قیل و قال

(همه به دنبال یلدا می‌گردند و فکر می‌کنند او بعد از بدی‌ای که فرزین در حقش کرده،‌ از خانه فرار کرده و گم شده است. او اما خود را به لابی خانه فرزین می‌رساند و در حالی که فرزین پریشان و نگران اوست، با وی حرف می‌زند)
کد خبر: ۱۱۸۴۶۷۴

فرزین: معلوم است کجایی؟
یلدا: فکر می‌کردم چون گذشته سختی رو گذروندی حسابی پخته شدی. مرد زندگی شدی و می‌شه بهت تکیه کرد،‌ اما گذشته سختت تو را نساخت،‌ عقده‌ایت کرد. بیمارت کرد. از روز محضر تا الان هزار تا فکر کردم، هزار راهو رفتم. انتقام، ‌تلافی،‌ شکایت،‌ تنفر،‌ خودکشی،‌ فرار... هر راهی که بتونم عذابت بدم، ولی پشیمون شدم. آره،‌ تو هر چی رویا ساخته بودمو خراب کردی اما عوضش یه حقیقتی رو برام روشن کردی که هیچ رابطه و جدایی، هیچ عشق و علاقه‌ای، ارزش خودکشی نداره؛ ارزش انتقام هم نداره. حتی ارزش فکر کردن نداره. می‌دونی ارزش چی رو داره؟ فقط یه تجربه است. یه تجربه به دست میاری، همین. فرزین رحیمی، من امشب سخت‌ترین کار دنیا رو انجام دادم؛ ‌بخشیدمت. نه به خاطر این‌که تو لایقشی. به خاطر این‌که می‌خوام آروم باشم. وقتی که آروم باشم دوباره رویا می‌سازم،‌ آرزو می‌کنم. می‌مونم کنار خانواده‌ام، ‌منتظر مردی می‌شم که لایق عشقم باشه
(سریال هشت و نیم دقیقه).

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها