در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، ساعت 18 و 45 دقیقه چهارم تیرامسال دخترجوانی وارد کلانتری 119 مهرآبادجنوبی تهران شد. او در حالی که بریده بریده حرف میزد به افسرکلانتری گفت: بعد از بازگشت از محل کارم به خانه هرچه در زدم پدر 72 سالهام به نام محمد در خانه را باز نکرد و اجازه ورود مرا به خانهمان نداد. مادرم با او درخانه بود و میترسم بلایی سر مادرم آورده باشد چون با هم اختلاف داشتند.
ماموران با شنیدن گفتههای دخترجوان برای بررسی ماجرا به مقابل خانه آنها در یکی از خیابانهای محله مهرآباد تهران رفتند اما پیرمرد حاضر نبود در را باز کند. سرانجام پیرمرد، ساعت 20 در خانه قدیمی را بازکرد. او مبلی را پشت در گذاشته بوده تا کسی نتواند وارد شود. مأموران با بههم ریختگی خانه روبهرو شدند. زمانی که وارد حمام شدند با صحنه هولناکی روبهرو شدند. زن میانسال به قتل رسیده و یکی از دستانش با اره بریده شده بود. ماموران موضوع این جنایت را به بازپرس مرادی، کشیک قتل دادسرای جنایی تهران گزارش کرده و با دستور وی متهم در صحنه جنایت بازداشت شد. با حضور بازپرس و تیم بررسی صحنه جرم پلیس آگاهی در محل حادثه معلوم شد که زن میانسال براثر ضربههای متعدد چاقو به قتل رسیده است. جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و متهم برای ادامه تحقیقات در اختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. مرد همسرکش در بازجویی پلیسی به قتل اعتراف کرد. مرد سالخورده دیروز برای ادامه تحقیقات به شعبه دوم بازپرسی دادسرای جنایی تهران منتقل شد و به بازپرس جنایی گفت:قتل همسرم را قبول دارم. من و همسرم با عشق و علاقه با هم ازدواج کردیم اما بعد از سالها دچار اختلاف و درگیری شدیم و کار به جایی رسید که حتی میخواست از من طلاق بگیرد و مهریهاش را میخواست. مهریهاش آن زمان 100 هزارتومان بود که او آن را به مبلغ روز میخواست. گفتم قبول، من تو را طلاق میدهم اما او به دفترخانه نمیآمد. همسرم از سال 55 که اوایل ازدواجمان بود با من دعوا داشت. زمانی که من به شمال سفر کرده و بازگشتم دیگر مرا به خانه راه نداد. من کمتر در خانه بودم و بیشتر مواقع در چادری که در پشتبام بنا کرده بودم میماندم.
خودرویی داشتم و میخواستم آن را عوض کنم بههمین خاطر از دامادم 8میلیون تومان پول قرض کردم. زنم و دختر مجردم از این ماجرا با خبر شدند و بنای ناسازگاری گذاشتند که چرا پول قرض گرفتهام. یک روز متوجه شدم دختر و همسرم به بانک رفتهاند و درخواست وام 25 میلیون تومانی دادهاند. بعد از گرفتن وام، کمی از آن را به من دادند و بقیه را خودشان برداشتند. مرد همسرکش ادامه داد: متوجه شده بودم همسر و دخترم قصد دارند، مرا از بین ببرند و خانهام را تصاحب کنند. روز دوشنبه دخترم به محل کارش رفته و من و همسرم تنها بودیم. دعوایمان شد و با بالا گرفتن این درگیری هنگام ظهر به اتاقش رفتم. او بیدار شده بود. دعوا کردیم و من عصبانی شدم و او را با دستانم خفه کردم. مانده بوم با جسد او چه کنم آن ر ا به حمام کشاندم. بعد از ظهر اره دستی پیدا کردم. همسرم مرده بود. میخواستم جسدش را مثله کنم و از خانه بیرون ببرم که نشد فقط توانستم یک دست او را ببرم. بعد دخترم به خانه آمد و ماجرا لو رفت.
با اعتراف متهم به قتل قرار شد او برای بررسی سلامت روانیاش به پزشکی قانونی معرفی شد. در حالی که پزشکی قانونی اعلام کرده زن میانسال براثر ضربههای چاقو کشته شده، متهم میگوید او را خفه کرده است.
شاید دخترم را هم میکشتم
محمد 72 ساله، کارمند بازنشسته یک شرکت خودروسازی است. دو دختر و یک پسر دارد که دو فرزندش ازدواج کردهاند. 6 کلاس سواد دارد. فریاد میزد من همه نوع بیماری دارم، اگر من او را نمیکشتم همسرم مرا میکشت.
از آشنایی با همسرت بگو؟
من و همسرم در یکی از شهرهای غربی کشور بچه محل بودیم. من به او علاقه داشتم و سر همین موضوع با خانوادهام حرف زدم و آنها به خواستگاریاش رفتند چند وقت بعد، زندگی مشترکمان شروع شد و ثمره زندگیمان دو دختر و یک پسر است. پسرم و یکی از دخترانم ازدواج کردهاند.
چرا با همسرت اختلاف داشتی؟
زندگیمان خوب بود اما در چند سال اخیر اختلاف و درگیریمان به عناوین مختلف بیشتر شده بود. او حتی یکبار به فرزندانم گفته بود که من پدر واقعیشان نیستم و آنها را فقط بزرگ کردهام. همین باعث شد فرزندانم با من دچار اختلاف شدند .
چطور او را کشتی؟
با دستانم خفهاش کردم.
چرا؟
آن روز ظهر من و همسرم دعوایمان شد و تصمیم گرفتم او را بکشم چرا که اگر وی را نمیکشتم زنم با همدستی دخترم مرا میکشت.
پشیمان نشدی؟
[سکوت میکند.]
چرا دخترت را به خانه راه ندادی؟
نمیخواستم او از ماجرای باخبر شود. شاید اگر او داخل میشد او را هم میکشتم.
میخواستی جسد را مثله کنی؟
جسد همسرم را نمیتوانستم همین طور از خانه بیرون ببرم. بنابراین تصمیم گرفتم با اره جسد او را تکه تکه کنم و با انداختن در کیسه زباله و گونی از خانه بیرون ببرم تا کسی متوجه ماجرا نشود.
قصد فرار داشتی؟
ترسیده بودم و فقط به فکر بیرون بردن جسد از خانه بودم و نمیدانستم باید چه کنم و کجا بروم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: