در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
24ساله بودم که عاشق یکی از دخترهای فامیل شده و با هم ازدواج کردیم. دو سال در کنار هم بودیم تا اینکه به خاطر اختلاف هایی که پیدا کردیم او قهر کرد و به خانه پدرش رفت. این موضوع باعث شد از همسرم و خانوادهاش کینه به دل بگیرم. این کینه هر روز بزرگتر می شد و آزارم می داد. سرانجام هم تصمیم گرفتم برای آرام کردن خودم انتقام بگیرم. اسلحه ای خریدم و مقابل خانه پدرزنم در فهرج کرمان رفتم. با شلیک گلوله او را مقابل در کشتم. خون جلوی چشمانم را گرفته بود و فقط به انتقام فکر می کردم. آن روز مادربزرگ همسرم از بیمارستان مرخص شده بود و همسایه ها برای عیادت به خانه آنها آمده بودند. هر کسی که مقابل چشمانم می آمد با شلیک گلوله میکشتم. آن زمان نفهمیدم چند نفر را کشتهام. وقتی با همسرم رو به رو شدم، منتظر بود که به او هم شلیک کنم اما لوله اسلحه را پائین آورده و به او گفتم: تو را نمی کشم تا آخر عمر در غم مرگ اعضای خانواده ات بسوزی. بعد از این جنایت فرار کرده و به سیستان و بلوچستان رفتم که در آنجا ماموران مرا شناسایی کردند.به دنبال راهی برای فرار بودم ، به همین خاطر گروگانگیری کردم که ناکام ماندم و دستگیر شدم.
خیلی زود به پرونده ام رسیدگی شد و با درخواست اولیای دم حکم قصاص گرفتم. سرانجام سوم آبان سال 96 در محل ده جنایتم به دار مجازات آویخته شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: