الو. صدایی از پشت تلفن گفت: پسرجان، وقتی میخواهی بهعنوان ناشناس عملکرد خود را مورد ارزیابی قرار دهی، یا بده کس دیگری این کار را انجام بدهد، یا لااقل صدایت را عوض کن. پسر نوجوان گفت: چشم. خانم گفت: حالا هم بپر سه چهار عدد نان بگیر که ناهار مهمان داریم. وی افزود: در پایان این را هم بدان که اشخاص موفق کارهای متفاوت انجام نمیدهند، بلکه کارهای معمولی را به طرزی متفاوت انجام میدهند.
پسر پرسید: درست است، اما میشود ربطش را بگویید؟ خانم گفت: ربط نداشت. مال این بود که داستان یک نتیجهگیری، چیزی داشته باشد و هرسه خاموش شدند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم