در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یلدای ما یک کاسه قدیمی هم دارد که برای جهیزیه مامان است. هنوز سر و کله یلدا پیدا نشده این کاسه میآید، کاسهای که هر یک از اعضای خانواده مهرهای رنگی در آن دارد. مهرههایی که گوشه کاسه مینشینند، کاسه پر از آب میشود تا رفتن و آمدن و آماده شده بقیه ماجراهای یلدا را تماشا کند.
شب یلدا که برسد، تنقلات و شام و... که خورده شود همه منتظر آمدن کاسه هستند. آب داخل کاسه خالی و مهرهها خشک شود و آخرش هم کاسه برسد دست بچههای کوچک خانواده. هی با هم دعوا کنند که چه کسی شروعکننده باشد و... . خلاصه شروع میشود. یکی از بچهها مهرهای را در دست میگیرد و آن را به هیچ کس نشان نمیدهد. یک نفر دیگر ـ که حالا یکی دو سال است من هستم ـ دیوان حافظ را برمیدارد و فال میگیرد، شعر را میخوانیم و میکوشیم با هم معنایی برای فال پیدا کنیم. گاهی هم کلی شوخی میکنیم و میخندیم، آخرش هم پای همان بچه مهره به دست به میان میآید، مشتش را باز میکند تا ببینیم فال چه کسی را خواندهایم.
این هیجانانگیزترین سنت یلدایی ماست که از خانه پدری مامان، پایش به خانه ما باز شده و فکر کنم تقریبا بقیه فراموشش کردهاند. سنتی که البته گاهی هم حالت را عوض میکند، مثلا یادت میآید مادربزرگت تا همین چند سال پیش مهرهای داشته و حالا دیگر نیست... اما دنیاست دیگر. میشود در کنارش علی و صدرا و ارغوان را هم تماشا کرد که آمدهاند و مهره تازهای به کاسه شب یلدا اضافه کردهاند. خلاصه که یکی آمده و یکی رفته، درست شبیه خود زندگی.
شما هم امتحانش کنید، همین حالا بلند شوید و برای خودتان و خانواده تان مهرههای رنگی را در کاسهای بریزید و حافظ خوانی یلدایتان را سر و شکل دیگری بدهید. گاهی بیآنکه بدانی کدام شعر، فال توست، خاطرههای یلدایت رنگیتر میشود. باور ندارید؟ میتوانید امتحانش کنید. یلدایتان اناری!
زینب مرتضاییفرد
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: