در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نظریهپردازان پارادایم نوسازی با نشان دادن اثرات ورود عمومیترین رسانهها یعنی رادیو و تلویزیون در فضای جوامع بدوی یا کمتر توسعه یافته، نشان دادهاند؛ تلویزیون نهتنها موفق به ایجاد آگاهی در جامعه هدف خود بوده، بلکه با ارتقای تفکر و سبک زندگی به گرایش افراد به سواد و بهداشت و اصلاح رفتارهای ناشی از خرافات منجر شده است.
تحقیقات بسیار زیادی در حوزه ارتباط استفاده از تلویزیون و مقولات به ظاهر کمتر مرتبطی مانند توسعه کشاورزی، سلامت کار، محیطزیست و حتی رفع خشونت از زنان و کودکان در دانشگاهها صورت گرفته است و تائید فرضیههای این پژوهشها برخی از جامعهشناسان ارتباطات را برآن داشته که تناسب ارتباطات و رسانهدار بودن و توسعه را به عنوان یک قانون در نظر بگیرند.
با این حال چه از سوی اندیشهوران مکتب فرانکفورت و چه از نظر بسیاری از افرادی که با
پیش زمینه سیاسی توانستهاند، اغراض استعمار نو از توسعه ارتباطات و دسترسی به افکار و اقناع جوامع را افشا کنند و همچنین نگرانیشان درباره سطحی شدن فکر و فرهنگ مردم را بروز دهند، حرف و حدیث بسیاری در مورد مفید بودن جامعه تلویزیونی چه به لحاظ کلی و چه از نظر برخی جنبههای عمده تماشای تلویزیون وجود دارد.
درباره ماهیت تماشای تلویزیون، منتقدان تلویزیون ادعا میکنند که تماشای تلویزیون عملی انفعالی است که در آن، بیننده در طول تماشا کردن به صورت غیرهوشیار جذب تلویزیون میشود و از این رو تلویزیون به عادتی برای بسیاری تبدیل شده است. طرفداران تلویزیون معتقدند تماشای تلویزیون، عملی فعالانه است، چرا که بینندگان خود انتخاب میکنند که چه ببینند و دیدههای خود را نیز بهواسطه نیازها و سوابق ذهنی خود تفسیر میکنند. همچنین تحقیقات بسیاری رابطه توسعه تلویزیون و ارتقا ی بهداشت، سواد و آموزش جوامع فقیر را تائید کرده است.
جری ماندر تلویزیون را با عنوان آموزش در خواب یاد کرده است، چرا که مغز و اعضای آدمی در برابر آنچه که از تلویزیون دریافت میکند، عکسالعمل نشان نمیدهد و نمیتواند نشان بدهد.
شاید این حالت، بیش از همه به کار موفقیت آگهیهای تبلیغاتی بیاید. در هر زمانی در طول روز ممکن است ما، یکی از غذاها یا کالاهایی را که قبلا در تلویزیون تبلیغ شده هوس بکنیم یا شاید دیدن یک صحنه برای ما یادآور یکی از کالاهای تبلیغ شده در تلویزیون که قبلا دیدهایم، باشد. این امر، باعث میشود حواس ادراکی ما از لحاظ نور و صدا تضعیف شده و تصاویر را دریافت کند. روشی که این تصاویر از طریق آن وارد ذهن منفعل و ناخودآگاه ما میشود، شامل جزئیات نیست، بلکه صرفا یک ایده کلی را در ذهن القا میکند؛ یک روش فرا عکسالعملی کاملا ماشینی که در آن دادهها بدون هیچ نیازی به خودآگاهی، وارد ذهن میشوند. همچنین استدلال شده است که در این میان «یک واسطه بخصوص از نوع مغز آدمی وجود دارد که ورودیای برای تمایز حوادث خودآگاه و ناخودآگاه است.
این فضای جادویی البته کارکردهای خوب و بد مشخص معینی دارد. از نوعی امکان آموزش با بهرهوری بالا و استفاده کمک آموزشی یا مستقل از آن در بحث آموزش تا مسائل مختلفی که به عنوان کژکارکردهای تلویزیون در مسائل مرتبط به کودکان و جوانان مطرح شده است.
چشم آدمی، واحد تحلیل و مغز او واسطهای است که تحریککنندههای خودآگاه و ناخودآگاه از طریق آن دریافت میشود. تصاویر تلویزیونی در این میان بدون هیچگونه انگیزش خودآگاهی فرد، وارد ذهن میشوند. ذهن ما توان یادآوری تصاویر متحرک را دارد ولی از عکسالعمل به آنها، بخصوص هنگامی که آنها را دریافت میکند، ناتوان است و علت تأثیر بسیار زیاد تصاویر تلویزیونی بر جامعه نیز همین است.
تردیدی وجود ندارد که این ساز و کار تا حد زیادی باعث خشونت و هیجانهای مضر برای نسلی است که توانایی دفاعی کامل و قابل توجهی جلوی امواج ذهنی و فکری تلویزیون ندارد.
علاوه بر مساله بسیار مهم نقش تلویزیون و نقش آن در گرایش کودکان به خشونت و اوهام و از سوی دیگر سوق دادن جوانان به مسائل جنسی و اعتیاد به مواد مخدر؛ بینندگان یعنی حتی بزرگسالان که شخصیت کاملتری پیدا نمودهاند، در تلویزیون، غرق میشوند و تلویزیون آنها را ساعتها در جلوی خود در حالتی منفعلانه نگه میدارد. شاید به همین دلیل هم ماری وین تلویزیون را یک ماده مخدر برقی مینامد.
او میگوید: دلیل این که میتوان استفاده مستمر و اعتیاد به تلویزیون را با اعتیاد به الکل و مواد مخدر برابر دانست این است که معتادان به تلویزیون در حین تماشا در یک الگوی ثابت زندگی میکنند که از انجام عملی که رشد و تکامل را ایجاد میکند، به دور هستند.
سرگرمکنندگی تلویزیون معمولا باعث شده که خانوادهها از این وسیله الکترونیک گاهی به عنوان گهواره کودکان خود بهره ببرند و در این شرایط معمولا اعتیاد به تلویزیون و به عبارت بهتر زندگی منفعلانه در آن از کودکی به عنوان یک مشکل بارز تربیتی در افراد بروز میکند.
واقعیت آن است که تلویزیون هم مانند بسیاری فناوریها و دستاوردهای بشری بدون وجود پیوستهایی مانند رژیم مصرف، نحوه مصرف و در نهایت سواد مصرف که گاهی به آن سواد رسانهای هم میگویند، همچنان بین مباحثه انتقادی پیشتازان فناوری و جامعه پژوهان باقی مانده است.
تلویزیون نه فرشته است و نه تجسم شیطان. یک سبک از زندگی است که میتواند بین آن و
هستی شناسی متعالی یا زندگی مادی و سطحی ارتباط معنادار وجود داشته باشد.
افرادی که از این فناوری استفاده میکنند باید بدانند این رابطهها چیست و بتوانند از قابلیتهای خاص این جادوی بزرگ قرن بیستم برای بهبود زندگی و تسهیل آن بهره ببرند.
محمدصادق
دهنادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: