در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
البته یکوقت فکر نکنید این حرفها واکنش به بعضی انتقادات نویسندگانی مانند محمد سرشار است که خیلیها او را با قصه ظهر جمعه رادیو میشناسند! استاد در ادامه کنایه لطیفی هم حواله منتقدانش کرده و گفته در هر حال باید تنگنظریها را هم پذیرفت اما همچنان هم نوشت. یعنی که یعنی! شجاعی در این گفتوگو نیمچه اشارهای هم به دادگاهی شدن خودش داشته و برای اینکه نشان دهد مسیر ولو دینی نوشتن هم بیدردسر نیست و نویسنده و هنرمند باید عافیتطلبی و منزهطلبی را کنار بگذارد، گفته: «عافیتطلبی نویسنده سودی ندارد. او باید میان مردم بنشیند و آفات را ببیند. مگر خود من بهخاطر آثارم به دادگاه نرفتهام؟»
آقای نویسنده البته انتقاداتی را هم متوجه نوع نگاه بعضی از افراد مذهبی جامعه کرده است. اجازه بدهید برای آنکه هیچ سوءبرداشتی صورت نگیرد، عین جملاتی را که شجاعی بر زبان رانده با هم مرور کنیم: «یکی از اشکالات هنرمند و نویسنده بلکه اشکال فرهنگی ما این است که فکر میکنیم جای ما در بهشت است و بقیه را هم باید هدایت کنیم. دینستیزی و بیتفاوتی از همین جا نشأت میگیرد که همه تصور میکنیم انسان وارستهای هستیم و از این موضع نیز میخواهیم مردم را به بهشت دعوت کنیم... بزرگترین مصیبت و آفت ما نهتنها در ادبیات بلکه در تبلیغ دینی این است که خودمان را بینیاز از تذکر و موعظه میدانیم و صرفا میخواهیم مردم را هدایت کنیم. اینها نقض غرض است و به آثاری منجر میشود که خاصیتی هم ندارد.» استاد در نهایت هم طعنهای به جناحبازی و سیاسیبازی زده که این کار به نوعی رفاقتبازی سیستماتیک است و خودش هم بیشترین لطمه را از نبودن در این دستهها خورده، چرا که قائل به این دستهبندیها نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: