قیل و قال

(حاج یونس با تشویش و چشمانی پر اشک پشت میکروفن مسجد می‌رود)
کد خبر: ۱۱۷۵۱۹۴

حاج یونس: برادران، شما همه بنده رو میشناسید. من، حاج یونس فتوحیام. یعنی تا امروز، تا الان، حاج یونس فتوحی بودم. 50 ساله تو این مسجد نماز میخونم. با شما، تو یه صف، زیر یه سقف. حج بهجا آوردم. عمری عمره رفتم. صوم و صلاه زیادی کردم. هیچ حلال و مستحبی نبوده که زمین گذاشته باشم. خوشحال بودم که فیسبیلا... بوده و در روز قیامت جیرهخوارِ خوانِ رسولا... صلواتا... علیه میشم. باری از عمل صالح، عشقی به جان و دلم افتاد که 50 سال عبادت به یک نگاه به یک گناه به باد رفت و حالا من دیگه حاج یونس فتوحی، هیچم. هیچ هم نیستم. شرکتم رو بستم. مال و منالم رو تقسیم کردم. زن و فرزندم رو طلاق دادم. حالا میخوام از حاجیونس فتوحی خلاص شم. تو رو به این قبله شهادت بدین، شهادت بدین که در این وقت و ساعت حاج یونس فتوحی جلوی چشم شما مرد. به همه بگین. به همه بگین اون مردی که اهل ایمان ناصاف بود، اهل کفر زلال شد تا بلکه این غباری که بین من و خدای من هست صاف بشه و دوباره عین یک جوون مکلف قبولم کنه. (سریال میوه ممنوعه)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها