در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیشب از کربلا رسیدم، امروز آمدم سر کار در روزنامه با همکارها چاق سلامتی کردم. پشت میزم که نشستم همکاری از روابط عمومی زنگ زد. گفتم حتما زنگ زده زیارت قبولی بگوید. حرفهای معمولی که گذشت یک چیزی گفت شوکهام کرد. گفت: روی خط حق باشماست عزیزی زنگ زده و گفته که من شاپورم، از زندان زنگ میزنم، گرفتارم، حامد عسکری الان احتمالا نجفه بهش بگین دو رکعت نماز حاجت برای من بخونه خبرش رو هم به این شماره به خانوادهام بده...
همکار روابط عمومی شماره را داد و زنگ زدم. خانم محترمی بودند، حال و احوال کردیم و گفت آقا شاپور بهخاطر مشکلات مالی اسیر زندان شده و دوسال از حبسش مانده است. دلم ریخت... خیلی سخت است. تلفن را قطع کردم و به دوستم محمد که هنوز توی نجف است پیام دادم و قصه را گفتم قول داد نماز بخواند. شمارهای از شاپور ندارم. این یادداشت را نوشتم بگویم: آقا شاپور گل! من حامد عسکری به دوتا از دوستانم گفتم که برایت نماز حاجت بخوانند. خیالت تخت. انشاءا... بهحق شاه نجف هرچه زودتر گره از کارت باز شود و به آغوش خانوادهات برگردی. شما مخاطب عزیز من! شما هم اگر این یادداشت را میخوانید برای رهایی آقا شاپور و بازگشتش به زندگی و جامعه یک صلوات بفرستید
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: