همه تحقیرم می کردند ؛ پدربزرگ و مادربزرگم را کشتم

جوان معتادی که به انگیزه انتقامجویی و سرقت ، پدربزرگ و مادربزرگش را به قتل رسانده بود ، اعتراف کرد از به قتل رساندن آنها ناراحت نیست.
کد خبر: ۱۱۴۸۳۶

به گزارش خبرنگار جام جم ، ساعت 18:30 شامگاه هشتم آبان امسال یکی از اهالی میدان 13 در خیابان فرجام با کلانتری 136 تماس گرفت و از ناپدید شدن زوج همسایه به نامهای اکبر (72 ساله و کبری 62 ساله) خبر داد. به دنبال این تماس ، ماموران پس از کسب مجوز قضایی وارد منزل آن زوج شده و با اجساد آنها که با ضربه های چاقو به قتل رسیده بودند ، روبه رو شدند. به این ترتیب جسد مقتولان برای بررسی علت مرگ به پزشکی قانونی انتقال یافت و جستجو برای یافتن قاتل یا قاتلان آغاز شد. تحقیقات مقدماتی کارآگاهان جنایی از همسایگان نشان می داد مقتولان پدر و مادر یک شهید هستند و آخرین بار نوه آنها در منزلشان دیده شده و سپس با خودروی پراید مسروقه ناپدید شده است . این فرضیه پلیسی که ممکن است نوه مقتولان مرتکب قتلها شده باشد ، قوت یافت و وی که مرتضی نام داشت ، تحت تعقیب پلیسی قضایی قرار گرفت . جستجوی ماموران برای یافتن او ادامه داشت تا این که معلوم شد وی همراه مادرش در محله ای به نام خمام در شمال زندگی می کند. ماموران با کسب نیابت قضایی به آنجا مراجعه و شامگاه 10 آبان او را دستگیر و از منزل وی مبالغی پول نقد و خودروی مسروقه مقتولان را کشف کردند. مرد قاتل در بازجویی های مقدماتی ، دلیل قتلها را اعتیاد بیان کرد و برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی تهران انتقال یافت و در بازجویی های پلیسی ادعا کرد پدربزرگ و مادربزرگش را نه تنها به انگیزه سرقت بلکه به خاطر تحقیرهای خانوادگی به قتل رسانده است. به دنبال این ماجرا ، خبرنگار ما گفتگویی با این جوان قاتل انجام داده است که درپی می آید:

گفتگو با جوان متهم به قتل

به چه موادی اعتیاد داری؛
به موادمخدر از نوع کراک.

از چه زمانی به مصرف کراک روی آوردی؛
از 2 سال قبل مصرف کراک را شروع کردم تا این که 6 ماه پیش اعتیادم را کنار گذاشتم اما به خاطر سرزنش های اقوام ازجمله پدربزرگ و مادربزرگم ، دوباره به اعتیادم روی آوردم و تنها نان آور خانواده بودم و به هر سختی بود زندگی خود و مادرم را اداره می کردم. هر کاری که به ذهنم می رسید، انجام می دادم اما مدام همه چیز به هم می ریخت و از کار بیکار می شدم. برای این که وضعیت مالی ام کمی بهتر شود ، از شمال به تهران آمدم اما انگار شانس با من یار نبود. هر روز پدربزرگ و مادربزرگم مرا سرزنش و تحقیر می کردند که بیکار هستم. آنها نمی دانستند من معتادم تا این که یکی از اقواممان تلفنی به آنها اطلاع داده بود و همین امر باعث جروبحث و درگیری بین ما شد.

چطور شد آنها را به قتل رساندی؛
اول نمی خواستم چنین اتفاقی بیفتد اما دیگر از رفتار آنها خسته شده بودم. تصمیم گرفتم از آنها انتقام بگیرم تا برای همیشه از تحقیرهایشان خلاص شوم تا اقوام نیز دیگر مرا مسخره و تحقیر نکنند. شب حادثه آنها مشغول استراحت بودند که ابتدا سراغ مادربزرگم رفتم و ضربه اول را به وی زدم که یکدفعه از خواب بیدار شد و داد و فریاد راه انداخت و پدربزرگم هم از خواب بلند شد و ضرباتی به وی و ضربات دیگری به مادربزرگم زدم و با سرقت مقداری پول و خودروی پراید آنها متواری شدم که در میانه راه با خودرویی تصادف کردم.

از جنایت خود ناراحت نیستی؛
خیر.

پس از ارتکاب جنایت چه احساسی داشتی؛
می ترسیدم. ابتدا پولها را سرقت کردم. تصور می کردم همسایه ها متوجه این جنایت شده باشند. دلشوره عجیبی داشتم. بار دیگر به محل جنایت بازگشتم. هیچ کس از قتل پدربزرگ و مادربزرگم اطلاع پیدا نکرده بود. بار دیگر وارد خانه شدم. آنها هر دو در کنار هم کشته شده بودند. این بار با برداشتن سوییچ خودروی پراید آن را نیز سرقت کردم و چون هراس داشتم در چهارراه با یک خودرو تصادف کردم.

از مجازات خود خبر داری؛
نمی دانم. من به آخر خط رسیده ام. رفتار همه با من به نحوی بود که همیشه احساس حقارت می کردم. اکنون نیز هیچ چیز حتی زندگی هم برایم اهمیتی ندارد.

کلام آخر؛
حرف خاصی ندارم.

این گزارش حاکی است متهم با صدور قرار قانونی در اختیار پلیس آگاهی قرار دارد.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها