jamejamonline
جامعه عمومی کد خبر: ۱۱۳۹۱۳۳ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷  |  ۰۵:۰۰

با زهرا یادگاری، مامای جوان جهادی که خودش را مدیون این اردوها می‌داند

نجات یافته و نجات‌بخش

این که کسی روی زمینِ سفت بخوابد، کم بخورد، بیخوابی بکشد، در تاریکی بنشیند و سخت کار کند و در ازایش پولی نگیرد و از جیب هم خرج کند، بعد کلی خوشحال باشد و ذوق کند، شاید فقط میان جهادگران مرسوم باشد. کسانی که به اردوهای جهادی رونق می‌دهند،‌ جمعی آدم بی ادعایند که نه دنبال مال هستند، نه شهرت،‌ کسانی مثل زهرا یادگاری، یک مامای30 ساله اهل مشهد که به سختی‌های این اردوها می‌گوید تفریح وخوشی و به حضور خودش نیز ادای دین.

نجات یافته و نجات‌بخش
اما جهادی بودن یک بُعد زهرا یادگاری است. او یک ماماست و در این گفت‌وگو، نماینده صنف بزرگ ماماها و راوی همه دغدغه‌های این صنف. در روزجهانی ماما حرف‌های او خواندنی است، بعضی قسمت‌هایش نیز تامل برانگیز و گاه اسبابی برای تاسف.

شما یک مامای جهادی هستید. پایتان چطور به اردوهای جهادی باز شد؟

حضور من دراین اردوها کاملا اتفاقی بود. یک روز در دانشگاه شهیدبهشتی اطلاعیهای مربوط به برگزاری اردوی جهادی دیدم و ثبت نام کردم، اما نمیدانم به چه علت اعزام ماماها لغو شد. لغو اردو بسیار ناراحتم کرد اما مدتی بعد از اردوگاه جهادی امام رضا(ع) تهران با من تماس گرفتند و به این ترتیب عضوی از اولین گروه جهادی وزارت بهداشت شدم که اردوگاه امام رضا(ع) متولی آن بود. به این ترتیب آمدم تهران و از آنجا به سمت ایلام حرکت کردیم.

چه سالی بود؟

مرداد 95.

اولین اردو چه حال و هوایی داشت؟

من خودم را یک جورهایی مدیون اردوهای جهادی میدانم. چند سال پیش اتفاق بسیار ناگواری برایم رخ داد که بیماری روحی گرفتم. اگر این اردوها نبود شاید تا الان از بین رفته بودم. در واقع این که الان زنده هستم بهخاطر اردوهای جهادی است، چون برایم خاصیت
نجات دهندگی داشت. به همین دلیل است که نسبت به اردوهای جهادی احساس دین میکنم و اگر در اعزامهایم وقفهای بیفتد حالم بد میشود.

اردوهـــــای جهادی مخصوص مناطق محروم است؛ مناطقی که آنقدر محروم اند که اصلا تعریف آدمها از محرومیت در آنجا عوض میشود. بنابراین در این اردوها از نظر رفاهی به شما خوش نمیگذرد. پس این همه حس خوب و اشتیاق برای رفتن از کجا میآید؟

در اردوهای جهادی ما به مناطقی میرویم که خیلیها حاضر نیستند حتی یک ساعت در آن بمانند و شرایط را تحمل کنند، اما خدمترسانی به مردم محروم حس بسیار خوبی میدهد که بچههای جهادی را به ماندن ترغیب میکند. تابستان پارسال با اردوی جهادی منتظران ظهور به روستای کالی مانی خراسان شمالی رفته بودیم که وضعیت فاجعه باری داشت. روستا آب نداشت و با تانکر آبرسانی میکردند و سهم هرکدام از ما برای استحمام هشت بطری آب بود. باور نمیکنید من به حمامی رفتم که چراغ نداشت و وقتی بیرون آمدم بدنم لیز بود.

در دهلران هم در یک اردوگاه نظامی اسکان داشتیم، درهوایی بسیار گرم که دماسنج ما 68 تا 69 درجه را نشان میداد. در دهلران آب، سرد نمیماند و آبی که برای شست وشو استفاده میکردیم
50 درجه گرما داشت. از این دست سختیها در اردوهای جهادی زیاد است، ولی بچهها همه تحمل میکنند، چون ارزش رفتن و سختی کشیدن را دارد. این اردوها باعث میشود ما قدر نعمت آسایش، رفاه و سلامت را بدانیم و بالاخره زکات داشته هایمان را یک جوری بدهیم و به کشور و مردم ادای دین کنیم. در اردوهای جهادی معنی تفریح و خوشی کردن چیز دیگری است.

تابه حال در چند اردو حضور داشته اید؟

از سال 95 تا الان در ده اردو.

ما خبرهای بدی درباره سلامت مادران و دختران در حاشیه شهرها و مناطق محروم میشنویم. این شنیدهها تا چه حد درست است؟

به نظرم اوضاع قبلا تا این حد نابسامان نبود، اما از زمان اجرای طرح تحول سلامت وضعیت بد شد. بعد از اجرای این طرح در مراکزبهداشت، ماماها را برداشتند و به جایش مراقبان سلامت گذاشتند. قبل از اجرای طرح تحول، ماماها خدمات مشاوره، زایمان و مراقبتهای بعد از زایمان را برای زنان و مادران انجام میدادند و کارهای مربوط به بهداشت و اطفال و بقیه گروهها را سایر همکاران انجام میدادند. اما الان این وضع به هم ریخته و یک ماما، کودک، سالمند، میانسال،مادر باردار و بیماران فشارخون و دیابت را تحت پوشش دارد. مسلم است با این حجم از کار یک ماما نمیتواند خدماتی شایسته به مادر باردار ارائه کند بخصوص اگر بارداری از نوع پرخطرش باشد.

از سوی دیگر، وزارتخانه یک دوره آموزشی20 ساعته را برای همکارانی که بهداشت خواندهاند، برگزار میکند تا به امورات مادران باردار رسیدگی کنند. نتیجه این شده که مراقبان سلامت، مادر باردار را ویزیت میکنند اما چون نمیتوانند کارهای لازم را برایشان انجام دهند آنها را به ماماها ارجاع میدهند و میشود مشکل ما که دوباره کاری و چندباره کاری است.

پس این که مسئولان انجمن مامایی میگویند مادران باردار از اولویت بهداشتی کشور خارج شدهاند به نوعی درست است!

بله، دقیقا درست است. مفهوم ماما درفرهنگ ما یعنی کسی که مراقب بارداری و سلامت است، اما حالا در مراکزبهداشت کارها به دست مراقبان سلامت که دانش کافی ندارند سپرده شده است. به این ترتیب وقتی مادر باردار در مرکزبهداشت پیش کسی که اصلا اطلاعات درستی ندارد، میرود وجهه مامایی هم خراب میشود. جالب است همکاران بهداشت هم ناراضیاند و در مجموع جو خوبی حاکم نیست.

این تداخل کاری، تبعاتی هم بر سلامت زنان و مادران داشته است؟

کار یک ماما فقط درحد بارداری و زایمان نیست، بلکه ما مشاورههای بلوغ، ازدواج و مشکلات زناشویی هم ارائه میکنیم. اما وقتی ماماها درگیر گروههای سالمند، فشارخونی و دیابتی شدهاند، نمیتوانند مشاوره خوبی به دخترخانمی که برای ازدواج مراجعه کرده بدهند یا با فراغت،چند نکته آموزشی به مادر باردار آموزش دهند.

سر ما این روزها خیلی شلوغ شده و کیفیت کار مامایی و زنان بسیارپایین آمده. بدتر این که گاهی ماماها، مسئول مرکزبهداشت یا مسئول درمانگاه یا مسئول دارو هم میشوند و در برخی استانها حتی مسئول صندوق هم شدهاند و از وظایف اصلی خود فاصله گرفتهاند.

با این اوضاع نابسامان، وضعیت در مناطق محروم چگونه است؟

آنجا که خیلی افتضاح است. در آخرین اردو که به روستای کالی مانی خراسان شمالی رفتیم درهمه معاینهها متوجه شدم زنان آنجا بشدت درگیرعفونتاند، همچنین به علت سوءتغذیه، مشکلات شایع گوارشی دارند به طوری که ابتدا باید گوارششان درمان میشد بعد برای عفونتهایشان آنتیبیوتیک تجویز میکردیم. جالب اینکه آنها بارها از بهورزها دارو گرفته بودند ولی چون مشاوره درستی به آنها نشده بود، داروها اثر نداشت.

در خراسان شمالی مشکل فراوان است، بخصوص ناباروریهای درمان نشده و یائسگیهای زودرس درحالی که با یک آزمایش ساده وسونوگرافی وتشخیص بموقع، بسیاری ازاین مشکلات قابل حل است.

یعنی علت دسترسی نداشتن به امکانات بوده یا بی توجهی و سهلانگاری مردم؟

هردو. بچههای جهادی که به این مناطق میرسند مردم از راههای دور و نزدیک خودشان را میرسانند و این نشان میدهد اگر امکانات باشد مردم استقبال میکنند. البته به خاطر مشکلات مالی، مردم غفلت هم میکنند. بسیار برایم تاسف بار بود وقتی دیدم خانم جوانی به علت مشکلات مالی و بعد غفلت از درمان، نابارور شده بود وهمسرش ازدواج مجدد داشت. این خانم مثل ابر بهار گریه میکرد.

میان این همه تجارب تلخ، تجربه تلختری هم داشتهاید که همیشه در ذهنتان باشد؟

بله، تجربهام مربوط است به یکی از روستاهای خراسان که با گروه منتظران ظهور سری به آنجا زدیم. بچههای این گروه، این منطقه را از قبل شناسایی کرده بودند و با هزینه خودشان برای مردم وسایل خانه خریده بودند. نزدیک 12 شب بود که به این روستا رسیدیم، روستایی در دل کوه که برق نداشت و مردم آبشان را از چند کوه آن طرفتر میآوردند. باور نمیکنید من انسانهای اولیه را آنجا دیدم. اوضاعشان اصلا قابل وصف نیست. خانههایشان شش متر بیشتر نبود و برای داخل شدن مجبور بودیم دولا دولا برویم. آن شب گرگها دورمان جمع شده بودند و با ترس و لرز از میان گله شترهای وحشی گذشتیم.

اقامتمان البته در این روستا زیاد نبود و سعی کردم در همان مدت کوتاه هرچه بلدم به دو خانم باردار آنجا یاد بدهم. تاکید کردم به هیچ عنوان در خانه زایمان نکنند.

در روستاهایی که میروید زایمان طبیعی همچنان مرسوم است یا سزارین هم انجام میشود؟

در روستاهای محروم زنان همچنان مجبورند زایمان طبیعی و در خانه داشته باشند مگر این که ماما تشخیص دهد باید سزارین شوند.

واین زایمانهای خانگی تبعاتی هم برای خانمها داشته است؟

البته این خانمها خیلی خوب در خانه زایمان میکردند. حتی من از یک قابله روستایی فیلم گرفتم که کارها را بسیار ماهرانه انجام میداد. ولی اگر مادر بارداری، زایمان سوم به بعدش باشد امکان خونریزی اش بسیار زیاد است و باعث مرگ مادر میشود، اما قابلهها این را تشخیص نمیدهند.

در مناطق محروم، مرگ و میر مادران را هم دیدهاید؟

چون مرگ و میر مادران باردار یکی از شاخصهای توسعه هر کشوری است و سازمان بهداشت جهانی آن را کاملا رصد میکند، وزارت بهداشت روی این موضوع بسیار حساس است. هر مرگ مادری که اتفاق میافتد ماما و متخصص زنان را تا وزارتخانه میکشانند. برای همین تعداد مرگ و میرها اندک است.

امروز روز شماست. ماماها کار سختی دارند و در وضعیتهای خاصی قرار میگیــــرند. از اوضاع شغلتان، بازارکار و وضعیت ماماها بگویید.

بازارکار ما که اصلا خوب نیست ولی همچنان دانشگاهها پذیرش دارند. با توجه به این که متخصصان زنان و زایمان نیزچندان با ماماها همکاری نمیکنند اوضاع چندان چنگی به دل نمیزند. ما ردیف استخدامی دولتی نداریم و در آزمون استخدامی که قبل از عید برگزار شد شهرمشهد فقط یک نفر ماما پذیرش داشت، درحالی که در زایشگاهها بسیار کمبود نیرو داریم.

در بخش خصوصی هم جذب کم است؟

من طرحم را در بیمارستان دولتی گذراندم. آنجا در هر شیفت چهار تا پنج ماما برای ده تخت وجود داشت که خیلی سخت نمیگذشت. اما الان در بیمارستان خصوصی مشغول کارم و در هر شیفتی دو ماما وجود دارد که فشار کار را بسیار بالا برده است. من یک لحظه نمیتوانم بنشینم و وقتی به خانه میرسم از پادرد و کمردرد ناله میکنم. همه مادران هم توقع دارند ماما خوش اخلاق و مهربان باشد، ولی نمیدانند غیر از خودشان دیگران هم هستند و اتاق عمل هم نیاز به ماما دارد. البته من به مادران حق میدهم توقع داشته باشند. دلم هم برایشان میسوزد، چون درد میکشند و نیاز به رسیدگی دارند. البته در شیفتهای خلوت یکسره بالای سر مادر هستم ولی درشیفتهای شلوغ واقعا عذاب وجدان میگیریم و میگویم مامان جان، من نمیرسم بیایم بالای سرت من را ببخش. اگر صدایم کنی حتما میآیم. خلاصه این که در بیمارستانهای خصوصی از نیروی کار مامایی بسیار کار میکشند و درحالی که کسی تمایل به اضافه کاری ندارد اضافه کاریهای اجباری میدهند.

خدمات مامایی بیمه نیست. این هم باید یکی از مشکلات باشد.

بله، اگر ماما آزمایشهای تخصصی وهورمونی برای مادران تجویز کند با قیمت آزاد حساب میشود و خیلی گران تمام میشود، برای همین مردم ترجیح میدهند سراغ متخصصان زنان بروند؛ بنابراین اگرمشکل بیمهای خدمات مامایی رفع شود و از سوی دیگر برای مراجعه به ماما و دریافت مراقبتهای عادی زمان بارداری فرهنگسازی شود، مشکلات ما هم تاحد زیادی حل میشود.

به نظر شما چرا این خدمات بیمه نمیشود؟

هرسال به مناسبت روز ماما، وزیربهداشت قولهایی برای برقراری بیمه میدهد و ما را خوشحال و امیدوار میکند ولی بازهم اتفاقی نمیافتد تا سال بعد که دوباره این وعده تکرار شود. به نظرم یکی از دلایلش این است که چون تصمیمگیرندگان در وزارتخانه، متخصصان زنان و زایمان هستند تمایل چندانی به این کار ندارند، چون بیمه شدن خدمات مامایی باعث کم شدن بیماران پزشکان متخصص میشود.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
بازیگران بی‌قاعده طبیعت

بازیگران بی‌قاعده طبیعت

موتور سوار می‌افتد دنبال آهو. آهو پا می‌گذارد به فرار. موتورسوار گاز می‌دهد. مغز آهو فرمان به فرار می‌دهد.

شادی‌های کوچک بزرگ

شادی‌های کوچک بزرگ

حیاط خانه ما 20قدم پهنا داشت و 30قدم درازا. با یک باغچه که بزرگ‌ترین درخت یاس دنیا را داشت و سبد بسکتبالی که خیلی بلندتر از استانداردهای فیبا بود و یک دوچرخه آبی و قرمز که به دیوار تکیه کرده بود.

گفتگو

بیشتر
پیشنهاد سردبیر بیشتر