مقطع حساس‌کنونی

حکایت آش و معیارهای ازدواج

کد خبر: ۱۱۸۹۴۷۷

جوانی که پس از سعی و تلاش و ممارست بسیار به بلوغ جسمی و عقلی و اجتماعی رسیده بود، تصمیم گرفت برای خود همسری اختیار کند و به نوبه خود سر‌و‌سامان بگیرد. پس به دوستان و اطرافیان و سایر بستگان و آشنایان سفارش کرد تا اگر فرد شایسته‌ای را می‌شناسند به او معرفی کنند تا او برای آشنایی اقدام کند. شخصی از بستگان و آشنایان درحالی‌که به‌خوردن آش مشغول بود از وی خواست تا معیارهایش برای انتخاب همسر را عنوان کند.
وی گفت: اول این‌که نجیب باشد.
شخص پرسید: یعنی شرافتمند و پاکدامن باشد و همواره به تو وفادار بماند؟
وی گفت: منظورم بیشتر این بود که دست در جیب من نکند و موبایل مرا چک نکند.
وی افزود: دوم این‌که خانه‌دار باشد.
شخص پرسید: یعنی کاری و نظیف و کدبانو باشد؟
وی گفت: خیر. یعنی از خودش خانه داشته باشد. زمین هم داشته باشد قبول است.
وی افزود: سوم این‌که مثل ماه باشد.
شخص پرسید: یعنی شب‌ها حضور داشته باشد و روزها نباشد و کاری به کار تو نداشته باشد؟ وی گفت: خیر. منظورم از این‌یکی همان معنای مرسومش بود، یعنی خیلی خوشگل باشد. شخص گفت: خب. حالا خودت چی داری؟
وی گفت: یک دل پاک، یک چشم پاک...
شخص گفت: و یک حساب بانکی پاک؟
وی گفت: بلی.
شخص از جا برخاست و یک اردنگی به وی زد و به آشش که تمام شده بود اشاره کرد و گفت: صنار بده آش، به همین خیال باش و از آن روز عبارت صنار بده آش به افواه راه یافت و به ضرب‌المثلی در گنجینه ضرب‌المثل‌های پارسی تبدیل گشت.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها