در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دزد اندکی با خود اندیشید و در نهایت تصمیم گرفت کیف را مخفیانه به صاحبش بازگرداند. وقتی تصمیمش را با سایر دزدان در میان گذاشت، سایر دزدان زبان به ملامت وی گشودند، اما او اعتنا نکرد و رفت و کیف را به صاحبش بازگرداند و بازگشت.
دوستانش او را سرزنش کردند و گفتند: «ای بدبخت، ای بیچاره، ای سوسول، خاک بر سر تو باد، چرا چنین کردی؟»
دزد گفت: «برای این، اینکار را کردم که صاحب کیسه به نگهدارنده سکهها باور داشت. من دزد سکههای مردمانم، نه دزد باور آنها.»
یکی از دزدان گفت: «جووون، بابا تو عجب دزد حکیمی هستی. اصلا چرا دزد شدی؟»
دزد گفت: «باید اعتراف کنم که من واقعا حکیم بودم، اما بر اثر واردات بیرویه حکمت از چین ورشکست شدم، مدتی روی ماشین با یکی از اپلیکیشنهای تاکسی اینترنتی کار کردم و حالا به این روز افتادهام.» دزدان که تازه متوجه مراتب فضل و دانش و حکمت وی شده بودند، او را بهعنوان مغز متفکر گروه خود انتخاب کردند و از آن پس بهطور گروهی و با سرکردگی دزد حکیم به دزدی پرداختند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: