در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیروز چند بار شمارهاش را گرفتم اما جواب نداد و زمانی که دیگر داشتم به این فکر میکردم به مناسبت روز مادر با چهکسی گفتوگو کنم، تلفن همراهم زنگ خورد و صدای مهربانش همه گوشم را پر کرد؛ من پروانه معصومی هستم شما با من تماس گرفته بودید! همینقدر مهربان همینقدر مودب. پروانه معصومی از آن خانمهای محترمی است که با بیان و رفتار خود هالهای از احترام دور خود میکشد و باعث میشود همه او را عزیز بدارند. هنگام صحبت کردن از کلمات نجیب استفاده میکند، اهل ادا و اصول نیست، ظاهر و باطنش یکی است و آنقدر سخاوت دارد که برخی حرف و حدیثهایی را که گاهی برایش به وجود میآورند فراموش کند. وقتی خودش است و آنجور که دوست دارد و مرام و انسانیت حکم میکند زندگی میکند چرا باید پروا داشته باشد از اینکه گاهی مورد انتقاد هم قرار گیرد. پروانه معصومی آنقدر سرش به زندگی خودش گرم است که سرمای گاهبهگاه پیرامون را حس نمیکند. دلش گرم است، گرمایی که از کودکی از مادرش، عالیهخانم گرفته و این شعله آنقدر ملایم و انرژیبخش بوده که او هنوز با آن زندگی میکند و از حیات لذت میبرد.
میگوید: نام مادرم عالیهخانم بود، اما آنقدر با بچههای محله مهربان بود که همه صدایش میکردند عالیه خاله! خانهمان در یکی از کوچههای روبهروی دانشگاه تهران بود. آن زمان مثل الان نبود که همسایههای یک آپارتمان یکدیگر را نشناسند و ندانند بچهای که مثلا در راهپله دیدهاند، بچه کدام واحد و طبقه است. خانههای محله ما همه حیاطدار و بزرگ بود. همسایهها پر اولاد بودند و هر کدام شش هفتتا بچه داشتند. خود ما هشت تا خواهر و برادر بودیم. شما تصور کن همه بچههای همسایهها صبح که بیدار میشدند، راه میافتادند سمت خانه عالیهخاله! با هم بازی میکردیم، غذا و تنقلات میخوردیم و گاهی تعدادی از بچهها حتی خانه ما میخوابیدند. مادرم، خانم مهربان و در عین حال مقتدری بود. مشگلگشای اهل محله بود. امکان نداشت برای کسی مشکلی پیش بیاید و او یکراست نیاید سمت خانه ما و به مادرم نگوید. عالیهخانم هم برای رفع مشکل هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد. گاهی حتی طلاهایش را گرو میگذاشت و پول میگرفت تا کار همسایه و آدم گرفتار حل شود. اما همین خانم میدانست چه زمانی باید جدی شود تا همه حساب کار دستشان بیاید.
از معصومی میپرسم پدرتان با این خانه شلوغ و پر بچه مشکلی نداشتند که میگوید: پدرم کاسب بود و صبح میرفت مغازه و شب میآمد و خودش هم عاشق بچهها بود. یادم هست یک بچهروستایی را که پدر و مادر نداشت برای کار آورده بودند دکان بابا. شب که شد پسربچه را با خود به خانه آورد و گفت: سن و سالی ندارد بهتر است شب خانه خودمان بخوابد تا داخل دکان. آن بچه کنار ما غذا میخورد و میخوابید. بجز او، پدر گاهی چند بچه دیگر را هم که کارگر مغازه بودند، به خانه میآورد. به ما یاد دادند که فرقی بین ما و آنها نیست. شاید به همین دلیل است ما که بزرگ شدیم هیچوقت بین خودمان و طبقه فرودست یا کارگر فرقی نگذاشتیم. همیشه کنار ما بوده و هستند. من سالهاست اطراف صومعهسرا زندگی و باغبانی میکنم. هرگز احساس نکردهام با مردم آنجا فرقی دارم. سبک زندگیم شبیه آنهاست و از این سبک لذت میبرم.
وقتی به تهران میآیم، بیشتر اوقات با اتوبوسهای شهری رفت و آمد میکنم. دوست دارم بین مردم باشم. به رفتارهای آنها دقت میکنم، هیچوقت از بودن در جمع مردم اذیت نمیشوم. بیشتر اوقات فراموش میکنم پروانه معصومی بازیگر هستم. گاهی به خودم که میآیم، متوجه میشوم برخی دارند نگاهم میکنند. اول فکر میکنم شاید چیزی در ظاهرم غیرعادی است، اما بعد که میگویند شما فلانی هستی؟ تازه یادم میآید، پروانه معصومی هستم که حرفهام بازیگری است. همه اینها را از مادرم یاد گرفتهام. عالیهخانم به ما آموخت مردم را دوست داشته باشیم و مهربانی سبک زندگیمان باشد.
پروانه معصومی در کارنامهاش نقشهای مادر زیاد دارد. او بعد از پیروزی انقلاب با حضور در فیلم گلهای داوودی به کارگردانی رسول صدرعاملی نقش مادر را تجربه کرد. نقشی متفاوت که به یکی از نقشهای خوب تاریخ سینمای ایران تبدیل شد. معصومی در این فیلم نقش مادر یک جوان نابینا (بیژن امکانیان) را بازی کرد. معصومی درباره این نقش میگوید: قبل از بازی در گلهای داوودی، مادری را دیده بودم با فرزند نابینای خود چگونه رفتار میکرد از این بابت با نقش مشکلی نداشتم. اما بازی در این فیلم از این لحاظ سخت بود که بازیگر نقش مقابلم که باید برایش مادری میکردم طبق فیلمنامه، کم و سن و سال و مثلا شانزده هفده ساله نبود و سن او را با گریم کم میکردند و این برایم چندان خوشایند نبود و باور کردنش کمی دشوار بود.
پروانه معصومی یکی از دوستداشتنیترین آدمهایی است که میشناسم. زنی که دقیقا میداند چگونه باید زندگی کند تا هم روزگار بر وفق مراد خودش باشد هم اطرافیانش. پسری دارد که به گفته خودش براساس آنچه از مادر آموخته او را بزرگ کرده. او امتداد مادرش است و از این بابت خوشحال است چون دقیقا میداند چگونه باید برای خودش احترام به وجود بیاورد و چگونه از خودش مراقبت کند تا شرایط زندگی به او آسیبی نزند.
این بازیگر قدیمی درباره توانمندسازی زنان و این که خانمها چگونه میتوانند به جایگاه قابل قبولی دست پیدا کنند، میگوید: به نظرم خود ما هستیم که با رفتار و گفتارمان مشخص میکنیم با ما چگونه رفتار کنند و چقدر به ما احترام بگذارند.هر چقدر آگاهی ما افزایش پیدا کند به همان اندازه میتوانیم جایگاه خود را ارتقاء دهیم. کتاب بخوانیم، فیلم خوب تماشا کنیم و موسیقی ارزشمند گوش کنیم. خودمان را در معرض موهبتهای طبیعت قرار دهیم. باورتان میشود من سهم زیادی از پولی که به دستم میرسد را گل میخرم. گیاهان همیشه حالم را خوب کرده و میکنند. پاساژگردی و خرید خوب است و جوانها حق دارند این کارها را بکنند اما به نظرم زمان بیشتری را به طبیعتگردی و زندگی کنار گیاهان اختصاص دهند، حال روحی و جسمیشان خیلی بهتر میشود. تماشای جوانه زدن گیاهان لذتی دارد که فقط باید تجربهاش کرد. وقتی با گیاهان و گلدانهای گل انس بگیری، رد هر جوانه و برگ تازه شکفته را میگیری و از آفرینش لذت میبری و این یعنی زندگی در زیبایی مطلق !
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: