در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عاقد میآید، همه دور عروس و داماد مینشینند و خطبه عقد خوانده میشود. بعد از محرمیت رسم این است که پدر عروس، داماد و دخترش را کنار خودش نگه دارد، برای آنها دعا کند و دستهایشان را در دست هم قرار دهد. به این کار اصطلاحا میگویند« دست به دست کنان».
در این میان صحنههای زیبایی رقم میخورد. اشک در چشم اطرافیان جمع میشود. پدرها گاهی بغض میکنند. بزرگترها میایستند رو به ضریح حضرت رضا و برای خوشبختی جوانشان دعا میکنند. دستها که در دست هم قرار میگیرد، نصیحتها شروع میشود. نصیحتهای آنوقت هیچ شباهتی به نصیحتهای روزها و وقتهای دیگر ندارد. از آن حرفهایی نیست که گوش ما جوانها به آنها عادت کرده بلکه موضوع تازهای است. وضعیتی که در آن قرار گرفتهای حساس و غریب است. فکر کن وقتی داری روی ابرها قدم میزنی، یک نفر گوشت را بگیرد و یک جمله بریزد در آن. ممکن است آن را فراموش کنی؟ هرگز!
پدر من دستهای ما را گرفت و گفت: «برید زیر یک سقف، زندگیتون رو بسازید و از هیچ چیز نترسید. از همین حالا که دست هم رو میگیرید، روزی و قسمتتون به هم وصل میشه. مثل دوتا رود که باهم دریا رو میسازن» بعد رو کرد به سمت حضرت و دستهای ما را توی دست هم گذاشت و زیر لب گفت: «مرج البحرین یلتقیان».
زهرا کاردانی - نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: