در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جنگ تمام شد و پدر به سر مغازه فرش فروشی اش در لِین یک بازگشت. نه سهمی از جنگ خواست و نه گرفت. آبادان و خرمشهر هم آباد نشدند!
به پدر میگویم؛ چه تناقضی هست در اسامی؛ آباد ـ آن و خرم ـ شهر! پدر هم که اکنون از فرش فروشی خودش را باز نشسته کرده، افسوسی میخورد و از خاطراتش میگوید.
و چه کسانی که همین سایه را هم در جنگ از دست دادند و چه زندگیهایی که ویران شد. باور کنید دو تا سهمیه دانشگاه و... هیچکدام جای پدر و برادر و مادر وخواهر و فرزند را نمیگیرد.
خرمشهر را خدا آزاد کرد، انشاءا... که خدا ما را و مردم دلسوز و عزیز را هم از دست چپاولگران بیتالمال آزاد کند.»
حجازی در پایان مینویسد: «ما هم اگر هستیم و نفس میکشیم مدیون و شرمنده و بدهکار آنهایی هستیم که پَر پَر شدند. بخصوص مردم جنوب.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: