مقطع حساس‌کنونی

داستان حکیم مجرد و تعریف زن

حکیمی در سالن انتظار سینما به انتظار شروع فیلم نشسته بود. جمعی از اشخاص متفرقه که برای خرید چیپس به بوفه سالن مراجعه کرده بودند او را دیدند و چون در تلویزیون هم برنامه داشت شناختند.
کد خبر: ۱۱۷۱۳۱۰

یکی از آنان به نزد حکیم رفت و پرسید: «ای حکیم، تعریف زن چیست؟»

حکیم گفت: «لوحی است از جنس شیشه، که شفاف است و درونش پیدا. اگر با او مدارا کنی درخشش او بیشتر میشود و اگر نسبت به او خشونت ورزی میشکند.»

شخص پرسنده گفت: «بهنظر میرسد شما حکیمی مجردی.»

حکیم گفت: «بلی.»

شخص پرسنده گفت: «تا این سن پس چرا ازدواج نکردهای؟»

حکیم گفت: «مشغول ادامه تحصیل بودم.»

شخص پرسنده گفت: «اگر کیس مناسبی پیدا شود، حاضری ازدواج کنی؟»

گفت: «بلی حاضرم.» سپس افزود: «ببخشید الان که بحث جدی شد، میشه یهکم تعریفمو عوض کنم؟»

شخص پرسنده گفت: «آری».

حکیم گفت: «پس زن موجودی است که از هر انگشتش هنری میبارد علیالخصوص پخت قورمهسبزی، و پدرش مال و اموال بسیار دارد و او هم ترجیحاً تکفرزند است.»

شخص پرسنده گفت: «از همین میبری؟»

حکیم گفت: «آره.»

شخص پرسنده گفت: «آجرپاره.» در همین هنگام درهای سالن نمایش باز شد و بحث و تبادل نظر ناتمام ماند.

امید مهدینژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها