راپورت‌های مـیــرزا ادریـــس‌

این را کجای دلمان بگذاریم ...

دیروز یکشنبه بود، بیدار گشتیم باران می‌آمد، فوق‌النهایه مسرت داشت.
کد خبر: ۱۱۹۷۳۸۶

میلاد فرخنده نبی‌اکرم علیه و علی آله السلام بود، خشایار خواب بود، بیدارش نکردیم، خودمان شال و کلاه کردیم رفتیم زیر بازارچه هم سیر و سیاحتی باشد هم ملزومات صبحانه ابتیاع کرده مراجعت نماییم .
دو قرصه سنگک و مقادیری تخم‌مرغ از میزیحیای بقال خریده برگشتیم. یک ساعتی طول کشید، برگشتنا مشاهده فرمودیم نره‌غول هنوز خواب است. با دست همایونی شانه‌اش را تکان دادیم به زبان فرنگی یک چیز‌هایی گفت: فرمودیم چه می‌گویی؟
عارض شد: تودی ایز ساندی لت می‌ اسلیپ، تودی آی‌ام آف !‌
با لگد زدیم توی گرده‌اش که عین گربه پلنگ‌دیده از جا پرید، بعد همانطور که گرده‌اش را می‌مالید عارض شد: قبله عالم چرا می‌زنید؟
فرمودیم: فلان فلان شده، رفقایت را آوردی توی خانه کدوتنبل بر سرتان گذاشتید هالووین‌بازی کردید هیچ نگفتیم، به تقلید از فرنگستان رفتی پول بی‌زبان را ریختی توی حلقوم حراجمعه هیچ نگفتیم، امروز هم که یکشنبه به این زیبایی و بارانی به میمنت تولد فخر عالم هستی تعطیل گشته کپه مرگت را گذاشته‌ای و می‌گویی تودی ساندی آی‌ام آف؟ بزنیم شل و پلت کنیم؟ کی از این سبک‌مغز بازی‌ها دست بر می‌داری؟
فی‌الحال با نصایح مشفقانه ما متنبه گشته به امر طبخ نیمرو با روغن حیوانی مشغول است. ما برویم دست و رو بشوریم، بنشینیم به صبحانه عیدانه من بعد ذالک باز مقادیری نصیحت مشفقانه‌اش کنیم شاید سر به صلاح شد. زیاده فرمایش نداریم باقی بقایمان، دنیا فدایمان.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها