در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حجت گفت: چه کار؟ گفتم: من فکر کردم و یک کارهایی را نوشتم. ما باید به هم قول بدهیم این کارها را برای نجات پدرانمان از زندان رفتن انجام بدهیم. همه گفتند باشد.
گفتم نه، اینجوری نمیشود. بعد دستم را دراز کردم و گفتم دستهاتون رو بذارید روی دست من و به زیارت عباسعلی قسم بخورید. دستها یکی یکی آمد دست دومم را هم گذاشتم. حالا دستهایشان بین دو دست من بود. گفتم من قولها را میخوانم شما بعدش بگویید: قول میدهیم قربان...
هادی گفت چرا تو قربان باشی؟ گفتم: چون فکر منه! اصلا تو قربان باش، ولی بابات میره زندون به من چه؟
حجت نهیبش زد که راست میگه؟ صدایم را حجم دادم و کوبنده گفتم: ما به جون عباسعلی قسم میخوریم و قول میدیم که هیچ چیز زیادی از پدر و مادرمون نخواهیم و بگذاریم وامهایشان تمام شود.
چهار تفنگدار گفتند قول میدهیم قربان. بند دو میثاقنامه را خواندم: ما قول میدهیم مراقب دوچرخهها و لباسهایمان باشیم تا خراب نشوند. صدا آمد قول میدهیم قربان! بند سه: ما قول میدهیم دیگر در خانه غذا نخوریم و خودمان غذای خودمان را تامین کنیم.
ادامه دارد ...
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: