گفت‌وگوی جام‌جم با داریوش اسدزاده، بازیگر پیشکسوت به مناسبت رونمایی کتاب «خاطرات طهران»

از طهــران تا «تهــران»

اول آذرماه امسال که از راه برسد، 95 ساله می‌شود. یعنی تا امروز 95 بهار و تابستان را دیده و 94 پاییز و زمستان را. داریوش اسدزاده، پیشکسوت تئاتر و تلویزیون هر چند اصالتا تهرانی است، اما در شهر کرمانشاه به دنیا آمده و در پنج سالگی و با پایان ماموریت پدرش همراه با خانواده به تهران بازگشته است. هر چند یک دهه را هم خارج از ایران زندگی کرده، اما آنقدر تهران را دوست دارد و از آن حرف می‌زند که می‌توان گفت زیر آسمان هر شهری هم که ایستاده دلش با تهران بوده است. قرار است امروز عصر تازه‌ترین کتاب این نویسنده که دربردارنده خاطراتش از تهران است، رونمایی شود. اسدزاده که با سریال‌های «سمندون» و «خانه سبز» در ذهن مردم ماندگار شده، چند سالی است ناگفته با بازیگری خداحافظی کرده و به گفته خودش صحنه را به جوان‌ترها سپرده است. البته همان‌طور که گفتیم تازه‌ترین کتابش امروز عصر در خانه هنرمندان رونمایی می‌شود و از سال‌های ابتدایی دهه 90 مشغول نگارش کتاب‌هایی درباره تهران، تئاتر و... است. کتاب تازه اسدزاده بهانه‌ای شد تا با او از تهران یا به قول او و هم‌نسلی‌هایش، طهران قدیم حرف بزنیم و برسیم به امروز. در ادامه می‌توانیم بخشی از حرف‌های اسدزاده را با هم مرور کرده و بگوییم الهی که صد و بیستمین پاییز عمرش را هم در سلامتی و شادی ببیند. عین حرف‌های اسدزاده را در باکس‌های همین صفحه بخوانید .
کد خبر: ۱۱۵۷۰۳۰

کتاب امانت نمیدهم!

کتاب گران شده است، اما من هنوز هم کتاب میخرم. همیشه هم خواهم خرید. نمیدانم تا به حال عاشق شدهاید یا نه. آدم برای عشقش مانع نمیشناسد. وقتی عاشق هستید ممکن است از هزینه ناهار و شام خود هم بزنید و برای آنچه که میخواهید پول پرداخت کنید. عشق باعث میشود آنچه را که میخواهید تهیه کنید. من هم اینگونه کتاب میخرم. البته این را هم بگویم که به کسی کتاب امانت نمیدهم. چند باری این کار را انجام دادم و پشیمان شدم. اگر کسی از من کتابی را بخواهد که داشته باشم، خواهش میکنم به خانه‌‌ام بیاید و آن را بخواند. من شام و ناهارش را هم میدهم اما کتابم را نبرد.

قدم زدن در لالهزار

در کتاب تازهام «خاطرات طهران» گوشه کوچکی از خاطراتم را منتشر کرده‌‌ام که مربوط به سالهای دور و زمانی است که در لالهزار تئاتر کار میکردم. گاهی خودم فکر میکنم این کتاب خیلی هم مهم نباشد، اما میبینم دیگران برایش شوق و ذوق نشان میدهند و نسلی که لالهزار را ندیده، برایش جالب است بداند آن روزها چگونه بوده است.

آن زمانی که روسها و انگلیسها و آمریکاییها هنوز نیامده بودند و همه چیز حال و هوای دیگری داشت، تهران اصلا شهر دیگری بود و با امروز خیلی تفاوت داشت. برای همین کتاب را نوشتم تا آنها که آن روزگار را ندیدهاند آن را بخوانند و در دنیای کتاب بتوانند خود را در لالهزار قدیم تصور کنند و قدم بزنند.

زندگی با 4هزار جلد کتاب

من با کتاب زندگی میکنم. یک کتابخانه با 4000 جلد کتاب دارم و بسیار مطالعه میکنم. این هم طبیعی است، وقتی شخصی میخواهد بنویسد، باید خیلی بخواند. البته زمانی هم که بازیگر بودم و دنبال نوشتن نبودم، بسیار میخواندم. یک بازیگر هم نیاز به مطالعه
دارد.

رشته تخصصی خود من تئاتر است، ولی دیگر در این حوزه کار نمیکنم چون قدرت بدنی و توانایی حفظ کردن دیالوگ را ندارم، اما همیشه کتابهایی را که در آنها نمایشنامهها و فیلمنامهها به نگارش درآمده، میخواندم تا شخصیتها را بشناسم. هر نمایشنامه شخصیتهای مختلفی دارد که مطالعه آنها به درک، آگاهی و سواد بازیگر از نقشهایی که میخواهد ایفا کند، کمک میکند.

البته هر آدم نیاز به خواندن دارد، خواندن باعث میشود آدم فکر کند و در کار و زندگیاش با نگاهی عمیقتر و بهتر پیش برود.

یکشهر 300هزار نفری

چه طهران و چه تهران، هر دو همین شهر خودمان است که هر چند حالا زندگی در آن سخت شده، اما دوستش داریم. این شهر هم مانند هر شهر دیگری اتفاقات بسیاری را
پشت سر گذاشته و تغییر و تحولات فراوانی داشته است. مثلا سال 1318 فقط 300 هزار نفر جمعیت داشت. هرشهری ده سال یا حتی در بازه زمانی کوتاهتری دچار تغییراتی میشود. تهران هم تغییرات زیاد و سریعی داشته و از طهران آن سالها تا تهران امروز شما جوانها خیلی تفاوت پیدا کرده است. آن زمانها خیابان شاپور بود و چند خیابان دیگر. مردم درشکه سوار میشدند و با هم مهربان بودند. روراست بودند و دروغ نمیگفتند، تهران امروز شده یک شهر بزرگ و پرسر و صدا با جمعیت میلیونی و کیفیت زندگی در آن پایین آمده است. اما با این همه همان شهر خودمان است که نمیتوانیم دوستش نداشته باشیم.

مردم کتاب میخوانند، اما...

سرگرمی روزگار ما فقط فضای مجازی نیست، اتفاقا به نسبت جمعیت بالای کشورمان درصد محسوسی از مردمان علاقه دارند به خواندن. فرقی هم نمیکند، میخواهد کتابی از ادبیات عامهپسند باشد یا کتابی علمی. با خواندن است که دریچههای تازه به ذهن آدمیان باز میشود و در بلندمدت رشد و توسعه فرهنگی روی میدهد. به عنوان بازیگری که ادوار مختلف تاریخی را درک کردهام به جرأت میگویم آمار کتابخوانی و به کتابخانهها رفتن بعد از انقلاب اسلامی بیشتر از قبل شده و دلیلش هم کمک به افزایش راهاندازی کتابخانهها و غنی کردن آنهاست. تیراژ کتاب بعد از انقلاب افزایش محسوسی داشته، اما همیشه هم مشکلاتی مانند ممیزی وجود داشته که باعث گلایه فعالان ادبی شده، اما نباید فراموش کرد این مسائل ربطی به دامنه کتابخوانها ندارد.

در سالهای اخیر مردم با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کردهاند و شاید به همین خاطر خرید کتاب برایشان سخت بود، ولی خوشبختانه استفاده از کتابخانهها که هزینه اندکی هم میگیرند، باعث شده پیوند مردم با کتاب قطع نشود.

زینب مرتضاییفرد

فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها