ظریف ترین پل زندگی

نوجوانی را پلی می دانند برای گذر از کودکی به جوانی. در این مرحله از زندگی کودک آرام آرام از دوران بچگی خود فاصله می گیرد و در انتها به روزگار پرشور جوانی قدم می گذارد.
کد خبر: ۱۱۶۴۲۰

به عبارتی نوجوانی دوران بلوغ است ؛ بلوغ در جنبه های مختلف جسمی ، عاطفی و اجتماعی. این دوران از ویژگی های خاصی برخوردار است که آشنایی با آن می تواند بویژه برای والدینی که فرزندی در این سنین و مربیان و معلمانی که با دانش آموزانی در این طیف سنی سروکار دارند، مفید باشد، اما شما هم ، حتی اگر با نوجوانان ارتباطی ندارید، بد نیست مطلب زیر را مطالعه کنید. مرور آنچه بر شما گذشته و مقایسه آن با بایدها و نبایدهای کارشناسان خالی از فایده نخواهد بود. بلوغ مرحله ای از رشد و شامل تغییرات کمی و کیفی است. در این مرحله از زندگی ظاهر کودک دستخوش تغییراتی می شود. بعضی از این تغییرات بسیار بارز و مشخص است ؛ ولی بعضی دیگر که مربوط به غدد داخلی بدن می شوند، چندان به چشم نمی آیند. با این وجود، می توان تظاهرات آنها را در بعضی از رفتارهای کودک مشاهده کرد. از لحاظ کیفی نیز کودک وارد مرحله جدیدی می شود و هویت جدیدی پیدا می کند.
کارشناسان بلوغ را به سه بخش بلوغ جنسی ، عاطفی و اجتماعی تقسیم می کنند. در مورد اول کودک به طور طبیعی و با ایجاد تغییرات فیزیولوژیک و جسمانی این مرحله را پشت سر گذاشته و دیر یا زود به بلوغ جنسی می رسد، اما برای رسیدن به بلوغ عاطفی و اجتماعی نیاز به تمهیدات و تعلیماتی است که خانواده و اجتماع آنها را در اختیار کودک قرار می دهند.

من خوشبختم


کسی که به بلوغ عاطفی می رسد، از دنیا و از همه چیز لذت می برد. بدون این که این لذت و رضایت موکول به کس دیگر یا چیز دیگری باشد؛ او حتی اگر تنهای تنها باشد، باز هم احساس خوشبختی می کند، اما اگر به این بلوغ نرسیده باشد، همیشه حالت وابستگی دارد. باید همیشه کسی باشد که او را در پناه خودش بگیرد. دکتر تبریزی ، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی ، در این باره می گوید: در کودکی رفاه ، آسایش ، لذت و امنیت ما وابسته به مادر بود، حالا که بزرگ شده ایم همان احساس وابستگی و نیاز می ماند و فکر می کنیم حتماکسی باید باشد تا بر او تکیه کنیم. اینجاست که می گوییم به بلوغ نرسیده ایم ، اما اگر فرد به حالی برسد که بگوید من به تنهایی می توانم احساس خوشبختی کامل کنم ؛ حال اگر کس دیگری در کنارم بود، برای مثال همسر خوبی داشتم ، سعادت و خوشبختی من مضاعف می شود؛ اما اگر نبود باز هم می توانم احساس خوشبختی کنم ، اینجا می گوییم به بلوغ عاطفی رسیده ایم.
برای این که کودک ما بتواند این مرحله را بخوبی پشت سر بگذارد، لازم است در جای خود از محبت کافی و به شکل صحیح و به مقتضای سن بهره ببرد.کودک تا سن 3یا 4سالگی محبت را از طریق لمس کردن دریافت می کند. اگر در این سنین به اندازه کافی لمس نشده باشد، در دوره بلوغ و بعد از آن یا از لمس دیگران اذیت می شود و یا نیاز شدیدی به این کار دارد. در سنین بلوغ نوجوان نیاز دارد به او توجه شود، حرفهایش را گوش کنند، به او بها دهند، برایش ارزش قائل باشند و به او مسوولیت بدهند. نوجوان این برخوردها را به عنوان عاطفه و محبت دریافت می کند و آرام آرام به بلوغ عاطفی می رسد.

به من بیاموزید چگونه زندگی کنم


انسان موجودی اجتماعی است. کودک از همان سنین کودکی تمایل دارد با همسالان خود بازی کند و در صورت امکان این کار را انجام می دهد. پس از آن وارد مدرسه می شود و به نوعی دیگر با محیط اطراف و با یک گروه اجتماعی رابطه برقرار می کند. به همین ترتیب ، وقتی وارد جامعه می شود، باید بتواند با همنوعان خود بخوبی تعامل داشته باشد. نحوه این تعامل به بلوغ اجتماعی فرد بستگی دارد. کودک در دوران بلوغ می آموزد در هر اوضاع و احوالی چگونه واکنش نشان دهد، چگونه گلیم خود را از میان حوادث اجتماعی و افرادی که پیرامون او را گرفته اند، بیرون بکشد، یاد می گیرد آنقدر ساده دل نباشد که هرکسی او را فریب دهد و آنقدر بدبین نباشد که از معاشرت و دوستی با دیگران محروم شود. وقتی به چنین شناختی رسید و توانست بدون این که ضرر کند به تبادلات اجتماعی خود نظم دهد، به بلوغ اجتماعی رسیده است. ایجاد این نوع شناخت راههای مختلف دارد و بهترین آنها کسب تجربه است. والدین و مربیان مدرسه باید دانش آموزان را در معرض تعاملات قرار دهند. اردوهای مسافرتی بهترین تجربه برای دانش آموزان در این زمینه است. در این مسافرت ها قطعا تضادهایی بین نوجوانان پیش می آید؛ و در آنجا خود دانش آموز باید تصمیم بگیرد چگونه واکنش نشان دهد و مشکل خود را چگونه برطرف سازد. او این تضادها را تجربه می کند و یاد می گیرد با یک گروه که خانواده نیستند، چگونه این تضادها را حل کند و به این ترتیب ، از تجربه های تلخ و شیرین در ذهن خود راههایی را برای آینده زندگی خود خلق می کند. روش دیگر استفاده از کتابها، فیلمها و سریال هایی است که می توانند این اطلاعات را در اختیار نوجوان قرار دهند.عدم موفقیت در این مرحله از زندگی ما را با نمونه هایی مواجه می کند که ظاهرا از این دوران عبور می کنند، ولی حتی در سنین 40یا 50سالگی هنوز به بلوغ عاطفی و اجتماعی نرسیده اند. در این گروه تنها بلوغ فیزیولوژیک و بلوغ سیستم عصبی صورت گرفته است.

در کنار خانواده اما تنها


مشکلات نوجوانان بیشتر به سیستم خانواده مربوط می شود. اگر خانواده ها بتوانند کودک را درک کرده و به او در گذر از این مرحله کمک کنند، مشکلی پیش نخواهد آمد و کودک در آرامش دوران نوجوانی خود را سپری خواهد کرد. نوجوان در این سنین به دوره ای از استقلال می رسد و لذا سعی می کند مخالفت کند؛ او می خواهد خود را مطرح کند، نیاز دارد ساعاتی را در تنهایی سپری کند، به همسالان خود بیشتر از خانواده اهمیت می دهد، دوست دارد تجاربی را خود کسب کرده و عقل و خرد را راهنمای خودش قرار دهد. حال اگر شیوه های تربیتی والدین به گونه ای باشد که او را محدود کنند، رنجیده خاطر و عصبی می شود. خانواده هایی که کمال گرا و وسواسی هستند و می خواهند همه کارها کاملا منظم و استاندارد انجام شود و زیاد امر و نهی می کنند، نوجوان را که می خواهد یک هویت جدید پیدا کرده و استقلال جدید پیدا کند، تحت فشار قرار می دهد. در این شرایط نوجوان پرخاشگر می شود، اما اگر خانواده همبستگی عاطفی نسبتا خوبی داشته و ضمنا برای کودک استقلال قائل باشند، این مرحله به راحتی و بدون هیچ مشکلی پشت سر گذاشته خواهد شد.
بنابراین ، لازم است نوجوان خود را درک کنید، بیش از این که به او بگویید و حرف بزنید، شنونده باشید و با احترام به حرف هایش گوش کنید ؛ به عنوان یک نظر به او توجه کنید؛ رابطه ای مشارکتی با او برقرار کنید، نه این که شما صرفا امر کنید و او فقط اطاعت کند، به او حق دهید گاهی اشتباه کند تا یاد بگیرد، در این صورت خواهید دید نوجوان شما از این دوره به خوبی می گذرد. در غیر این صورت هم برای شما و هم برای خود او مشکل پیش می آید. نوجوان به طور اتوماتیک نیاز خود را در بیرون از خانه جستجو می کند. اگر جنس مخالف به او محبت کند، اگر کسی حرفهایش را خوب گوش کند و با او با مهربانی صحبت کند، ناخودآگاه به او گرایش پیدا خواهد کرد. فرقی هم نمی کند این فرد یک دوست یا دوست نما باشد، یک هنرپیشه سینما یا یک معلم. نوجوان آنها را بیش از خانواده و والدین می پذیرد. به اعتقاد دکتر تبریزی کودکی که به دلیل رفتار نامناسب والدین آنها را نمی پذیرد و از آنها فاصله می گیرد، به نوعی یتیم است. والدین به لحاظ فیزیکی حضور دارند، اما به اقتضای روانی و نفوذ معنوی و عاطفی حضور آنها احساس نمی شود.

نوجوان در خانه دوم


نوجوانان در آستانه بلوغ به علت تغییرات فیزیولوژیکی و خصوصا احساسات و میل جنسی که در این گروه سنی به وجود می آید، در معرض انواع آسیب های اجتماعی ، انحرافات اخلاقی و حتی جنسی قرار دارند. از آنجا که بسیاری از وقت دانش آموزان در مدرسه و در کنار دوستان و مربیان می گذرد، یکی از مهمترین وظایف سیستم آموزش و پرورش به کار گیری برنامه ها و تمهیدات لازم برای پیشگیری از این آسیبهاست. یکی از برنامه هایی که می تواند در این مورد مفید واقع شود، استفاده از مکانیسم تصعید یا والایش است. در این مکانیسم انرژی و وقت نوجوان به سمت فعالیت هایی مانند روزنامه نگاری ، فعالیت های هنری و ورزشی هدایت می شود. تشکیل گروههای مختلف حمایت از کودکان بی سرپرست ، بیماران کلیوی ، کودکان سرطانی و مانند اینها نیز می تواند موثر واقع شده و از بدآموزی ها و انحراف های بسیاری جلوگیری خواهد کرد. بخصوص که در این سن بچه ها به دنبال معنایابی اند؛ آنها می خواهند برای زندگی خود معنا پیدا کنند. حال اگر ما امکانات لازم را برای یافتن این معنا در اختیار آنها قرار ندهیم ، دچار خلائ معنایی می شوند.

ما را یکسان ببینید


واکنش های دوران نوجوانی ، دختر و پسر نمی شناسد و تغییرات رفتاری را هم پسرها و هم دخترها دارند. تفاوت هایی که بین دختر و پسر در این زمینه وجود دارد بعضی مربوط به جنس زن و مرد است و بعضی دیگر مربوط به جنسیت آنها، یعنی نقشهای اجتماعی که در جامعه دارند. تفاوت های جنسی کاملا آشکار است. یعنی نوع رشد بدن دخترها با پسرها فرق می کند و سلول های مغزی که با گیرنده های حسی ارتباط دارند، در دخترها خیلی بیشتر از پسرها است ؛ بنابراین خیلی عاطفی و حساس اند، تحمل دردشان بیشتر است و رشد اجتماعی سریع تری نسبت به پسرها دارند، اما تفاوت های دیگر جنسیتی است ؛ یعنی نقشهایی که در جامعه دارند، نوع فعالیت هایی که در اجتماع می کنند، هدف هایی که در اجتماع تعقیب می کنند، شغلی که می خواهند انتخاب کنند و تحصیلاتی که می خواهند پیگیری کنند، مربوط به تفاوت جنسیت و اعتباری است. یعنی اگر در جامعه ای امکانات به شکل یکسان وجود داشته باشد، هر دو جلو می روند و در غیر این صورت هر دو عقب می مانند یا متفاوت می شوند.

از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود


مهمترین مشخصه دوران بلوغ هویت یابی است. کودک دلش می خواهد بفهمد کیست ، چیست ، چرا به دنیا آمده ، می خواهد چکار کند، و نقش او در این عالم هستی چیست؛ جوابی که برای این سوالات پیدا می کند هویت ، جهان بینی و ایدئولوژی او را تشکیل می دهد. کودک پاسخ این سوالها را از راه تعلیم و تربیت و بویژه در خانواده به دست می آورد. اگر خانواده طوری رفتار کند که پدر، مادر یا یکی دیگر از اعضای خانواده برای کودک الگو شود، تحت تاثیر او جهان را می بیند، اما اگر خانواده نتواند رابطه مثبتی با کودک و نوجوان برقرار سازد، او عصیانش را از طریق مخالفت کردن با ایدئولوژی ، تفکر و جهان بینی کل خانواده نشان می دهد. اینجاست که می بینیم اگر خانواده به اخلاقیات اهمیت می دهد، او دوست دارد غیر اخلاقی باشد و اگر مذهبی است ، نوجوان دوست دارد غیرمذهبی باشد. ما با دیدن این نمونه ها گاه تعجب می کنیم ؛ اما واقعیت این است که یکی از عوامل این دوگانگی ها عدم تعامل مناسب بین والدین و فرزندان است. کودک تحت فشار و ناراضی است و بنابراین جهان بینی آنها را رد می کند و سعی می کند مخالفت کند. بنابراین کسب هویت بیشتر از طریق نوع ارتباطی که کودک با دیگران و بخصوص اعضای خانواده دارد، ایجاد می شود.




سعیده کافی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها