راپورت‌های مـیــرزا ادریـــس‌

ما نیز مردمیم...

الیوم بعد صلات مغرب میرزا یعقوب آجیل‌فروش زیر بازارچه را در مسجد زیارت کردیم‌. دمغ بود، جویای احوال شدیم، فرمودند: غم مردم داریم.
کد خبر: ۱۱۹۶۵۴۶

فرمودیم: خیر باشد؟
عارض شد: تصدقت گردم بار گران شده، شدیم چرتکه‌انداز غم مردم‌. پدر خانواده می‌آید قیمت می‌کند نرخ می‌پرسد، جواب می‌دهیم توی کله‌اش دو دوتا چهارتا می‌کند‌. یک بسته بی‌تربیتی فیل و نیم کیلو نخودچی می‌خرد و می‌رود‌. به یک نفر کمک کنیم به دو نفر کمک کنیم خیریه که نزدیم‌. ما نیز مردمیم خرج و برج داریم. ماندیم چه کنیم‌؟ این‌همه سال مردم را با پاکت پاکت آجیل و شیرینی فرستادیم خانه‌شان و امسال فقط حسرت می‌فروشیم، همین بار به حجره مانده را بفروشیم، چهار‌قفله می‌کنیم می‌نشینیم ور دل منزل این‌همه غصه هم نمی‌خوریم .
فوق‌النهایه ملول گشته بعد نماز مغرب به‌حال رعیت و همه پدرهای شرمنده دعا خوانده از خدا فرج و گشایش مسالت نمودیم و بر باعث و بانی‌اش لعنت فرستادیم‌... دل و دماغ برای نبشتن نداریم، این سخن بگذار تا وقت دگر‌... زیاده عرضی نیست.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها