به چه موادی اعتیاد داری؛
به موادمخدر از نوع کراک.
از چه زمانی به مصرف کراک روی آوردی؛
از 2 سال قبل مصرف کراک را شروع کردم تا این که 6 ماه پیش اعتیادم را کنار گذاشتم اما به خاطر سرزنش های اقوام ازجمله پدربزرگ و مادربزرگم ، دوباره به اعتیادم روی آوردم و تنها نان آور خانواده بودم و به هر سختی بود زندگی خود و مادرم را اداره می کردم. هر کاری که به ذهنم می رسید، انجام می دادم اما مدام همه چیز به هم می ریخت و از کار بیکار می شدم. برای این که وضعیت مالی ام کمی بهتر شود ، از شمال به تهران آمدم اما انگار شانس با من یار نبود. هر روز پدربزرگ و مادربزرگم مرا سرزنش و تحقیر می کردند که بیکار هستم. آنها نمی دانستند من معتادم تا این که یکی از اقواممان تلفنی به آنها اطلاع داده بود و همین امر باعث جروبحث و درگیری بین ما شد.
چطور شد آنها را به قتل رساندی؛
اول نمی خواستم چنین اتفاقی بیفتد اما دیگر از رفتار آنها خسته شده بودم. تصمیم گرفتم از آنها انتقام بگیرم تا برای همیشه از تحقیرهایشان خلاص شوم تا اقوام نیز دیگر مرا مسخره و تحقیر نکنند. شب حادثه آنها مشغول استراحت بودند که ابتدا سراغ مادربزرگم رفتم و ضربه اول را به وی زدم که یکدفعه از خواب بیدار شد و داد و فریاد راه انداخت و پدربزرگم هم از خواب بلند شد و ضرباتی به وی و ضربات دیگری به مادربزرگم زدم و با سرقت مقداری پول و خودروی پراید آنها متواری شدم که در میانه راه با خودرویی تصادف کردم.
از جنایت خود ناراحت نیستی؛
خیر.
پس از ارتکاب جنایت چه احساسی داشتی؛
می ترسیدم. ابتدا پولها را سرقت کردم. تصور می کردم همسایه ها متوجه این جنایت شده باشند. دلشوره عجیبی داشتم. بار دیگر به محل جنایت بازگشتم. هیچ کس از قتل پدربزرگ و مادربزرگم اطلاع پیدا نکرده بود. بار دیگر وارد خانه شدم. آنها هر دو در کنار هم کشته شده بودند. این بار با برداشتن سوییچ خودروی پراید آن را نیز سرقت کردم و چون هراس داشتم در چهارراه با یک خودرو تصادف کردم.
از مجازات خود خبر داری؛
نمی دانم. من به آخر خط رسیده ام. رفتار همه با من به نحوی بود که همیشه احساس حقارت می کردم. اکنون نیز هیچ چیز حتی زندگی هم برایم اهمیتی ندارد.
کلام آخر؛
حرف خاصی ندارم.
این گزارش حاکی است متهم با صدور قرار قانونی در اختیار پلیس آگاهی قرار دارد.