مقطع حساس‌کنونی

حکایت سهراب و چرخه محبت !

سهراب - که مرد شریف و نیکوکاری بود که دائما مشغول کمک بــــــــه اطرافیـــــــــــــــان و راه‌انداختن کارها و رفع گرفتاری‌های آنان بود ـ روزی با موتور از طریق جاده قدیم به طرف محل کارش می‌رفت که متوجه پرادویی شد که در کنار جاده متوقف شده بود. از موتور پیاده شد و دید خانم مسنی داخل پرادو نشسته است. از او پرسید: «چی شده؟» زن گفت: «پنچر کردم.» سهراب پرسید: «زاپاس دارین؟»
کد خبر: ۱۱۷۶۲۵۰

زن گفت: «بلی.» سهراب آستینها را بالا زد و چرخ زاپاس را با چرخ پنچرشده تعویض کرد و نشانی نزدیکترین پنچرگیری را نیز به زن داد. زن گفت: «دستت درد نکنه. چقد شد؟» سهراب گفت: «هیچی. شما به من بدهی ندارید، فقط قطعکننده چرخه محبت نباشید.» و رفت.

زن سوار خودرو خود شد و به یک رستوران بینراهی رفت تا غذا بخورد. در آنجا پیشخدمت رستوران را دید که زنی باردار بود و بسختی کار میکرد. هنگام رفتن یک چک ده میلیون تومانی روی بشقاب گذاشت و کنارش روی کاغذی نوشت: «این برای تو است. تو به من بدهی نداری، فقط قطعکننده چرخه محبت نباش.» زن باردار چک را برداشت و شب که به خانه رفت، آن را به شوهرش داد و گفت: «سهراب، پول بیمارستان جور شد. فقط باید قطعکننده چرخه محبت نباشیم.»

توضیح: شاید تصور کنید سهراب دوم همان سهراب اول بود، اما اینگونه نیست. سهرابِ اول، «سهراب رمضانی» و سهرابِ دوم «سهراب اثنیعشری» بود. درست است که کار دنیا حساب و کتاب دارد، اما همینقدر بالیوودی و کلید اسراری هم نیست. این چرخه باید مقدار بیشتری بچرخد تا دوباره به سهراب رمضانی برسد.

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها