در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او درباره دادخواست جدایی به قاضی دادگاه خانواده گفت: همه چیز از یک تصادف شروع شد. من چهارسال است که با مبینا ازدواج کردهام، ولی تازه بعد از تصادفم بود که او را شناختم و متوجه شدم نمیشود روی او حساب کرد. چهار ماه پیش بود که بعد از یک تصادف سنگین خانهنشین شدم. پایم شکست و دستم زیر تیغ جراحی رفت. از آنجایی که در کارخانه کار میکردم، دیگر نتوانستم سرکار بروم.
دوره درمانم طولانی شد و مجبور شدم استعفا بدهم. بعد از آن هم کار دیگری پیدا نکردم. دیگر نمیتوانستم مثل گذشته راه بروم. پاهایم دچار مشکل شدیدی شده بود. برای همین نمیتوانستم هرجایی کار پیدا کنم.
در این مدت مبینا را شناختم. او از روزی که تصادف کردم در آن حال مریضی مرتب سرم غر میزد و سرزنشم می کرد. بعد از دوره درمانم در بیمارستان، وقتی به خانه برگشتم غر زدنهای مبینا بیشتر شد. به جای اینکه از من مراقبت و حمایت کند و به من آرامش دهد، در اوج مریضی و ناتوانی سرم داد میکشید و با من دعوا میکرد. از رفتارهایش خسته شده بودم. نمیدانستم باید چکار کنم. هر روز اوضاع بدتر میشد. مبینا روز به روز به من بیشتر توهین میکرد و آزارم میداد. مرتب میگفت باید هرچه زودتر سر پا شوم و دنبال کار بگردم.
وی افزود: جرات نداشتم به او بگویم درد دارم. بلافاصله داد و فریاد به راه میانداخت. تا پیش از این تصادف من و مبینا خوشبخت بودیم و هیچ مشکل خاصی بین ما وجود نداشت. اما بعد از این تصادف رفتار مبینا تغییر کرد. در این چهار ماه، هم از مریضی عذاب کشیدم و هم از رفتارهای مبینا؛ تا جایی که دیگر نمیتوانستم او را تحمل کنم.
من تازه این زن را شناختم و فهمیدم اصلا قابلاعتماد نیست، نمیتواند مرا حمایت کند و بلافاصله به فکر بیکاری و بیپولیام افتاد. من دیگر نمیتوانم این زن را تحمل کنم و میدانم آینده خوبی با او نخواهم داشت. در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی، پاشا خودش بعد از آن تصادف تغییر کرد. به یک مرد عصبی و پرخاشگر تبدیل شد و کارش را هم رها کرد. ما مشکل مالی زیادی داشتیم. اگر پاشا بیکار میشد مشکلاتمان هم بیشتر میشد.
من به فکر آینده بودم و نمیخواستم مشکلاتمان بیشتر شود، اما پاشا بیخیال بود و به خاطر درد پایش سر کار نرفت و استعفا داد. او به جای مسؤولیت پذیری، زندگیمان را فدای تصادف و درد پایش کرد. درصورتی که او بعد از چند روز حال و روزش بهتر شد و میتوانست کار کند. ولی در خانه ماند و سر کار نرفت. چهار ماه است که بیکار مانده و هیچ درآمدی ندارد. در این مدت از پول تسویه حساب محل کار قبلیاش خرج میکردیم. ولی آن پول هم دارد تمام میشود. این مرد باید به فکر زندگی باشد، ولی به جای اینکه به من حق بدهد، تصمیم به جدایی گرفت. در پایان نیز قاضی رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد و از این زوج خواست در این مدت به تصمیمی که گرفته اند بیشتر فکر کنند.
طلاق باید آخرین راهحل باشد
قاسمزاد، روانشناس در اینباره میگوید: گاهی اوقات طلاق بر اساس دلایلی ساده و بیارزش بوقوع میپیوندد که این امر از ناآگاهی و بیتوجهی زیاد افراد نسبت به موضوع طلاق و پیامدهای بد آن حکایت دارد. زوجها باید بدانند که طلاق و جدایی فشارهای زیادی را به افراد، خانوادهها و اجتماع وارد میکند.
آنها معمولا بدون در نظر گرفتن آینده زندگیشان و بهخاطر یک مساله پیش پا افتاده و بی ارزش تصمیم به طلاق میگیرند. در صورتی که اگر یکبار به عواقب بد این اقدام فکر کنند، سعی میکنند به جایی تصمیم هیجانی، عقلانی فکر کرده و مشکلات خود را جور دیگری حل کنند. طلاق باید آخرین راه حل مشکلات زناشویی باشد، ولی گاهی اوقات به اولین راهحل تبدیل میشود، که این خوب نیست. زنان و مردان باید راههای مختلف را امتحان کنند و حتی اگر خودشان راهحلی پیدا نکردند با یک بزرگتر یا مشاور متخصص مشورت کنند. هر جنگ و دعوا یا اختلافی در زندگی زناشویی نباید به طلاق ختم شود. معضل و مشکل در همه زندگیهای مشترک وجود دارد. زوجهایی موفق هستند که راهحل آن را بیابند و سعی در حل مشکلاتشان کنند تا بی دلیل یکی زندگی مشترک از هم نپاشد. در مورد این پرونده باید اعلام کنم که پس از ازدواج، در زندگی مشترک من و تو وجود ندارد و زوجین تبدیل به ما میشوند.
در صورت بروز مشکل باید کنار هم باشند تا با کمک هم مشکلات را برطرف کنند و نباید دیگری را به خاطر نقصی که در جسم و روحیهاش پیش آمده محکوم کنند. در زندگی مشترک باید زوجین صبر خود را بیشتر کرده و در برابر مشکلات زندگی، واکنش منفی از خود نشان ندهند.
سیما فراهانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: