در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یعنی بعضیها که میخواهند از هر چیزی قصهای در بیاورند، اینها را درست کردند. مادرم هفتهشت سال بعد از طلاقش ازدواج کرد و بین او و پدر دومم، مرحوم کیانوری علاقهای پیش آمد. داستان هم از این قرار بود که یک روز مادرم به دیدن برادرش عبدالعزیز -که با کیانوری همکار بود- رفت. وقتی به دفتر داییام رفت، کیانوری مادرم را به دفتر برادرش هدایت کرده بود و در آنجا با هم آشنا شدند. آن روزها مادر میخواست خانه مستقلی برای خودش بسازد و دایی عبدالعزیز میگوید: بده کیا بسازد! این باعث آشنایی بیشتر آنها شد و در نهایت هم خیلی ساده ازدواج کردند. نهجشنی برگزار شد و نه مراسمی داشتند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: