مقطع حساس‌کنونی

حکایت نمادین مرد چهارزنه

شخص ثروتمندی چهار همسر به نام‌های همسر اول، همسر دوم، همسر سوم و همسر چهارم داشت.
کد خبر: ۱۱۸۱۸۲۰

شخص، همسر چهارمش را بسیار دوست می‌داشت و برای او چیزهای قشنگ و گران می‌خرید. همسر سومش را نیز دوست می‌داشت و با او نزد اطرافیان شوآف می‌کرد. همسر دومش را نیز مقداری دوست می‌داشت و در مشکلات از او کمک می‌گرفت. اما به همسر اولش وقع خاصی نمی‌نهاد، به‌رغم آن‌که همسر اول همواره نگران او بود و واقعا به‌طرزی مذبوحانه به او علاقه داشت.
روزی شخص ثروتمند بیمار شد و احساس کرد هرآن دار فانی را وداع خواهد گفت. پس ‌سراغ زن‌هایش رفت تا ببیند اگر بخواهد بمیرد، با او همراهی خواهند کرد یا خیر. زن چهارم گفت: عمرا و فی‌الفور رفت تا شوهر جدیدی اختیار کند.
زن سوم گفت: اگر بمیری من غصه خواهم خورد، اما مدتی بعد شوهر خواهم کرد و او با من شوآف خواهد کرد.
زن دوم گفت: اگر بمیری من ناراحت خواهم شد و تا دم گور با تو خواهم آمد، ولی از آنجا به بعد را شرمنده‌ام.
در این هنگام زن اول گفت: من هرجا بروی با تو خواهم آمد و همواره همراهت خواهم بود. پس رو به دوربین کرد و گفت: بینندگان عزیز، شما در مقابل دوربین مخفی هستید. لطفا برای دوربین ما دست تکان بدهید. وی سپس ادامه داد: من درواقع زن ایشان نیستم، بلکه روح ایشان هستم. زن دوم سایر دوستان و آشنایان، زن سوم املاک و مستغلات و زن چهارم بدن ایشان است.
پس حالا داستان را از اول بخوانید تا ببینید این مردک به‌جای این‌که روح خود را تقویت کند، مدام به آن سه‌تا ایکبیری رسیدگی کرد و حالا خاک بر سرش. وی که عصبانی بود، فحش‌های زشتی به همه کسانی که ازدواج مجدد می‌کنند، داد و خاموش شد.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها