همچنان تلخی تاثیرگذار تصاویری که میشو خلق کرده در صفحات ایرانیان و مردم کشورهای منطقه دست به دست میشود. در این چند روز ایرانیهای زیادی در صفحه اینستاگرامش، پیامهای تحسینآمیز نوشتهاند و خیلیها تصویرگریهای او را در فضای مجازی دست به دست کردهاند و حتی بسیاری از چهرههای شناخته شده ما مثل رامبد جوان و آشا محرابی هم آنها را بازنشر دادهاند. میشو معتقد است این تصاویر به قلب مردم ایران راه پیدا کرده و از این بابت بسیار خرسند است. یکی دو نفر برایش پیام گذاشتهاند که جامجم، یکی از روزنامههای حکومتی ایران و روزنامهای ضدبشری است، اما میشو پاسخی نداده و از اینکه چنین استقبالی در ایران از آثارش شده، قدردان است. او میگوید که به تعداد زیادی از این بازنشرها تگ شده، اما احتمال میدهد که حتما آثارش خیلی بیشتر از آنچه او متوجه شده، در فضای مجازی چرخیده باشد. طی همین چند روز هزار نفر به تعداد دنبال کنندگان میشو در اینستاگرام اضافه شده و احتمالا در آینده بیشتر از اینها درباره مرشد میشو خواهیم شنید.
به همین دلیل پای حرفهای او نشستیم و در گفتوگویی که با دشواریهای زبانی همراه بود، درباره رنج و دردی که مردم از جنگ و جنایات بشری متحمل میشوند، همصدا و همزبان شدیم.
هنرمندی که میخواست برای کشورش بمیرد
مرشد میشو 25 ساله است و در منطقه ابراهیمپور آدارشاپالی بنگلادش به دنیا آمده است. همیشه عاشق طراحی کردن بود، اما تحصیلاتش را در رشته دیگری آغاز کرد ولی آن را به پایان نرساند!
شما که از کودکی عاشق طراحی کردن بودی، چرا مهندسی را انتخاب کردی و چرا تمامش نکردی؟
همه خانوادهها دوست دارند فرزندانشان، آیندهای امن و آرام داشته باشند. خانواده من هم نمیتوانستند تصور کنند که فرزندشان هنرمند شود، چون در جامعه من هنرمند بودن خیلی تضمینکننده نیست. من برای خوشحال کردن آنها مهندسی خواندم، اما عشق به طراحی اجازه نداد تحصیلاتم را تمام کنم. بنابراین آن را نیمهکاره رها کردم و نکته جالب این که من هرگز نمیخواستم یک هنرمند باشم. میخواستم به ارتش بنگلادش بپیوندم و برای کشورم بمیرم.
و چه شد که هنرمند شدی؟
در تمام دوران کودکی کارتون میکشیدم. برادر بزرگم خیلی به من کمک میکرد، اما وقتی حرفهای شدم که به مجله آنمد Unmad پیوستم. مجلهای که از 40 سال پیش منتشر میشود و قدیمیترین مجله آسیای جنوبی محسوب میشود. من در مجله آنمد دستیار احسن حبیب، سردبیر این مجله هستم و او معلم معنوی من محسوب میشود.
چطور توجه میلیونها نفر به میشو جلب شد
میشو آثارش را در شبکههای اجتماعی منتشر کرده و این آثار دست به دست شده و به همه جای جهان رسیده است. میگوید میلیونها کامنت از سراسر جهان دریافت کرده و مردم از همه جا گفتهاند که تکتک تصاویری که کشیده به قلب آنها راه پیدا کرده است، اما گویا ایرانیها سنگ تمام گذاشتهاند.
بازخورد این چالش چطور بوده؟
چطور میتوانم درباره میلیونها کامنت حرف بزنم؟ اما میتوانم بگویم میزان قدردانی و عشقی که از ایرانیها گرفتهام غیر قابل باور بود. به نظرم در کشور شما جنبشی با این چالش راه افتاده است. لطفا سپاس صمیمانه مرا به مردم کشورتان انتقال بدهید.
و سایر کشورها؟
مردم هند، کردستان، اندونزی، افغانستان و بسیاری از وبسایتهای بینالمللی درباره این چالش نظر داده و آثارم را منتشر کردهاند.
فکر میکنی چطور میتوان از این ایده حمایت کرد؟
هر هنرمندی از هر جای جهان میتواند شروع کند به طراحی کردن. همه آنهایی که به دنبال صلح و شادی هستند میتوانند در این چالش همراه شوند. نمیخواهم کپیرایت آن فقط متعلق به خودم باشد چون این کار را برای گسترش صلح و خوشبختی انجام میدهم نه برای نفع شخصی.
مردم و رسانهها چطور؟
آنها همین حالا دارند از این ایده حمایت میکنند و من چیز بیشتری نمیخواهم.
چرا میشو نمیخواهد
چالش ادامه پیدا کند
هنر میشو از دردها و رنجهای مردم جنگزده و آواره و بیدفاع تغذیه میکند و این تضاد عجیبی به همراه دارد، اما او از صمیم قلب آرزو دارد روزی برسد که دیگر نیازی به چالش جهان خوشبخت نباشد.
درباره عکسهایی که روی آنها کار میکنی چه حسی داری؟ اینکه میبینی بخشی از مسلمانان در خاورمیانه چطور قربانی میشوند؟
کشور یا منطقه خاصی علاقه مرا به خودش جلب نمیکند و اگر تصویرگریهای من درباره این منطقه است به این دلیل است که مردم این منطقه در رنج هستند و قربانی میشوند. این رنج و درد مردم است که مرا متوجه خودش کرده است. من انسانها را به عنوان انسان میبینم، فارغ از کشور و نژاد و مذهبشان و ظلم هر جای جهان رخ بدهد برای من دردناک است. هر زمان که جنگی رخ داده، این آدمهای معمولی و افراد عادی هستند که رنج کشیدهاند. ما مردم عادی قربانی جنگافروزی حکومتها میشویم و این مرا ویران میکند. مردم خاورمیانه سالهاست که رنج میکشند. مردم کشور شما و مردم عراق از سالهای 1988 تا 1990، مردم بنگلادش تا قبل از سال 1971 و مردم هند و پاکستان در سالهای 1947 و حتی قبل از آن در جنگهای جهانی اول و دوم رنجهای زیادی متحمل شدهاند و خیلیها در این جنگها قربانی شدهاند. نمیتوان با جنگ به صلح دست پیدا کرد. خوشبختی در لحظات سادهای است مثل عشق یک پدر به فرزندانش یا بازی خواهرها و برادرها با یکدیگر یا پیروزی در یک مسابقه ورزشی و گرفتن مدال یا وقتی کودکی قصهای از دنیای پریان میخواند و در یک جهان خیالی گم میشود... تمان انسانها شایسته این لحظات شاد و زیبا هستند.
جنایاتی که در فلسطین، سوریه و یمن رخ میدهد، همچنان ادامه دارد. فکر میکنی این چالش به کجا خواهد رسید؟
همیشه امیدوارم موقعیتهای دردناک تمام شوند و من مجبور نباشم به این چالش یا چیزی شبیه آن ادامه بدهم. باور دارم که یک روز همه اینها تمام میشود. شاید ما نتوانیم آن روز را ببینیم، اما شاید نسلهای بعدی بتوانند روزهای شادی برای همه مردم جهان رقم بزنند.
چالش جهان خوشبخت چطور متولد شد
تصاویری که از یمن، سوریه و فلسطین منتشر شد، قلب میشو را به درد آورد و او با خودش اندیشید چه باید بکند. میشو که همیشه انسانها را مستحق شادی و خوشبختی میداند، به این فکر افتاد که چالشی به راه بیندازد.
این چالش چطور خلق شد؟
به عکسهای منتشر شده از فجایعی که در خاورمیانه در حال روی دادن است، نگاه میکردم. این تصاویر مرا خشمگین میکند و دلم نمیخواهد جهان را به این شکل ببینم. به خودم گفتم دوست داری مردم جهان چگونه باشند و پاسخ این بود که من میخواهم آدمها لبخند بزنند و شاد باشند. بنابراین شروع کردم به بازآفرینی تصاویر اما در فضایی شاد و با آدمهایی که لبخند به لب دارند. این چالش پروژهای است که من آن را خلق کردهام و البته یک مربی در این زمینه دارم؛ آنیکخان که یکی از شاعران و روزنامهنگاران مشهور بنگلادش است در این زمینه به من کمک میکند. اسم این چالش را او انتخاب کرده است.
مطلبی را که درباره آثارت نوشته بودیم، بازنشر دادی، اما نوشتی که حتی یک کلمه فارسی بلد نیستی. آیا کسی مطلب را برایت ترجمه کرده است؟
بله. من حسابی سورپرایز شدم. حتی یک کلمه فارسی نمیدانم، اما دوستان ایرانی آن را به انگلیسی برایم ترجمه کردند و فهمیدم شما مرا با یک شاعر بزرگ ایرانی مقایسه کردهاید. من به این مقایسه افتخار میکنم. البته بعید میدانم به عظمت شاعر شما حتی نزدیک شده باشم.
معمولا چه تصاویری را برای این چالش انتخاب میکنی؟
تصاویر زیاد دیده شده از جنایات جنگی را انتخاب میکنم، ولی قصد دارم سراغ عکسهای تاریخی هم بروم؛ عکسهایی از جنگهای جهانی و نیز جنگ آزادیبخش بنگلادش.
ایدههای شما چطور شکل میگیرند؟
هر عکس را به دقت نگاه میکنم تا در ذهنم ثبت شود و بعد صبر میکنم شاید حتی چند روز تا روزنهای به یک ایده در ذهنم شکل بگیرد. بعد شروع به طراحی میکنم و معمولا نظر آنیکخان را میپرسم و به نتیجه نهایی میرسم.
آذر مهاجر
ادبیات و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم