پای حرف‌های مهدی سالم، مدیر شبکه امید در رابطه با پویش کتابخوانی «بخون، قهرمان شو»

قهرمان در جوادیه

حالا در کوران جام جهانی هستیم، رویدادی که دل بسیاری از مشتاقانش را برده است و در این میان نوجوانان همیشه پای ثابت این رویداد مهم ورزشی در جهان هستند. در همین شرایط، حالا پویش «بخون، قهرمان شو» با محوریت رمان «جام جهانی در جوادیه» نوشته داود امیریان به راه افتاده تا به تناسب تب و تاب و هیجان جام جهانی فوتبال، هم نگاهی جذاب و طنزگونه به فرهنگ و تاریخ فوتبالی بچه‌های ایران‌زمین داشته باشد و هم به این بهانه، کتابخوانی را در میان آنها ترویج کند. پویش «بخون، قهرمان شو» با حمایت مرکز اوج کودک و نوجوان، مستند مسابقه فاز، فدارسیون فوتبال، انتشارات قدیانی، شبکه‌های امید و دو سیما، ستاره اول، مرکز رسانه‌ای شیرازه، مسابقه تلویزیونی «فرمانده»، قرارگاه جهاد فرهنگی حنیف و اپلیکیشن طاقچه ویژه نوجوانان به راه افتاده است، چرا که تمام این حامیان به خوبی می‌دانند آینده کشور در دست نوجوانانی است که باید بیش از هر چیز دیگری به توانایی و استعدادهای خود ایمان داشته باشند. به همین بهانه پای حرف‌های «مهدی سالم» مدیر شبکه امید سیما که با عنوان «شبکه نوجوان» هم شناخته می‌شود نشسته‌ایم تا درباره این پویش و محور آن یعنی کتاب «جام جهانی در جوادیه» گفت‌وگو کنیم.
کد خبر: ۱۱۴۹۸۳۵

کتاب «جام جهانی در جوادیه» چه جذابیت ویژهای دارد که مورد استقبال نوجوانان قرار گرفته است؟

«جام جهانی در جوادیه» از بهترین رمانهای نوجوانانه کشور است و کاملا جذابیتهای لازم را برای اداره کردن داستان و انتقال مطالب مناسب دارد. از این رو شبکه امید، فدراسیون فوتبال و... در نظر گرفتند تا با فعالیتهایی موجب آشنایی بیشتر نوجوانان با این کتاب شوند و هر کدام از بخشهای مختلف براساس تخصص و حوزه فعالیت خود مسئولیتهایی برعهده گرفتند. هدف اصلی همه آنها ترویج کتاب و کتابخوانی در بین نوجوانهاست. و به نظر من یکی از بهترین رمانهایی که نوجوانان ما میتوانند بخوانند و لذت ببرند همین کتاب «جام جهانی در جوادیه» است.

شبکه امید هم به دنبال اهدافی که دارد در کمپین «قهرمان شو» مشارکت میکند.

این داستان جذابیتهایی داشت، کسانی هم که سنی از آنها گذشته و دیگر نوجوان نیستند خواندن این کتاب را دوست دارند، فکر میکنید شاخصه اصلی این داستان که موجب شده تا شبکه امید هم از آن حمایت کند، چیست؟

در جام جهانی در جوادیه آقای امیریان داستان خیلی روان و جذابی نوشته است و این مشابه کارهای دیگری است که نوشتهاند، در واقع ایشان جزو بهترین نویسندههای حتی دفاع مقدسی کشور هستند و همیشه در عین اینکه مفاهیم انقلابی و اعتقادی را بخوبی در داستانهایش بیان میکند، نوشتههایش از یک ظرافت و لطافت و طنز جذابی برخوردار بوده است.

قاعدتاً خواندن کتابهای ایشان خیلی لذت بخش است. برای صحبت کردن با قشر نوجوان باید یک ملاحظاتی را رعایت کرد که آقای امیریان آنها را به خوبی رعایت میکند. نوجوانها نه جنگ را دیدند و نه انقلاب را و مفاهیم جنگ و انقلاب آنطور که باید به آنها منتقل نشده است، خواندن چنین کتابی در حالی که آن جذابیتهای نوجوانان و شیطنتهای نوجوانان، و آن نمک نوجوانی را دارد، در عین حال در جاهایی که باید و شاید آن مفاهیم مرتبط با انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را منتقل میکند.

از این جهت به نظر میرسد این کتاب جزو بهترین کارها باشد. مجموعههای مختلفی مثل مرکز حقوق بسیج کار کردهاند، مجموعه انیمیشن آن را تحت عنوان پاطلایی ساختند که قرار است از شبکههای مختلف سیما پخش شود.

خود نویسنده میگوید آنچه را که میخواستم به نوجوانان القا کنم بحث خود باوری بود. ایمان داشتن به خود و اینکه ما میتوانیم آن کاری را که بخواهیم انجام دهیم که شعار اصلی این کتاب است. نظر شما چیست؟

بحث خودباوری و این که نوجوانهای ما به این یقین برسند که خود دست روی زانوهای خود بگذارند و بلند شوند زیرا هیچ کسی از جای دیگر نمیتواند برای مملکت ما کاری کند، مهمترین چیزی است که باید به فرزندانمان آموزش دهیم چرا که آنها باید بدانند فقط خودشان میتوانند برای کشور خود کاری انجام دهند چون آنها هستند که آینده سازان کشور هستند.

نوجوانها باید به این باور برسند دشمنان ما در این فکر هستند که در همین دوران نوجوانی کاری بکنند و ناامیدی و ناتوانی را تزریق کند، و با ترفندهایی حواس نوجوانان و آیندهسازان مملکت ما را به مسائل حاشیهای پرت کنند، اگر ما بتوانیم این پیام اصلی را انتقال دهیم که نوجوان ما این توانایی را دارد که آینده کشور را به بهترین نحو بسازد و این روند رو به رشد جامعه را ادامه دهد، اگر این مهم را انتقال دهیم وظیفه خود را در قبال نوجوانان انجام دادهایم، چه ما در شبکه امید و چه سایر دوستان در سایر شبکههای سیما و بخشهای مختلف فرهنگی که فعالیت دارند وظیفه اصلیشان بالابردن این باور است.

این کتاب از جمله کتابهایی است که در این زمینه میتواند موثر باشد و آن خودباوری را منتقل کند. نکته مهمی که این کتاب دارد ظرافت و لطافت آن در بیان این نکته است.

چقدر بحث طنز این کتاب کمک کرده است تا مورد استقبال نوجوانان قرار بگیرد؟

همه کتابهای آقای امیریان از این لطافت و ظرافت و طنز جذاب برخوردارند. مطمئناً اگر با این زبان و لهجه با نوجوانها صحبت نشود آن طور که باید و شاید تاثیر نمیگذارد.

چقدر نوجوانهای ما انس با کتاب خواندن دارند و کمپینها و پویشهای این چنینی چقدر میتواند تشویق کند که نوجوانهای ما به این سمت گرایش بیشتری پیدا کنند؟

بستگی به کتاب دارد. من یک قانون دارم که میگویم اگر کتابی به نوجوانها دادید و 5 تا 10 صفحه اول آن را خواند اما نتوانست نوجوان را به خود جذب کند دیگر آن کتاب را نمیخواند.

اگر 5 صفحه ابتدایی کتاب باعث شود که نوجوان به صفحات بعدی آن هم علاقهمند بشود تا انتهایش را خواهد خواند در حقیقت گیرایی کتاب همان چند صفحه اول مشخص میشود،اگر گیرایی داشته باشد کتاب را میخواند.

مهمترین کاری که در رسانه ملی میتوانیم بکنیم این است که کتابهایی که از نظر تخصصی و کارشناسی مناسب است، بررسی وآنها را به نوجوانان معرفی کنیم، کتابهایی را که فکر میکنیم خواندن آنها برای نوجوانان جذابیت دارد.

گروههای مختلفی را داشتیم؛ هزار و یک داستان یکی از کارهایی بوده که از شبکه امید پخش شده است و در آن کتابهایی خوانده میشد که برای مجموعه سوره مهر بوده است. سوره مهر کتابهای برتر خود را مشخص کرده و روی آنها کار کرد، ما هم خواندن آنها را انجام دادیم.

این برنامهها برای نوجوانان و جوانانی که کتابخوان هستند و خود علاقه به کتاب دارند و میخواهند کتاب بهتر را پیدا کنند و نیاز به توصیه دارند، برنامه مفیدی است، مثلاً من برای این که کتابی را بخوانم نیاز دارم کسی آن را به من توصیه کند، برنامههای ما برای اینگونه توصیهها مناسب بوده است و به جرأت میتوان گفت برای قشر کتابخوان ما و جهت دادن به این قشر قاعدتاً موفق عمل کرده است.

اما اعتقاد ندارم به این که تعداد زیادی از نوجوانان ما که اهل مطالعه نبودند را تبدیل به کتابخوان کردهایم و در این زمینه موفق نبوده ایم. باید در این زمینه کار بیشتری کرد و کتابهایی از جنس کتابی که برای آقای امیریان است را معرفی کنیم تا نوجوانان بیشتر با چنین کتابهایی آشنا شوند. در رابطه با این کتاب کمپین و پویشی اتفاق افتاده و جوایزی در نظر گرفته شده تا نوجوانان به مطالعه جام جهانی جوادیه بپردازند.

نوجوانان ما زمان بسیاری را در فضای مجازی میگذرانند و این جابه جا کردن آنها از موبایل و تبلت به در دست گرفتن کتاب هدف اصلی ما است. چند رسانهایها جذابیتهای بیشتری نسبت به رسانههای مکتوب دارند مگر این که داستانی را دنبال کنیم که چنان جذاب باشد که بتواند نوجوان آن را ادامه دهد و تا آخر مطالعه کند.

اگر بخواهید نوجوانان را به خواندن این کتاب تشویق کنید چه سخنی خواهید گفت؟

نوجوانان ما خیلی دقیق و کامل هستند. من به نوجوانان در رابطه با پویش قهرمان شو این اطمینان را میدهم که یکسری انسانهای متخصص که ذائقه نوجوانی را بخوبی میشناسند این پیشنهاد را به شما میکنند. از نگاه من به عنوان مدیر شبکه این یک پیشنهاد به نوجوان خوب ایرانی است که این را مطالعه کند. فکر میکنم از خواندن این کتاب پشیمان نخواهند شد و لذت خواهند برد.

روایتی از داوود امیریان نویسنده کتاب

مسابقه بدون کتککاری نداشتیم

در سالهای نه چندان دور چیزی حدود 20 تا 25 سال پیش مرسوم بود که وقتی دانشآموزان تعطیل میشدند، در محلههایشان مسابقات فوتبال با عنوان مسابقات «کاپی» ترتیب میدادند. این روال مختص یک محله نبود بلکه نوجوانان در هر محلهای از پایین شهر تا شمال شهر به صورت خودجوش این مسابقات را برگزار میکردند. این مسابقات خیلی خوب و منظم و بدون کمک هیچ نهادی برگزار میشد و از نوجوان 12 ـ 10 ساله تا افراد حدود 40 ساله هم در این مسابقات شرکت میکردند. آن موقع وسع مالی مردم کم بود، بهخاطر همین تفریحات هم زیاد نبود و خیلیها حتی در خانه تلویزیون هم نداشتند، علاوه بر آن شاید بتوان گفت علاقه به ورزش هم نسبت به الان بیشتر بود، بنابراین بهترین تفریح برای دانش آموزان برگزاری این مسابقات بود. بعد از انقلاب کمکم نام این مسابقات به نام شهیدان تغییر کرد؛ مثلا عنوان جام شهدای 17 شهریور، شهدای 7 تیر و امثال آن را روی مسابقات میگذاشتند، برگهای طراحی میکردند، نام تیمها را مینوشتند و در نهایت هم با پول خود بچهها مبلغی جمعآوری میشد و برای تیم برنده جایزهای تعلق میگرفت. در پایان بازیها همیشه مسابقه با زد و خورد و کتککاری تمام میشد! به یاد ندارم که مسابقهای بدون درگیری تمام شده باشد، جالب است که در این زد و خوردها تماشاچیها هم بیکار نمینشستند و وارد کتککاری میشدند. بگذارید خاطرات دیگری هم از این مسابقات برایتان تعرف کنم. یک سال در محله خودمان 8 تیم راه انداختیم که اتفاقا خودمان هم باختیم و حذف شدیم! اما دوستان بدجنس من! با یک تیم دیگر هم در مسابقه حضور داشتند و اتفاقا در این مسابقات سوم شدند. جالب است بدانید بسیار منصفانه جایزهها را به تیمهای اول تا سوم اهدا کردند! به تیم اول فقط یک جام حلبی دادند! به تیم دوم مدال، اما به تیم سوم که خودشان بودند، توپ فوتبال، لباس ورزشی و انواع جایزهها را تقدیم کردند! یکبار در محله ما برای اینکه مسابقه با کلاستر برگزار شود، روحانی مسجد و خانواده شهدا را هم دعوت کردند، اما باز هم با فحش و کتککاری مسابقه تمام شد. روحانی مسجد که فرار کرد؛ بقیه هم با درگیری مسابقه را پایان دادند. این موضوعات موقعیتهای طنزی را شکل میداد که برای من جذابیت زیادی داشت و موجب شد تا داستان آن را بنویسم.

روایتی از ساخت تیزر برای کتاب جامجهانی در جوادیه

صدای مزدک میرزایی در یک کتاب

محمدرضا خردمندان: آدم برای کتابش اسم هم میخواهد انتخاب کند اینگونه انتخاب کند: «جامِجهانی در جوادیه»! لامصب از آن اسمهاست! از آنهایی که خیلی سال پیش، وقتی برای اولین بار در نمایشگاه کتاب، چشمم بهش افتاد، بیدرنگ خریدمش. حتی نمیدانستم موضوعش چیست و نوشته کیست؟! فقط اسمش!

همین ترکیبِ باحس و حالِ خیالانگیز! که تا وقتی فرصت پیدا کنی لای کتاب را باز کنی، صد تا قصه جورواجور توی ذهنت، با همین اسم ساختهای! همین شد که سالها بعد، وقتی رضا محبی پیشنهاد کرد بیا برای این کتاب تیزری بساز، بیدرنگ گفتم برویم بسازیم! گفت ایدهای داری؟! گفتم کتابی که وقتی بازش میکنی صدای مزدک میرزایی از داخل آن بیرون میآید و وقتی میبندی سکوت میشود! وقت خیلی کم بود. چهار روز مانده به پروازم به لهستان؛ اما جنگی رفتیم و ساختیم. دم همه بچههای این کار گرم. راستی هر کسی نوجوانی در خانه دارد، یا خانه فامیل، یا خانه همسایه، خانه کودکان کار، خانه کودکان بدسرپرست، بیسرپرست، خودش سرپرست، خانه دوست، خانه دشمن و هر خانهای که نوجوانی در آن زیست میکند و سرش در گوشی موبایل است و نوجوانش تا گلو در باتلاق اینستاگرام فرو رفته، بیدرنگ او را به یک عدد کتاب «جام جهانی در جوادیه» مهمان کند.

درباره کتاب چه میدانیم؟

«جام جهانی در جوادیه» رمانی برای نوجوانان و اثر داوود امیریان است. قصه این رمان به این صورت است که دو نوجوان از محله جوادیه تهران که به دنبال جایی برای بازی فوتبال در تابستان میگردند بهطور اتفاقی با پسر سفیر کانادا در ایران آشنا میشوند. یکی از این نوجوانان به نام سیاوش که به زبان انگلیسی آشناست به «الکس» فارسی یاد میدهد. الکس که فهمیده است سیاوش قرار است یک دوره مسابقه فوتبال در محله برگزار کند پیشنهاد میدهد که فرزندان کارمند سفارت کانادا نیز به عنوان یک تیم در این مسابقات شرکت کنند. پس از موافقت سیاوش، تیمی هم از فرزندان کارکنان سفارت برزیل در این مسابقات ثبت نام میکنند. از طرفی کارگران نوجوان افغانستانی هم که در محله ساکن هستند یک تیم تشکیل میدهند و به مسابقات میآیند و به این ترتیب یک جام جهانی فوتبال نوجوانان در محله جوادیه برگزار میشود.

امید رحمانی

گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها