در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد از حدود یک ساعت به ابولعز رسیدیم. ابولعز یک استراحتگاه بین راهی بود. چیزی شبیه مهتاب در اتوبان قم خودمان، البته طبیعی بود که به کیفیت و حتی کمیت مهتاب نباشد. چند مغازه کنار هم که یکیشان اغذیه و ساندویچ میفروخت و یکیشان چای و قهوه همراه با شیرینیهای متنوع و پر از روغنهای عربی و مغازهای که برای طرفداران دخانیات جذاب بود. اینجا همه سیگار میکشند، این مورد خیلی ربطی به زن یا مرد و پیر و جوان هم ندارد. حتی به دین و پوشششان هم مرتبط نیست. یعنی از خانمی که بچه شیرخوار در آغوش داشت گرفته تا پیرمردی که به زحمت راه میرفت همهشان از این محصول دودی استفاده میکنند. ابولعز حدود ۶۶ کیلومتری با حمص و ۱۱۰ کیلومتری با دمشق فاصله دارد؛ ایستگاه اول خروجی دمشق و ایستگاه آخر برای ورود به دمشق محسوب میشود. برای همین در تمام ساعات شبانه روز شلوغ و پر رونق است.
بعد از گذشتن از حمص به سمت شمال و شرق حرکت کردیم از گذر از شهرهایی مثلِ صبوره، اثریه،دیرحافر و خَناصر به حلب میرسیم. شهرهایی که در مسیر از آن میگذشتیم بعضیهاشان کاملاً از بین رفته بود؛ بعضی دیگر هنوز خانههایی داشتند که تخریب نشده اما دیگر هیچ ساکنی در شهر نبود. در همه جا نیروهای نظامی و نگهبان و مسئولین حاجز با لباس نظامی بود ولی ساکن و کسانی که زندگی را جریان بدهند نه. با توجه به اینکه نیاز به بنزین داشتیم و با توجه به شلوغی غیرقابل باور پمپها در مسیر یک ساعتی برای این کار وقتمان صرف شد، حوالی ساعت ۲ ظهر به حلب رسیدیم.
سیدمجتبی مومنی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: