در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی ناظران آگاه بهطور مخفیانه به داروغه خبر دادند یکی از مقامات شهر با سوءاستفاده از منصب خود اختلاسی کلان کرده و اسناد آن موجود است. داروغه که واقعا دادگر بود گفت: «فرقی نمیکند یک مقام بلندبالا یا یک کارمند جزء. مجازات برای همه یکسان است.» سپس دستور داد آن مقام را جلوی سگها بیندازد.
مقام مختلس گفت: «ای داروغه، من ده سال خدمت شما کردم. ده روز از شما مهلت میخواهم.»
داروغه مهلت داد. مقام مختلس نزد نگهبان سگها رفت و گفت: «اجازه بده ده روز خدمت این سگها را بکنم.»
نگهبان گفت: «که چی؟»
مقام گفت: «من ده سال خدمت داروغه کردم و او با من چنین کرد. میخواهم ده روز خدمت این سگها را بکنم و به آنها غذا بدهم تا با من دوست بشوند و من را نخورند.»
نگهبان اجازه داد و مقام مختلس وارد محوطه سگها شد و سگها که برای تربیت شدن، تربیت نشده و برای پارهپاره کردن تربیت شده بودند به او حمله، وی را پاره پاره کردند، دستهجمعی خوردند. مقام بیچاره نیز قهرا خاموش شد و اموالی که از راه نامشروع تحصیل کرده بود، به خزانه بازگشت.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: