مهرداد ضیایی، هم بازیگر است و هم نویسنده اما قبل این که وارد دنیای بازیگری شود، نویسنده بوده و الان هرچند بیشتر مردم او را به عنوان بازیگر میشناسند اما او خودش را نویسنده، میداند، نویسندهای که هم داستان مینویسد و هم فیلمنامه. اما ضیایی این روزها دلخور است، هم از دنیای بازیگری و هم از دنیا و شرایط نویسندگی.ضیایی که به مهربانی و اخلاقمداری بین سینماگران و اهالی تلویزیون و تئاتریها شهرت دارد، حتی نام کاری که در آن بازی میکند هم نمیداند و وقتی به او میگویم دلیل این ندانستن چیست، میگوید: کارگردانش مهرداد خوشبخت است که بسیار به او ارادت دارم، کارگردان کاربلدی است. با همه اینها نه فیلمنامه میخوانم و نه علاقهای دارم که درباره آن بیشتر از نقشم بدانم. در یک کار بازی کردهام از زمستان پارسال تا الان فقط یک قسط پیشپرداخت دریافت کردهام و با اینکه تصویربرداری تمام شده اما دستمزدم را نگرفتهام! وقتی تولیدکنندهها اینجوری با ما رفتار میکنند من چرا باید نسبت به آثاری که در آنها بازی میکنم خودم را صفر تا صد متعهد کنم. وقتی آنها با من با بیمهری رفتار میکنند، من آنقدر رغبت ندارم که حتی نام کار را به خاطر بسپارم. فیلمنامه مینویسم، کامل و حرفهای. اما تصویب نمیشود. هستند کسانی که دو خط طرح فیلمنامه میبرند و تصویب میکنند و بودجه میگیرند، در چنین شرایطی با چه دلگرمیای کار کنم.
حرفه و علاقه اصلیام نوشتن است و در دهه80 کار اصلیام نوشتن بود اما چند سالی است مجبورم برای گذراندن زندگی بازی در هر نقشی را قبول کنم و بیشتر اوقات از این کار لذت نمیبرم که بماند، اذیتم هم میشوم.
ما شما را به عنوان آدم با سواد و مهربان میشناسیم، این را در نقشهای شما هم میتوان دید، تاکنون چند بار شما را در نقش دایی دیدهایم و در باور همه ما داییها، مهربانترین آدمهای روی زمین هستند.اما انگار شرایط سخت این روزها حوصله و تحمل شما را هم کم کرده.
بازیگر آثاری مانند کیمیا، راه بیپایان، آشپزباشی، مادرانه و... میگوید: بله! گاهی ظرفیت روانی آدمها به شکلی تمام میشود، در این شرایط آدمها واکنشهای مختلفی بروز میدهند که یکی از آنها آزار رساندن به دیگران است و گاهی آزار رساندن به خودت و من با قبول کردن نقشهایی که دوست ندارم به خودم آسیب میزنم، احساس بطالت و حسرت حالم را بد میکند. قرار بود کاری را برای آقای محمد حاتمی بنویسم که از طریق بنیاد رودکی اجرا شود، اما آنقدر تخلیه روانی شدم که مرددم این کار را تمام کنم یا نه. کلا درباره نوشتن دچار تردید شده ام که این حرفه را ادامه بدهم یا نه.
به ضیایی میگویم به باور من از نویسندهها باید حمایت ویژه شود، چون این گروه تفکر و اندیشه را به جامعه تزریق میکنند و اگر حالشان خوب باشد حتما اندیشهورزی در جامعه ما قوت پیدا میکند. این نویسنده معتقد است که نوشتن و نویسنده در کشور ما جدی گرفته نمیشود. او میگوید: من با جاهای زیادی همکاری کردهام؛ از وزارت ارشاد بگیر تا دانشنامههای مختلف که کار سوپر آکادمیک انجام میدهند، اما هیچکدام از این سازمانها و نهادهای معتبر ردیف و تعریفی بهنام نویسنده نداریم ! ویراستار داریم اما نویسنده نه، حتی به عنوان صحاف میتوانی استخدام شوی اما به عنوان نویسنده نه! سالهاست این سوال را مطرح میکنم که چطور میشود نویسنده استخدام نشود اما ویراستار بشود، هرچند نزدیک به 30 سال است ویراستارم اما هیچ کجا مرا استخدام نکرده است.
ضیایی نقشهای مختلفی را بازی کرده. به قول خودش حتی نقش آدمکش را هم بازی کرده و 50بار در کارهای مختلف وکیل بوده، اما سه بار دایی بوده که اتفاقا همان داییها بیشتر در ذهنها مانده. به ضیایی میگویم شاید به این دلیل که در جامعه ما که کم و بیش عصبانی است مردم به دنبال مهربانی هستند و آدمهای مهربان یادشان میماند. این جستوجو برای دریافت مهر و مهربانی حتی به نقشها هم رسیده. از این نویسنده که بهتازگی مجموعه شعرش با نام «مرا به پیراهنت بسپار» منتشر شده درباره مهربانی و تاثیراتی که بر مردم و جامعه دارد، میپرسم ، میگوید: متاسفانه در کشور برای بردباری، رواداری و مهربانی دچار حساب و کتاب شدهایم. مردم بیشتر حرف مهربانی را میزنند تا عمل به آن. در چنین شرایطی نمیتوان انتظار داشت مهربانی و بردباری گسترش پیدا کند. واقعیت این است که مهربانی تبدیل به معامله و کاسبی شده است. در فرهنگ شرق و در دین ما تاکید شده که مهربانی باید بدون حساب و کتاب و بدون سود و منفعت شخصی باشد اما الان بیشتر ما منتظریم در قبال خوبی و مهری که به دیگران میکنیم، دو برابرش را دریافت کنیم، منتظر نتیجه مادی هستیم که این با ذات مهربانی مغایر است. در جامعهای مانند آمریکا همه چیز بر مبنای معامله و سود و زیان مالی است.
برای همین، آنجا هیچکس توقع ندارد از دیگران مهربانی بیحساب و کتاب دریافت کند و اینگونه مهرورزی در چارچوب خانه و خانواده تعریف شده است، اما ما که در جامعهای زندگی میکنیم که کتابهای قرآن و نهجالبلاغه سبک زندگی را به ما یاد میدهد باید قواعد مهربان زیستن را هم از این کتابها یاد بگیریم. در این کتابها تاکید شده مهربانی برای کاسبی و معامله نیست. به همین دلیل به همه پیشنهاد میکنم گاهی قرآن و نهجالبلاغه بخوانیم.
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم