در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کلیپ را نگاه میکنم بارها و بارها ... صفحه اش را ورق میزنم، پر است از این عاشقانههای رقیق تلگرامی که با اندکی تصرف و تلخیص صداگذاری شده و موزیک لایت زیر صداها هم تیر خلاص را میزند . ویدئو نشان میدهد سازندگان این کلیپ مدیا را میشناسند، رسانه را میشناسند . زیر ویدئو کامنتها را میخوانم، دختری پسری را منشن کرده که چی میشد با من اینجوری حرف میزدی؟ پسر جواب داده خودت نخواستی !
دهها هزار کامنتهایی از این دست که قربونت برم، چقد ماهی تو، دمت گرم ایوا... داری! این حکایت این روزهای فضای مجازی ماست . اینکه جوانی چشم و ابرو رنگی باید جدا شدن یاد جوانهای ما بدهد. بارها خواسته و ناخواسته چشمم به این دست کلیپها افتاده و اعم از دختر و پسر و اولین سوالی که ذهنم را مشغول کرده این است که: این میخواهد فردا پدر یا مادر باشد؟ البته ناگفته نماند که اصحاب تصمیم گیر رسانه و فرهنگ وقتی منافع جمعی و شخصی و فکری خودشان را برهر چیزی ترجیح میدهند و هر مدیر فرهنگی شخصا تصمیم میگیرد که دوباره چرخ اختراع کند و جوان لبریز از انرژی و نشاط و سوال دچار دوگانگی رفتار میشود و تناقض بیچارهاش میکند، ماجرا بهتر از این نمیشود.
این حرفها را نمیزنم که تزریق ناامیدی کنم و فقط نق بزنم نه، جوانان فعال و پویا و درست و درمان هم کم نداریم ولی سوال من این است: سرزمینی که حافظ و سعدی و بیدل و صائب دارد و ناب ترین لحظات عاشقانهای که خلق کردند هنوز مثل پونههای صبح چیده معطر و زلال است چرا جای ابیاتشان را دادهاند به« ول کن چشمام اتصالی کرده.»
بغبغو و پارمیدای من کو؟
چرا در سرزمین منزویها و بهمنیها و اکبر آزادها این چهرهها میشوند الگوی عاشقیت و سلوک عشق را باید در صفحه این جوان و جوانانی از این دست جستجو کرد ... بگذریم، به قول شاملو: عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: